سلام مجدد

آقا میدونم خیلی وقته ننوشتم و آخرین پستم برمیگرده به زمانی که دایی ناصر ها داشتن فوت میکردن

گیر ندید دوباره میخوام شروع کنم به بلاگ نویسی نمیدونم چرا اما دوباره حس اومده

اما خوب این سری با سری های پیش یه فرق عمده داره!!!!!

می پرسید چه فرقی؟ درست می پرسید!

  1. ما رفتیم مصاحبه و برگشتیم
  2. ما قبول شدیم و الان یه جورایی کانادایی هایی هستیم که داریم قرضی ایران زندگی میکنن
  3. ما ایرانی هایی هستیم که قراره 3 سال دیگه بذارن بریم کانادا
  4. ما الان وقت داریم کلی برای زندگی کردن لذت بردن یاد گرفتن

به همین دلایل الان دوباره حس نوشتنم اومده اولین نوشتم رو میذارم اصول مصاحبه به روش وبلاگ amiromona

آدم خواران در شهر

امروز یکم بیشتر واستون نوشتم داستان فرانسه امون رو هم ادامه دادم اتفاقا خیلی هم بحث مهمیه تو فرانسه یادتون نره بخونیدش ها!!! اما یکمم درد دل کردم باهاتون

خدا بیامرزه حسین پناهی رو مرد عجیبی بود از اون آدمایی بود که زندگی قبل از مرگش با بعد از مرگش زمین تا آسمون فرق میکرد خیلی از وقتا که شعراشو گوش میدم حس میکنم آدم اگه به دور و برش یکم دقت کنه چقدر میتونه غصه بخوره و زجر بکشه که دورو برش چقدر آدمها بی تفاوت شدن چقدر بد شدن آدما چقدر عصبی شدن نفهمیدید چی گفتم؟

یه جور دیگه میگم بچه که بودم یه بازی بود به اسم رزیدنت اویل که تو یه شهر بزرگ یه ویروس پخش میشه که همه آدم خوار میشن فقط چند نفر سالمن که میخوان از این شهر فرار کنن

اون موقع ها فکر نمیکردم که یه روزی ممکنه تهران خودمون هم اسیر اون ویروس بشه و الان اون طوری شده همه میخوان همدیگه رو بخورن و بقیه هم میخوان فرار کنن. بابا سره همدیگه کلاه نذارید خواهش میکنم از همتون کسی که داری سرش کلاه میذاری که یکم پول بیشتر به دست بیاری شاید اون پول تمام آرزو و آمالشه و اگه نباشه دیگه چیزی برای از دست دادن نداره

فقط که این نیست کاشکی فقط پول بود سره احساسات سره هم کلام میذاریم سره عواطف سره کار سره تفریحات سره همه چیز داریم کلام میذاریم بسه دیگه اینجایی که داریم

میدونم مشکلات زیاده همه اینها هم تقصیر خودمون نیستا میدونم اون دلیل هایی رو که هممون میدونیم اما جدای از اونها هم خیلی از ماها به بهانه اینکه وضعیت همینه دیگه هیچ کنترلی روی کاراشون انجام نمیدن و هر کاری که دلشون میخواد انجام میدن.

اول که داستان اون ویروس ارو گفتم راست گفتم داستان شهر ما هم همینه اونها که آدم خوار شده بودن دست خودشون که نبوده!!! ویروس گرفته بودن این شکلی شده بودن الان ما هم اکثرا مریض شدیم میخوایم همدیگه رو بخوریم

کاشکی یه دارو پیدا بشه مردم شهرمون رو خوب کنه

شعر حسین پناهی خدا بیامرز هم بد نیست خوندنش دپرس نیستم ها!!!! اتفاقا پر از انرژی هستم در تلاش برای بدست آوردن چیزهای خوب آرامش آسایش شادی و ... ولی بد نیست که تو این راهی که داریم میریم مناظر اطرافمون هم یه نیم نگاهی بندازیم

 

خوب آره که خیابونا و بارونا ومیدونا ارث بابامه واسه همینه که از

بوق سگ تا دین روز این کله پوک و میگیرم بالا و از بی سیگاری میزنم

زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وامونده وابمونه تا که شب بشه و

بچپم توی چهار دیواری حلبی

شام که نیست خوب زحمت خوردنش هم ندارم

در عوض چشم منو پوتین های مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودم

بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالش

که پر از گریه های ننمه

گریه که دیگه آر نیست

خواب که دیگه  کار نیست

خواب که دیگه کار نیست که مجبور باشی از کله سحر یا مفت بگی و یا

مفت بشنوی و آخر سر اینقدر سر به سرت بزارن تا سر بزاری به خیابونا

هی ُ هی  دل بده تا پته دلمو واست رو کنم

تو این دنیای هیچکی به هیچکی این یکی دست باید اون یکی دستتو

بگیره وگرنه خلاصی ُ خلاص

اگه این نبود حالیت میکردم که کوه ها رو چطوری جا به جا میکردن

استکان ها رو چه جوری می ساختن ُ  سردو گرم وتلخ و شیرینش

نوش جان

امشبم گذشت و کسی ما رو نکشت

بعدشم چشمامو میبندم ُ دل  و می سپارم به صدای فلوت یتی کوره

که هفتاد ساله تموم عاشق یه دختره چهارده ساله بوره

من هم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره  تو ته تهای خواب

یه صدای آشنایی چه خوش میخوند بشنو ...

بریم سراغ فرانسه که اینا واسه نمیدونم کی کی نمیدونم چی چی نمیشه بابا

یکی از مهمترین و به نظر خودم گیج کننده ترین مباحث در زبان فرانسه استفاده از imparfait و passé composé و همچنین کاربرد آنها ست. که به لطف خدای منان من و مونا به کمک جناب آقای خطیبی استاد عزیزمون این بحث رو زدیم تو گوشش و میدونم که شماها هم میتونید این کار رو بکنید.

ببینید اولا برای گفتن گذشته اول 90 ٪ موارد از imparfait استفاده میکنیم می مونه یه 15 ٪ هاهاها (به یاد سلطان پروین)  نه میمونه 10٪ که اون موقع از passé compose استفاده میکنیم.

حالا این 90 ٪ و 10٪ رو از کجا متوجه بشیم خیلی ساده است اول تو فارسی این رو باهم جا میندازیم بعد میریم سراغ فرانسه اش

ببینید میخوایم یه داستان تعریف کنیم تو گذشته از imparfaitاستفاده میکنیم و هر جا رو که پر رنگ نوشتم passé composé

یادمه بچه بودم معمولا تو خیابون فوتبال بازی میکردیم. خیلی خوش بودیم .اما یه روز توپ خورد به شیشه همسایمون شکست.

حالا بگم چی شد ما هروقت تو گذشته بخوایم از یک اتفاقی که انجام شد و تموم شده و مثل یک قاب عکس ازش میتونیم عکس بگیریم میشه passé composé مثلا ما نمیتونیم از بچه بودم عکس بگیریم چون تو طول زمان اتفاق افتاده اما از شکستن شیشه میتونیم. حالا بریم تو فرانسه

I. بیان یک عادت و یا بودن
   Quand j'étais petit, nous allions à la plage chaque semaine.
وقتی من بچه بودم ما هر هفته به ساحل می رفتیم.

   L'année dernière, je travaillais avec mon père.
   من پارسال برای پدرم کار میکردم.

II. برای بیان فزیک و یا یک احساس نظیر زمان آب و هوا سن احساس

   Il était midi et il faisait beau.
ظهر بود و هوا خوب بود.

   Quand il avait 5 ans, il avait toujours faim.
   وقتی اون 5 سال داشت همیشه گرسنه اش بود.

III. عمل یا واقعه ای که در زمان نا معلوم اتفاق افتاده
   Je faisais la queue parce que j'avais besoin de billets.
   من تو صف ایستاده بودم چون نیاز به بلیط داشتم.
   Il espérait te voir avant ton départ.
   او امیدوار بود تورو قبل از رفتن ببینه.

