مهمون ناشناخته

مونا:من خیلی وقت مطلب ننوشته بودم.امروز جاتون خالی مرخصی گرفتم از بس دیشب خسته بودم.دیشب حدود 9 نفری مهمون داشتیم که نه تا حالا دیده بودیم نه می شناختیم.وجهه مشترکمون داشتن یه معلم فرانسه مشترک بود.خیلی خوب بود کلی گپ زدیم.دو تاشون فایل نامبرو گرفته بودن منتظر وقت مصاحبه بودن استادمونم مدارکشو فرستاده بود منتظر فایل نامبر یکی شون کارش ok شده بود و فکر کنم بعدش ما بودیم که دنبال جمع کردن مدارک هستیم.

تا جمع و جور کردیم شد 1.30 انقدر خسته بودیم که خوابمون نمی برد.من که صبح قید کارو زدم البته حالمم زیاد خوب نبود ولی امیر با همون خستگی رفت سر کار.امشبم مهمون دارم خواهر شوهرم و مامانش اینا .چند روز می شه که ندیدمشون. 


امیر: دست مونا درد نکنه منم این پست رو کامل میکنم

قضیه از این قراره که من یه روز به معلممون گفتم چند تا شاگرد داره اونم گفت فلانی و فلانی و فلانی

داشت راجع به بچها می گفت که من ناغافل برگشتم گفتم نمیشه با هم آشنا بشیم؟ گفت چرا اتفاقا منم دوست دارم چون شما پیشنهاد دادید بیاین و پیش قدم بشین همه رو دعوت کنید.(لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود)

اینجوری شد که ما مهمون هایی داشتیم که نمیشناختیمشون

یه روز خوب میاد!!!

عنوان مطلب به هیچ عنوان س . ی . ا . س . ی  نیست جمعه رو میگم دلم واسه یه چرت نیم روز زیر کولر تنگ شده  خوابم میاد خوب!!!

بگذریم اول یه خبر که نمی دونم چقدر صحت داره ميگن قراره قوانين كبك عوض بشه نمي دونم خوبه يا بده يا كم ميشه يا زياد! رشته هاش چي ميشن فقط شنيدم ميخوان عوضش كنن اصل خبرشم ميتونيد از وبلاگ ليلا از اين لينك بخونين

ديروز رفتيم مدارك رو از دارالترجمه گرفتيم يادتونه گفتم خدا كنه خوش قول باشه؟ نبود خدارو شكر و الا شك ميكردم كه تو ايران دارم زندگي ميكنم و شايد از رفتن اصلا منصرف ميشدم حالا خدا رو شكر كه نبود و ما داريم ادامه ميديم راهمون رو و از اين بابت خوشحاليم

اما حالا میریم سراغ اصل مطلب از اونجایی که ماه مبارک رمضان رو من خیلی دوست دارم مخصوصا واسه افطاراش

جمعه که گذشت من روزه بودم رفته بودم کرج مهمونی من و ابوذر فقط روزه بودیم. رفتیم جاتون خالی اش شله قلمکار حلیم نون بربری فانتزی با پنیر خامه ای گرفتیم برگشتیم

نشستیم بقیه شروع کردن به خوردن و تعریف که چه حالی میده و از این حرفا

ابوذرم که رفت اول نماز بخونه من موندم گرسنگی!!! خلاصه به خیر گذشت اذان زدن به ما هم رسید.

واما اندر حکایات ماه رمضان. از اونجایی که تکنولوژی اومده تا در خدمت بشر باشه ما هم یه پلو پز گرفتیم که تایمر داره و میتونی بذاریش رو ۳ ساعت دیگه مثلا که اون موقع شروع کنه به پخت و سر یک ساعت خاص مثلا آماده باشه.

خلاصه مونا شب تایمر رو گذاشت و گفت قرمه سبزی رو هم گذاشتم تو یخچال صبح ساعت ۴ برنج آمادست خورشت رو هم گرم کن بریز روش سحر بخور

منم صبح خوشحال که به به غذا حاضر الان در پلو پز رو باز میکنم .....