IV. حالا وقتی که با passé compose مخلوط میشه
   J'étais au marché et j'ai acheté des pommes.
   نو مغازه بودم و یک سب خریدم(سیب خریدم میشه پسه حواستون باشه)
   j’étais à la banque quand mona l'a trouvé.
من تو بانک بود که مونا رو پیدا کردم 

V. آرزو یا پیشنهاد
   Ah ! Si j'étais riche !
   آه ! کاشکی پولدار می بودم
   Si nous sortions ce soir ?
   چطوره امشب بیرون باشیم؟

حالا این  imparfais چطور ساخته میشه !!! خوب بابا چقدر هولید میگم اینجوری که جدولش رو این پایین آوردم

Pronoun

Ending

parler
> parl-

finir
> finiss-

étudier
> étudi-

manger
> mange-

être
> ét-

je (j')

-ais

parlais

finissais

étudiais

mangeais

Étais

tu

-ais

parlais

finissais

étudiais

mangeais

Étais

il

-ait

parlait

finissait

étudiait

mangeait

Était

nous

-ions

parlions

finissions

étudiions

mangions

Étions

vous

-iez

parliez

finissiez

étudiiez

mangiez

Étiez

ils

-aient

parlaient

finissaient

étudiaient

mangeaient

Étaient

 

حالا که یاد گرفتیم این زبان رو روش باید خیلی تمرین بکنیم چرا که همونطور که گفتم اکثرا زمان گذشته با این زمان صحبت میشه

شلم شوربا

میبینم که ما خواستیم وبلاگمون رو دوباره راه بندازیم مصاحبه ها دوباره شروع شد خوب فکر کنم منتظره من بودن

خلاصه که اوضاع شلم شورباییه کارم رو عوض کردم درگیریهای کار جدید یه طرف کلاسهای قطب رو هم شروع کردیم روزهای زوج ۷.۵ تا ۹ شب میریم خلاصه از هفته یه روزهای فرد میمونه که اونم خونه مامانم اینا و مامانش اینا هستیم

به قول یه رفیق خیلی خیلی صمیمم که هر موقع کارش به گیر میخورد منم میگم "خدایا باورت میشه دیگه این موضوع واسم اهمیت نداره؟"

من کارامو انجام میدم حالا میخواد مصاحبه ها فردا باشه میخواد ۳ سال دیگه باشه خسته شدم خوب اینقدر استرس


برای فهمیدن کمپلمان ها (که در واقع همون مفعول ها هستند) کی و چی رو از جمله می پرسیم؟

من امیر را دیدم
   Je vois Amir.
من کی رو میبینم ؟

من نون می خورم.
   Je mange le pain.
 
من چی  میخورم؟

cod
ها جایگزین این مفعول ها میشوند.

   
me / m'   me
   te / t'   you
   le / l'   him, it
   la / l'   her, it
   nous   us
   vous   you
   les   them

در مورد me و te وقتی به حرف صدا دار و یا h بی صدا میرسند تبدیل می شوند به m’ و t’ و le و la هر دو تا تبدیل به l’ میشوند.

یادمون نره که cod  ها جلوی فعل می آیند.
   Je le mange.
من می خورمش.

   Il la voit.
من دیدمش.

   Je t'aime.
من دوستت دارم.

   Tu m'aimes.

تو عاشقم هستی.

nous avons commencé l'année de 90

سال ۹۰ هم با سرعت شروع شد انقدر سریع که من وقت نکردم وبلاگم رو آپ کنم

همه چیز خیلی سریع داره پیش میره عمر آدم هم به همین سرعت داره طی میشه

یادتونه گفته بودم میخوام کارم رو عوض کنم این کارو بالاخره تو سال ۹۰ کردم و رزومم رو به یک شرکت خیلی معتبر که تو زمینه تولید لوازم بهداشتی فرستادم و اونها هم از من دعوت کردن و پیشنهادشون هم خیلی عالی بود البته از لحاظ کاری سرم خیلی شلوغ میشه امیدوارم که ارزشش رو داشته باشه

اوضاع سفارت هم نگران کنندس نه خیلی اما هست

با حساب کتابی که با مونا کردیم اگه چیزی پیش نیاد انشاا... برای تیر یا مرداد دعوت به مصاحبه میشیم خیلی وقت کمه باید بجنبیم

کلاس فرانسمون رو هم کردیم ۲ روز در هفته خوب راه افتادیم تقریبا دیگه مثل اولها تو کلاس ساکت نیستیم اما دایره لغاتمون خیلی خیلی محدوده

سال تحول اقتصادی که فکر کنم برای من از اولش همراه با تحول بوده امیدوارم که تا آخرش هم همینطور تحولهای خوب برام پیش بیاد مثل قبول شدن تو مصاحبه (دعا کنید نگاه نکنید)

بعد از مصاحبه باید بکوب بریم سراغ گرفتن IELS که وقتی پامون رسید کانادا (اگه خدا بخواد) وقت و پول هدر ندیم و مستقیما بریم دانشگاه

یه موضوع جدید فکرم رو مشغول کرده

ما میخوام دوباره برای لیسانس تو کانادا اقدام کنیم و درس بخونیم 2 تا گزینه برای من وجود داره کامپیوتر بخونم یا نه همین رشته خودم رو یعنی صنایع رو بخونم

هر کدوم از اینها یه سری مزایا داره یه سری معایب

صنایع

مزایا: اولا این رشته رو من تو ایران خوندم توش کار کردم بهش اشراف دارم پیشرفت توش زیاده دوستش هم دارم

معایب: کار کردن تو رشته صنایع زبان قوی میخواد صنایع تو ایران خیلی اختلاف داره با صنایع تو کانادا (علم ما عقبتره)

کامپیوتر

مزایا: زبان زیاد قوی نمیخواد (برای کار کردن چون یه سابجکت میدن میگن این رو برنامش رو بنویس کار نداری دیگه با مردم سرو کله زدنت با کامپیوتره) استعدادش و فهمش رو دارم کار توش تو کانادا و تمام دنیا  زیاده همه یه جورای تو شرکتهاشون با مهندس کامپیوتر در ارتباطن کارش تو ایران هیچ فرقی با کل دنیا نداره

معایب: برنامه نویس پیشرفتش از مهندس صنایع کمتره یعنی نهایتا میشم مدیر IT مثلا تعداد افرادی که تو این رشته تحصیل کردن به مراتب از مهدسی صنایع بیشتره و به تبع اون کار پیدا کردن مشروط به توانایی های بیشتره

حالا واقعا نمیدونم چی کار کنم بی خیال بریم سره فرانسمون

یه سری چیزها برام جالب اومد میگم شاید برای شما هم جالب باشه

اولا فرانسویا 4 مدل ساعت دارن

1- houre به معنی ساعت و کاربرد اعلام ساعت مثلا 8houres به معنی ساعت 8

2- horloge به معنی ساعت دیواری

3- montre ساعت مچی

4-réveie ساعت شماته دار

خلاصه اشتباه نکنید یه موقع houre رو جای ساعت مچی بگید خیلی ضایست

هویجوری (مخم نمیکشه تیتر انتخاب کنم)

این اخر سالی خیلی سرم شلوغ بود خیلی

اخه دیگه واسه خودم برنامه نویس شدم هر کاری رو که تلاش کنی و ازش نترسی و بری تو دلش میبینی که کاری نداشته و میشه انجامش داد فقط نباید خسته شد

آخه وقتی من شروع کردم به برنامه نویسی با vb.net همه میگفتن نمیشه بابا تو اصلا رشتت کامپیوتر نیست سخته کد نویسی

اما خوب من انگار کر بودم فقط دلم میخواست برنامه ای که خودم دوست داشتم رو بنویسم

۲ تا کتاب خریدم ۲ تا هم از ماری گرفتم نشستم به خوندن اولش اصلا پروژه جلو نمیرفت یعنی اصلا نمیتونستم رابطه ای با مطالب کتاب و پروژه ای که خودم برای خودم تعریف کرده بودم برقرار کنم

شروع کردم به خوندن فروم های برنامه نویسی از همشون هم بیشتر فروم www.barnamenevis.org

خوب خدا رو شکر تا قبل از سال تونستم تمومش کنم

انقدر خوب شده بود که مدیرمون که دید گفت از کجا گرفتیش گفتم خودم نوشتم باورش نمیشد میگفت خودت از قبل بلد بودی گفتم نه تو این 2 ماهه یاد گرفتم با این کتابها کلی خوشش اومد گفت ترتیب یه سری کلاس vb , sql رو برات میدم که بری

خوب اونجا بود که من رو با ماهواره هابل هم نمیتونستی ببینی سوت شدم آسمون

خیلی وقت بود مخم درگیر این برنامهنویسی شده بود و از اونجایی که منم گیر تا این حل نشه نمیتونم برم سراغ چیز دیگه ای حلش کردم احساس آرامش میکنم

البته این رو هم بگم ها هنوز یه جاهای کوچولویی رو گیر داره اما خوب در کل راه افتاده راه برطرف کردن اون کوچولو ها رو هم میدونم اما خوب دیگه وقت برگشت به فرانسه است