یهووووو دیدم که ته ظرف برنجه آبم روشه آبه هم یخه کلی جا خوردم دیدم مونا تایمرو زده اما روشنش نکرده

شانس اوردم که الویه تو یخچال بود و الا میمردم از گشنگی

پ.ن : به تکنولوژی و دارالترجمه و سفارت هیچ کدوم نمیشه اطمینان کرد حواستون باشه.

انرژی و تبعات حذف آن از زندگی

يه چند روزي ميشه حال ندارم پست جديد بزارم انرژي هم چيزه جالبيه ها!!!!

نه اينكه انرژي نداشته باشم منتهي انرژيم فقط در زمينه خوندن داره فعاليت ميكنه در زمينه نوشتن فكر كنم!!! اعتصاب كرده.

بگذريم يه يه هفته اي ميشه مداركمون را دادين ترجمه فردا ميگيريمشون.

دارالترجمه ما تو همون دفتر وكيلمونه . آقاي خوبي به نظر ميومد انشا ا... كه همين نظر روش بمونه تا فردا.

امروز يكم فلسفي شدم واسه همينم فكر كنم دستم به نوشتن باز شده.

نظريه نسبيت كه ميگن خاص و عام داره به نظر من در تمام زمينه ها صادقه.

من يه ادم شادم!!!!!! نسبت به كي آخه؟ مثلا من نسبت به مجيد دوستم كه يه گوله شاديه من هميشه دپرسم اما مثلا نسبت به اقاي عباسي همكار گرام!! من 24 ساعت دارم ميخندم و بكل شاد ميزنم!!

من وضعم خوبه!!!!! نسبت به كي آخه؟ نسبت به يك كارگر تو قرچك ورامين يا نه نسبت به آقاي هدايتي .

خلاصه بگم اين مسئله نسبيت كل زندگي رو گرفته خيلي از وقت ها ما خودمون رو ميزاريم جاي بقيه و خودمون رو با اونا ميسنجيم اما به نظر من اين نشون دهنده هيچ چيزي نيست. چون ما هميشه وسطيم هميشه بالا و پايين ما بسيار زياده مثل نمودار جامعه نرمال كه هميشه سطح وسطش بيشترين مساحت رو داره.

كلا چرا اينارو ميگم واسه اينكه خدا مارو آفريد انداخت تو يه ماز هزار تو ماله هركيم با مال اونيكي فرق گذاشت گفت اگه آخرش از اينتو شاد در اومدين اسمتون ميشه "آدم موفق"

يه سريا مازشون سر سبزه يه سريا هم كوير

ميگيريد چي ميگم يا نه؟؟؟؟؟؟

اصلا بي خيال اين پست رو نوشتم واسه اينكه خيلي وبلاگاي مختلف رو جديدن دارم در زمينه مهاجرت به كبك يا كانادا مي خونم

همه دنبال يه چيزين مهاجرت به يه جاي بهتر اما نظر من اينه كه اگه تو ايران تونستيد واسه خودتون محيط رو درست كنيد و بتونيد آدم موفقي بشيد اونجا 100 البته كه ميشيد اما اگه اينجا دنبال بهونه ايد كه واي اين صاحب كارم بد اخلاقه و چيزاي عجيب غريب از من ميخواد و يا مثلا تهران ترافيك داره و من نميتونم تو اين مملكت كار كنم هر جاي دنيا هم كه بريد آسمون همين رنگه. من با كلي تحقيق و تفحس پي به يك نكته حياتي رسيدم و اون اينه كه عموما آدمايي كه رفتن مصاحبه با موفقيت قبول شدن و يا رفتن و رسيدن اونجا و باز هم زندگي شادي دارن ايران هم كه بودن جزو آدماي موفق بودن نه آدمايي كه تو كارشون فقط قر ميزنن.

بيايد با هم رو راست باشيم سختي امروز واستون لذت بخشه (به اين جهت كه داريد خودتون را آب ديده ميكنيد مثل يك ورزشكار كه داره ميره مسابقه) يا نه ميخوايد از سختي در بريد يه كشور ديگه كه مثلا اونجا شمارو باد بزنن؟

اميدوارم آسمونتون در این راه هميشه آبي باشه و بمونه هرچند یه چیز خیلی خوب از این وبلاگ یاد گرفتم که باراني بايد تا كه رنگين كماني برآيد (سر بزنيد به وبلاگش خيلي زيبا و كامل نوشتن).

بز تون رو بکشید!!!!

روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در
بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور
نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند
خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی
که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.

روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در
مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می
گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد
خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می
خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی
نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....

 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.

روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری
نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری
در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و
خدم و حشر فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی
کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت
فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی
جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح
حال خود این گونه بیان نمود:

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی
که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر
هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای
گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود
ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند
بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از
فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود.
پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می
کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

نتیجه:

 هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای
رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.

یک خبر جدید (از سایت دوست و برادر جناب آقای پارسای)

زمان بررسی روی پرونده ها یکمی تغییر کرده بهتر دیدیم واسه بچه ها بنویسم که همه بدونن حداقل تو برنامه ریزی هاشون لحاظ کنن.

این میتونه بهترین فرصت واسه کسایی باشه که میخوان فرانسه بیشتر بخونن یا بد باشه واسه کسایی که منتظرن.

زمان انتظار مهاجرت به کانادا

 جدول زیر فهرستی از زمان های انتظار (زمان رسیدگی به پرونده های مهاجرتی) را برای روش های مختلف مهاجرت به کانادا نشان می دهد. زمان های انتظار بر اساس دفتر دمشق (سوریه) نشان داده شده اند. اگر در موردی اطلاعات دمشق موجود نباشد متوسط زمان انتظار برای منطقه خاورمیانه و آفریقا آمده است. چند نکته را پیش از مطالعه جدول در نظر داشته باشید.

1. اعداد نشان داده شده در ستون سمت چب تعداد ماه های انتظار را نشان می دهد مثلا ۶۰ یعنی ۶۰ ماه یا در واقع ۵ سال.

2. این زمان ها، نشان دهنده مدت رسیدگی به حدود ۷۰ درصد پرونده هایی است که به دفتر دمشق می رسند. بعضی از پرونده ها به دلایل کاملا خاص زمان بیشتری می برند و به همین دلیل از آمار خارج شده اند.

3. زمان ها  مرتب تغییر می کنند. در آینده ممکن است زمان های انتظار کوتاه تر یا بلندتر شوند. این اعداد را تنها به عنوان اعدادی تقریبی در نظر بگیرید.

4. اگر در کنار عددی علامت سوال می بینید به معنای آن است که عدد تخمینی است و در این گروه به تعداد کافی متقاضی به دفتر دمشق و یا حتی کل دفاتر مسؤول رسیدگی بخش خاورمیانه و آفریقا مراجعه نکرده است.

5. شرایط هر پرونده مهاجرتی مختص به آن است. ممکن است زمان رسیدگی به یک پرونده به مراتب کمتر یا بیشتر از زمان های فوق باشد.

6. زمان ها از وقتی که دفتر دمشق شماره پرونده File Number را صادر می کند، محاسبه شده اند. برای مثال در روش متخصصین Federal Skilled Worker که ابتدا مدارک را به دفتر مرکزی بررسی پرونده Central Intake Office می فرستید، مدتی طول می کشد (گاه چندین ماه) تا در عمل شماره پرونده دمشق صادر شود؛ همین طور در روش های استانی نظیر استان کبک بخشی از بررسی پرونده در سطح استان صورت می پذیرد و بعد به دمشق یا دفتر ویزای مسؤول رسیدگی پرونده مهاجرت ارسال می شود. به این ترتیب تعداد ماه هایی که واقعاٌ از هنگام ارسال اولین سری فرم های تقاضانامه تا هنگام صدور ویزا طول می کشد از زمان های ذکر شده در این جدول طولانی تر است (در بعضی موارد به مراتب طولانی تر).