ویزای دوست عزیزم حمید رضا اومد خیلی خوشحالم نه تنها به خاطر خودش بلکه به خاطر اینکه خودمون رو هم نزدیکتر به کبک احساس میکنم و میدونم مثل دوران مدرسه مثل دوران دانشگاه سربازی این دوران ما هم مثل برق و باد میگذره و اگه ازش نتونیم استفاده کنیم حسرتش رو میخوریم که 100 البته این حسرت از 100 تا فحش کش دار بدتره

پس قفل رو فرانسه

یادتونه که رفته بودیم مصاحبه بعد راجع به این صحبت کردیم که اگه نفهمیدیم طرف چی گفت چی بگیم

خیلی از مواقع ما نگرانیم و افیسر ها این رو میفهمن و بهمون میگن

je plaisante.il n'y a pas trop de problém ici.

یعنی شوخی میکنم مشکلی نیست (که البته بعید میدونم این رو به ما بگن اگه شانس ما که گیر گیرن و هیچ شوخی هم با ما ندارن البته ما هم همینطور و محکم جلوشون وایمیستیم و میگیم ما میخوایم بریم)

ne vous inquiétez pas.

نگران نباشید

ne vous en faites pas

که این هم به معنی نگران نباشید

n'ayez pas peur.

ترس نداشته باشید.

پس به امید روزی که هممون به خواسته هامون برسیم و جلو این افیسر ها بتونیم خودی نشون بدیم

 

 

پست فوری

فایل نامبر ما هم بالاخره تشریفشون رو آوردن

ازش پرسیدم چرا دیر اومدی!!! گفت سر راه مسافر خورد یه سر رفتم شهرستان.

خلاصه که بالاخره اومدن ایشون

تا ایشون یه خستگی در کنه ما بریم بشینیم سره فرانسه خونی بکوب!!!!

کبکیاشششششش  صلوااااااااات

فایل نامبر

مونا: آقا اومد بلاخره.میگن که اومده.انقدر جو دادید تو این وبلاگ که شرمنده شدو اومد.بزن دست قشنگه روووووووووووو.حالا ما موندیمو فرانسه.

مشاهدات بنده در باب روابط نامشر ... بین قمر و عقرب

آقا من خودم کم کم دارم به این عقرب در قمره قمر در عقربه اعتقاد پیدا میکنم (اقا مسخره نمیکنم ها دعوام نکنید بعدا بگید داری مردم رو مسخره میکنی من لحنم مسخرست و الا موضوع جدیه)

من مطمئنم دیروز یکشنبه مورخ 08/12/89 قمر خانم با آقا عقرب رفته بودن ددر دودور

من یکشنبه یه آزمایش داشتم که باید یه دارو خاص قبلش میخوردم

از ساعت 12 نیمه شب روز شنبه شروع میکنم به گفتن شب دنبال یه دارو از این دارو خونه به اون یکی داروخونه معروف ترین دارو خونه های تهران رو رفتم

پاسداران – 13 آبان هفته تیر – ستاره تو شهرک غرب (این یکی که خیلی باحال بودن یارو گفت نداریم بعد یهو صدا زد دوستاشو منم عین این پرندهه اوسکول بودا واستاده بودم فکر کردم پیدا کرده بعد میگه دکتر شماره نظام پزشکی این نسخه رو ببین 11018 بعد کلی خندیدن منم اینشکلی بودم گفتم مگه چشه ؟ میگه این دکترت ۹۰ سال رو راحت داره دیگه نه؟ منم گفتم اره پیره چطور مگه گفت اخه شمارش خیلی پایینه خلاصه کنم) هر جا رفتیم هیچی به هیچی

گفتم ولش کن صبح به رفیقم زنگ میزنم بره همون داروخونه که نزدیک مطب بود بگیره چون اون داشت

صبح زنگ زدم رفیقم رفت گفت نمیشه بدون نسخه دارو نمیدیم منو میگی اعصابم خورد

بعد خودم پاشدم برم ناشتا هم که بودم با مونا راه افتادیم بریم دارو ارو بگیریم داروخونه تو طرح بود یه جا بیرون طرح پارک کردیم با تاکسی رفتیم داروخونه

به خانومه میگم چرا صبح به رفیقم دارو رو ندادی این همه راه من اومدم تا داروخونه دوباره باید برم خونه ساعت 3 برگردم تو این ترافیک

اونم گفت اخه نمیشه که مسئولیت برام داره گفتم بی خیال!!! اکی بده دارو رو

دیگه داشتم میمردم گشنم بود ضعف هم داشتم خلاصه برگشتیم تا ماشین دیدیم به به !!!!!