تاکید می کنم که این لیست را تنها به عنوان یک راهنمای تقریبی در نظر بگیرید نه یک سند قطعی و یا الزامی. این جدول براساس آمار منتشر شده توسط اداره شهروندی و مهاجرت کانادا Citizenship and Immigration Canada در سال ۲۰۱۰ میلادی یعنی ۱۳۸۹ شمسی تهیه شده است.

نام روش

Immigration Class

زمان انتظار

متخصصین فدرال قبل از 27 فوریه 2008

Federal Skilled Workers before Feb 27, 2008

76

متخصصین فدرال بعد از 28 نوامبر 2008

Federal Skilled Workers after Nov 28, 2008

7

متخصصین کبک

Quebec Skilled Workers

15

کارآفرینان فدرال

Federal Entrepreneur Class

72

کارآفرینان کبک

Quebec Entrepreneur Class

30

خوداشتغالی فدرال

Federal Self-employed Class

69

خوداشتغالی کبک

Quebec Self-employed Class

12؟

سرمایه گذاری فدرال

Federal Investors Class

36

سرمایه گذاری کبک

Quebec Investors Class

27

مهاجرت استانی

Provincial Nominees

28

روش تجربه کانادایی

 

Canadian Experience Class

اسپانسر همسر

Family Class: Spouses and Partners

7

اسپانسر فرزندان تحت تکفل

Family Class: Dependent Children

7

اسپانسر پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ

Family Class: Parents and Grandparents

21

اسپانسر سایر اعضای خانواده

Other Members of the Family Class

10

پناهندگان تحت پوشش دولت کانادا

Government Sponsored Refugees

7

پناهندگان تحت حمایت بخش خصوصی

Privately Sponsored Refugees

11

وابستگان پناهندگان

Dependents of Refugees

12

 اصل خبر رو هم میتونید از اینجا ببینید. مقالات جناب پارساي

چی؟ درس چیه بابا فقط عشق و حال!!!!

خيلي از تفحسات بنده در باب مكاشفه در موضوع ادامه تحصيل مي باشد. به يك سري از مكاشفات رسيدم كه ديدم بهتره بين الملليش كنم . اولا كه ادامه تحصيل لازمه براي مچ شدن با يك جامعه جديده چون فرهنگ يك جامعه تو دانشگاهاش منتقل ميشه پس اونايي كه ميخوان برن و راننده تاكسي نمي خوان بشن بايد درس بخونن يه مدرك اونجايي بگيرن.پس برو بريم بخونيم چه خبره!!!

 

کانادا دارای حدود 80 دانشگاه و 220 کالج است. سالیانه بیش از 130,000 دانشجو از خارج از کانادا جهت تحصیل به کانادا می آیند .
مقررات پذیرش دانشگاه ها بسیار متفاوت است و در شیوه پذیرش دانشجو مستقل عمل می کنند.سطح علمی اکثر دانشگاه های کانادا بسیار بالا بوده و شهرت بین المللی دارند.
با این حال تنها 10 درصد از ظرفیت پذیرش دانشگاه ها به متقاضیان بین المللی اختصاص دارد و بقیه در اختیار شهروندان و مهاجران است.

بر طبق آخرین برآورد اداره مهاجرت و اقامت بسته به شهر مورد اقامت دانشجو، یک دانشجو در زمان درخواست برای تحصیل در کشور کانادا باید دارای 10.000 دلار کانادا در یک حساب بانکی یا به صورت ساپورت برای مدت 12 ماه داشته باشد که به مبلغ ذکر شده مقدار 4000 دلار کانادا برای همسر و 3000 دلار کانادا برای هر فرزند وابسته به خانواده اضافه می شود. این مبالغ شامل هزینه مواد غذایی، رفت و آمد، بیمه، کتب درسی و پوشاک می باشد. لازم به تذکر است که این هزینه ها بصورت حداقل در نظر گرفته شده است.

شرایط تحصیل در کانادا به خصوص برای متقاضیان ایرانی عمدتا بهتر از آمریکا است. به طور متوسط شهریه ی دانشگاه در کانادا کمتر و اخذ ویزای دانشجویی آسان تر است.
تامین هزینه مورد بسیار مهم دیگری است که با آن روبرو خواهید بود. به غیر از کمک هزینه ی تامین شده توسط خود استاد یا دانشگاه که منابع اصلی را تشکیل میدهند، متاسفانه منابع خارجی تامین هزینه برای دانشجوهای بین المللی محدود است.

کمک های دانشگاه و استاد معمولا مخارج زندگی عادی را تامین می کنند ولی برای دانشجو های بین المللی، معمولا هزینه ی شهریه توسط این کمک خرج تامین نمی شود و متقاضی باید هزینه ی شهریه را از منابع دیگری تامین کند. برای دریافت کمک های مربوط به خود دانشگاه و استاد معمولا نیازی به پر کردن فرم اضافی نیست .

برای آگاهی بیشتر به وب سایت دانشگاه هایی که قصد اقدام برای آنها دارید سر بزنید، معمولا بخشی مربوط به تامین هزینه دارند که در آن منابع مختلف موجود برای دانشجوهای بین المللی را توضیح میدهند.
به طور متوسط هزینه تحصیل یک دانشجوی بین الملل در یک سال به شرح زیر است:
شهریه: بین 12،000 تا 15،000 دلار
خوابگاه( اگر به شما تعلق گیرد): 6،500 تا 12،000دلار
کتاب و ملزومات درسی: 800 تا 2،400 دلار
رفت و آمد: 800 دلار
هزینه های غیر قابل پیش بینی: 1،000 تا 1،200 دلار
کل هزینه تقریبی: 23،500 تا 32،000 دلار

البته هزینه رفت و برگشت به ایران را نیز باید اضافه کرد.

ليست دانشگاههاي استان کبک

 

نقل از سایت ایرانتو

اين جور كه بوش مياد مثله اين كه اين راه توش گل و بلبل کم نداره. ولي خوب بازم دورنماش مثله کوهای خودمون خوبه من که تو کوهپایم و تا قله نرسم بی خیال نمیشم

 

در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !(قشنگ بود از سایت داداشمون امید قرض گرفتم البته

پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود.

شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد.

پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: ” این ماشین مال شماست ، آقا؟”.

پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است”.

پسر متعجب شد و گفت: “منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش…”

البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند. که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت.

اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:” ای کاش من هم یک همچو برادری بودم.”

پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: “دوست داری با ماشین یه گشتی بزنیم؟”"اوه بله، دوست دارم.”

تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی که از خوشحالی برق می زد، گفت: “آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟”.

پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است.

اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: ” بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره، نگهدارید.”.

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت.

او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد :..

” اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نکرده.

یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد .

اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی.”

پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند.

برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.

در مسابقه ی زندگی  گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !

آشنایی با مونترال به قلم دوستان (یعنی راست و دروغش گردن نویسندش)

مقدمه

شهر مونترال با داشتن حدود 2/5 ميليون نفر جمعيت دومين شهر كانادا بعد از تورنتو مي باشد. در اين شهر 4 دانشگاه وجود دارد كه عبارتند از دانشگاه مك گيل، مونترال، كنكورديا و ET3. زبان رسمي دانشگاه هاي مك گيل و كنكورديا انگليسي و در دو دانشگاه ديگر زبان رسمي فرانسوي مي باشد.
 