13 تومن جریمه کردن افرین واقعا بعد جلوی کد تخلف که تو همه جریمه ها مینویسه خط تیره کشیده بود

به مونا گفتم بابا این یارو پلیسه خودش نمیدونه تخلف من چیه چطور جریمه کرده آخه

خلاصه عقرب و قمر رفتن با هم ددردودور دود کبابشون تو چش ما رفت (گریه نمیکنم ها این همون دود است که رفته تو چشمون)

فایل نامبر هم دنیایی داره ها قدیمتر ها همیشه میگفتن مادر!!!! مردم از چشم انتظاری مدیکال الان جدیدیها سنت شکنی کردن منتظره فایل نامبرن ما هم از این داستان مستثنی نیستیم و هم چنان منتظریم که شب حمله فرا میرسد و هنوز فایل نامبرمون نیومده

بعضیها گیر میدن ولکن نیستن. مثل این قذافی. آقا برو دیگه میبینی که مردم هی دارن بیشترو بیشتر میشن ته داستان رو هم که خودت میدونی به دست مردم بیفته فاتحه ات خوندس خوب خودت مسالمت امیز برو مملکت که ارث بابات نیست .

همیشه یجوری آدم باید زندگی کنه که همه جا جاش باشه

امیدوارم که دیگه این داستان هم به خیر و خوشی تموم شه بسه دیگه آدم کشی

یه مطلب مهم برای کسایی که دارن میرن مصاحبه

اگه دلخوش کردید به سابقه کار نیمه وقت و تمام وقت بدون سابقه بیمه باید خدمتتون عرض شود که اون ... لولو برد

یه چند وقتیه که افیسر ها بالا بری پایین بیای فقط سابقه بیمه رو جزو سابقه کار میدونن و توجیهشون هم اینه که ما قبول داریم که شما کار کردید و دروغ هم نمیگید اما کار کردن بدون سابقه بیمه کار غیر قانونیه و دولت کبک کار غیر قانونی رو قبول نداره خیلی ممنونیم واقعا

اما خوب با اینکه ما میدونیم که بالا بریم پایین بیاییم اونها قبول نمیکنن مثل اینکه آفیسر ها تو همون توجیهات که مثلا ترو خدا سابقه کارم رو قبول کن و از تو اصرار و از اون انکار سطح زبان فرانسه تون رو میسنجن

و به احتمال قوی اگه بتونی خوب از خودت دفاع کنی بقیه امتیاز ها رو به اصطلاحی شلخته درو میکنند تا چیزی گیر خوشه چین ها بیوفتد

امتیاز سابقه کار رو که بی برو برگرد نمیدن اما خوب قیولتون میکنن انشا ا... 

پس باز هم به این جمله میرسیم که از هر چه بگذریم سخن فرانسه خوشتر است.

خوب اگه یادتون باشه تا اونجا رسیدیم که اگه اشتباهی کردیم چطوری از آفیسر عذر خواهی کنیم و اون هم چه جوابی احتمالا به ما میده

حالا میریم سراغ اینکه

آقا!!! افیسر یه حرفی زد ما نفهمیدیم چی گفت ؟ چندتا احتمال وجود داره نشنیدیم چی گفت!! سر و صدا بوده!! و بد گفته لهجه داره!! که البته استغفرا... (بین خودمون باشه بعضیهاشون یه نموره شهرستانی میزنن اما شما بروشون نیارید بیخیالی طی کنید)

چطوری بهشون بفهمونید دوباره تکرار کنید ما نفهمیدیم

Quoi, comment ca,” هرچیزی که نفهمیدید”?

Ca voulez dire quoi ,” هرچیزی که نفهمیدید”?

“هرچیزی که نفهمیدید”! , Qu’est que tu voulez dire?

“هرچیزی که نفهمیدید”! , Qu’est que ca signifie?

که البته به نظر من آخری از همه مودبانه تره

فلسفه بدرقه

پنجشنبه به دعوت یکی از دوستان که فکر کنم دوست نداشته باشه اسمش رو بیارم يا شايدم  رفتیم به یک رستوران برای بدرقه 2 تا عزیز که راهی دیار سرما بودن. تازه اونم با داشتن کوچولو (وايييييي)

من و مونا برای اولین بار بود که تو ی اون جمع میرفتیم من خودم به شخصه مشکلی تو برقرار کردن ارتباط با افراد غریبه ندارم و الحمد لله مونا هم همین توانایی رو داره.