زبان

زبان رسمي شهر مونترال فرانسوي مي باشد؛ ليكن در تمام دانشگاه ها و ادارات و سازمانهاي دولتي و فروشگاه ها به دوزبان فرانسه و انگليسي پاسخگو بوده و خدمات را ارائه مي كنند؛ به طوريكه هر شخصي با تكلم به زبان انگليسي مشكلي براي انجام امور نخواهد داشت.
 
 آب و هوا

شهر مونترال در زمستان بسيار سرد و در تابستان بسيار گرم است به طوريكه در زمستان برودت هوا به 40 درجه سانتيگراد زير صفر(با درنظر گرفتن جريان باد) و در تابستان تا حدود 40 رجه سانتيگراد بالاي صفر با رطوبت بالا مي رسد. زمستان تقريبا از اكتبر شروع و تا آوريل ادامه دارد. در در واقع اين شهر بيش از دو ماه فصل بهار ندارد كه آن هم در بيشتر روزها باران مي بارد.

محل اقامت

براي دانشجويان مجرد بيشتر خوابگاه دانشگاه ها توصيه مي شود و مي توان تقريبا از 4 الي 5 ماه قبل از آمدن از طريق اينترنت خوابگاه دانشگاه را رزرو نمود كه هم قيمت آن ارزان است و معمولا نزديك دانشگاه ها مي باشد. ولي در مورد افراد متاهل امكان گرفتن خوابگاه نيست چون معمولا خوابگاه ها به صورت مجردي مي باشد.

براي افراد متاهل توصيه مي گردد قبل از آمدن از طريق دوستان و يا از طريق اينترنت جاهاي ارزان قيمت مانند Bed & Breakfast كه تقريبا قيمت مناسبي دارند جهت اسكان كوقت در نظر گرفته شود . سپس با كمك دوستان و روزنامه و يا سايتهاي مخصوص كه در دانشگاه ها موجود است آپراتمان مورد نظر خود را پيدا كنند.

قيمت آپارتمان بدون اتاق (½ 2)  حدود 500 الي 600 دلار مي باشد. آپارتمان يك اتاق خوابه  (½ 3) حدود 700 الي 900 دلار و آپارتمان دو خوابه (½ 4)  حدود 800 دلار به بالا مي باشد كه بستگي به امكانات مختلف دارد.

مدت اجاره معمولا يكساله بوده ولي مي توان بر حسب ضرورت آن را Sublet نمود؛ يعني به فرد ديگري آن را اجاره داد. لازم به ذكر است قيمتهاي فوق بدون اثاثيه بوده ولي تمام آپارتمانها داراي يخچال و اجاق لباسشويي و خشك كن نيز در تمام ساختمانها در يك جاي مخصوص قرار دارد كه ساكنين كل آپارتمان با پرداخت مقداري پول مي توانند از آن استفاده كنند.

هزينه برق و سيستم گرم كننده نيز به مبالغ اجاره بالا اضافه مي گردد و همچنين هزينه تلفن ماهيانه حدود 26 دلار براي داخل شهر بوده كه براي خارج پهر مونترال استفاده از كارتهاي مخصوص توصيه مي گردد.

رفت و آمد شهري

ارزانترين وسيله جهت تردد در شهر اتوبوس و مترو مي باشد كه قيمت بليط براي يكنفر 2/5 دلار و در صورت پيش خريد بليط براي يك ماه حدود 60 دلار مي باشد.

استفاده از تاكسي توصيه نمي گردد ولي هزينه آن حدود 20 دلار براي مسافت هاي كم مي باشد.

بازكردن حساب بانكي

در شهر مونترال تقريبا در تمام بانكها مي توان افتتاح حساب نمود. ولي براي بازكردن حساب در رويال بانك با داشتن اجاره نامه رسمي مدت يك هفته زمان نياز دارد. در ديگز بانكها مانند بانك مونترال و غيره نيازي به اجاره نامه رسمي و يا زمان ييك هفته اي نيست.

بانكها پس از افتتاح حساب كارت مخصوص به مشتري ارائه مي نمايندكه با آن كارت در كليه فروشگاه ها جهت خريد و يا ساير موارد كه احتياج به پول باشد نياز خود را برطرف مي نمايد و نيازي به حمل پول نيست.

اخذ كارتهاي اعتباري مانند Master و Visa معمولا حدود 5 الي 6 ماه از طريق همان بانكهاي بازكننده حساب نياز به زمان دارد.

بيمه درماني و دارو

معمولا تمام دانشگاه ها مستقيما جهت بيمه نمودن دانشجويان اقدام مي نمايند؛ ليكن دانشجويان متاهل براي بيمه نمودن همسر و فرزندان خود بايد خودشان راسا اقدام نمايند.

ليست شركتهاي بيمه در قسمت امور ثبت نام دانشجويان موجود مي باشد.

مبلغ بيمه حدود 800 الي 900 دلار براي هر نفر مي باشد. اين بيمه شامل بيمه دندان نمي شود.

نحوه پر كردن فرمهاي مالياتي

لذا جاهاي مخصوصي كه در تلويزين و يا در اينترنت تبليغ مي كند وجود دارد كه با پرداخت حدود 20 الي 30 دلار آن فرمها را پركرده و به اداره ماليات مونترال مي فرستند.

دريافت گواهينامه

در شهر مونترال با داشتن ترجمه گواهينامه معتبر ايراني و با داشتن كارت دانشجويي معتبر مي توان رانندگ

يس نمود و نيازي به گرفتن گواهينامه رانندگي كبك نيست.

گوشت حلال

در تمام نقاط شهر فروشگاه هايي جهت تهيه گوشت و مواد خوراكي حلال وجود دارد و مشكل خاصي در تهيه آن وجود ندارد.

مدرسه ايراني

در شهر مونترال مدرسه اي براي ايرانيان وجود دارد كه از اين لحاظ نيز مشكلي براي فرزندان وجود ندارد ولي مشكل مهد كودك يك مشكل جدي در مونترال است كه گاهي براي ثبت نام در مهد كودك بايستي دو سال در ليست انتظار بود. همچنين مبالغي كه بايد مهد كودك پرداخت نمود از روزي 7 دلار تا 20 دلار متغير مي باشد.

تمديد ويزا

جهت تمديد ويزا هر ساله مي بايستي 700 دلار پرداخت و تمديد گردد. مدارك مورد نياز جهت تمديد در سايت مخصوص اداره مهاجرت كانادا موجود مي باشد.

ويزاي برگشت به كانادا

در صورت خروج از كانادا نياز به گرفتن ويزاي مجدد مي باشد كه از طريق يكي از سفارتخانه هاي خارج از كانادا قابل انجام است كه نزديكترين آن به مونترال سفارت كانادا در نيويورك است.

به نگارش آقاي قاسم نادري، دانشجوي رشته پليمر در مقطع دكتري در دانشگاه اكول پلي تكنيك مونترال

برداشته شده از : http://www.bia2canada.blogfa.com/post-697.aspx

به نقل از : وکیل

بد اخلاق ها به بهشت نمیروند

امیر: امروز از صبح که پا شدیم رفتیم دنبال گواهی سابقه کار مونا هرچی آدم میبینه تو کبک کارهای اداری رو رواله و حساب کتاب داره تو ایران نداره (یه دونه شماره بیمه رو اینا نمی تونن پیدا کنن) بالا برو پایین بیا چپ راست آخر یه کاغذ ۳ خطی دادن که فلانی از تاریخ فلان تا تاریخ فلان بیمه بوده

پایینشم ۴ نفر امضا کردن که ما شاهدیم بوده بنده خدا

بعد رفتیم دانشگاه آزاد یکی تو یه کانکس نشسته بود سرشو کرد بیرون فرت گفت ریز نمرات!!! دادم مثه لاکپشت رفت تو گفت فردا ساعت ۱۲ همین ما هم  چی شد؟؟؟؟؟؟

خلاصه ۲ دقیقه هم دانشگاه طول نکشید.

۱۲ رفتیم پیش مشاورمون که کارمنده وکیله بود اخراج شده بود ولی به نظر من از همه دلسوز تر بود خیلی خوب راهنمایی میکرد بقیه مثله سگ بودن

شاید این خصلت ایرانیاست که هر کدوم که به فکر همنوعش باشه یا حتی مشتریاش باشه بقیه زیر آبشو بزنن

البته اینم بگما همیشه طرف مشتری رو گرفتن به ضرر شرکت تموم میشه چون شرکتا کلی کلک سوار میکنن که پول بیشتر بگیرن اما اینجور آدمای دلسوز دلشون نمیاد خلاصه که هر جا که هست موفق باشه و میدونم که اونم مثله ما اول راهه که بره پس امیدوارم حداقل اونجا ببینیمش.

یه اصل فزیکی هر عملی یک عکس العملی داره من صبح به یه پارکبان بد اخلاقی کردم هرچی بد اخلاق تو تهران بود با من روبرو شد. ولی تا اونجا که یادمه گهواره نیوتن دقیقا همون نیرو بر میگشت من اینقدم بد اخلاق نبودم

خلاصه ساعت شنی ما راه افتاد ...... دلم به تاپ تاپ افتاد.

گنجشکها

امير: خوب بلاخره كلاس فرانسه ما قراره سه شنبه اين هفته شروع بشه!!!

ميخوام پر انرژي شروع كنم اما فعلا حال ندارم......تا سه شنبه خدا بزرگه

مداركي كه واسه شروع لازم داريم

1-      ترجمه مدارك تحصيلي

2-      ترجمه ريزنمرات (كه بايد اصلشو از سازمان مركزي دانشگاه آزاد بگيريم)

3-      پاسپورت

4-      سابقه كار

5-      سابقه بيمه

يه سرياشو داريم بقيه اش رو هم فكر كنم تا 2 هفته ديگه آماده بشه

پ . ن : يه چيزي رو مخمه دو روز!!!!

تو شوخي شوخي به گنجشكها سنگ ميزني اما آنها جدي جدي ميميرند! چه فيلسوفانه

نتيجه گيري اخلاقي شما جدي جدي سنگ بزنيد تا آنها شوخي شوخي بميرند

يا مثلا شما جدي شوخي سنگ بزنيد انها شوخي جدي بميرند

يا .........................ااااااااااه بسه ديگه

 

نراق

امیر: چهار شنبه صبح ساعت ۵  راه افتادیم رفتیم دانشگاهمون نراق که مدرکامونو بگیریم

هرکی من و مونا رو میدید میگفت اااااا به سلامتی ازدواج کردین  

یه مسئول حراست هم داریم که اونم مونا رو دید دوباره گیر داد که این چه وضع دانشگاه اومدن مونا هم هرچی عقده تو این چند سال دانشجوییش بود خالی کرد

کلی یاد قدیما کردیم روزگاری که غممون فقط شب امتحان بود که اونم چقدر می خندیدیم بگذریم

ریز نمرات گرفتن یه نکته اساسی داره و اونم اینه که باید عنوان مدرک با اصل مدرک لیسانس بخونه و فرق نداشته باشه

پنجشنبه هم دوباره رفتیم پیش سپیده (مشاورمونه فامیلی نمیگم شاید راضی نباشه) مدارکمون رو گفت که چی باید بیاریم که تو یه پست کامل میگم

یه استاد فرانسه هم پیشنهاد داد که از قبلیه خیلی بهتره قرار شده ۲ روز تو هفته بیاد

حداقلش جواب موبایل میده

حالا بریم تا ببینیم چی پیش میاد!!!