اما یه جورایی جو برامون غریبه نبود از همون اول با بچه ها گرم گرفتیم انگار خیلی وقته همدیگرو میشناسیم بیشتر اون جمع مصاحبه رفته بودن و قبول هم شده بودند و اکثرا منتظر بودن

انتظار رو میشد از تو نگاه اکثرشون دید. از اینکه آماده پروازن از اینکه از اینجا خستن از اینکه میخوان دوباره آشیانشون رو یه جای دور درست کنن و اینجا بلا تکلیفن

برای اولین بار بود که حس رفتن رو تو خودم شبیه سازی کردم که رفتن بهمون چقدر نزدیکه آینده خودم و مونا رو دیدم تو اون خانواده که راهی بودن .

یه آن حس کردم هیچ چی زبان نمیدونم و الان دارم میرم وسط دهکده گرگا (با استفاده از وبلاگ دنیای سبز من)

بیرون که اومدم از افکارم خدارو شکر کردم که پروسمون طولانی تر شده چون وقت دارم بیشتر بخونم بیشتر بشناسم بیشتر خودم رو برای یه محیط ناشناخته به اصطلاحی اداپته کنم

از آفیسر نمی ترسم چرا که اونم یه آدم معمولیه با قانونهای انسانی یعنی احساس داره منطق داره و و و

یعنی بر اومدن از جلسه مصاحبه برام مثل یک آب خوردنه

یه چیز دیگه من رو میترسونه اونم اینه که وقتی تنها شدی وقتی همه برات جدید بودن تو یه کشور غریب که زبونشون رو نمیتونی به درستی مثل خودشون حرف بزنی اون موقع هم این احساس قدرت رو میکنی؟ تو هر جمعی بری میتونی ارتباط بر قرار کنی یا نه میری یه گوشه میشینی بقیه رو نیگاه میکنی و خجالت میکشی حرف بزنی؟

این صحبتهایی که با هم میکنیم حاصل زندگی بیست و چند ساله ای که ما تو کشورمون داشتیم

خیلی از جملاتمون رو از فیلمها سریالها و حتی کتابها و داستانها گرفتیم اما خوب داریم میریم جایی که یه فیلم ازش ندیدیم پای سریالهاش نشستیم. دغدغه هاشون رو نمیدونیم حتی نمیدونیم اونها به چی میخندن از چی ناراحت میشن و و و

خلاصه بماند ما تو راهی قدم گذاشتیم که منتهی میشه به فردا معلوم هم نیست چی قراره پیش بیاد توش مطمئن هم هستم انسان رو خدا طوری آفریده که تو سخت ترین شرایط هم خودش رو منطبق میکنه همه رفتن شد ما هم میریم میشه

 ما رفتیم بدرقه 2 تا خانواده یه روزی هم میرسه که بقیه میان بدرقه ما

مثل تموم شدن دبیرستان مثل تموم شدن دانشگاه مثل تموم شدن سربازی همه اینها تموم شده و فقط خاطرات خوبشون باقی مونده

حالا با یه حس متفکرانه ای بریم و همون فرانسمون رو بخونیم نههههههه؟

اولین چیز هایی که ازمون میپرسن تو فرانسه اسممونه همه هم یه مدل نمیپرسن یه چند تا مدلش رو الان میگم

Votre nome, monsieur/madame?

Reza sajadi

Quel est votre nom, s’il vous plait?

Monsieur sajadi

اونها بر عکس ما نمیخندن وقتی بگید آقای سجادی هستید

Vous vous appelez comment, monsieur?

Sajadi

بعد میرن سراغ شغلمون اونم یه مدل نمیپرسن

Quelle esl votre profession?

Qu’est-ce que vous faites?

Quell est votre métier?

همشون هم یه جواب داره

Je suis …

بعد معمولا بحث شروع میشه حالا وسط بحث یه دفعه ازتون میپرسه موافقید یا نه

یا نه شما از کسی میخواید بپرسید موافقه یا نه

C’est d’accord?    - oui , d’accord.

C’est d’accord?    - Ah, non! Pas d’accord.

Pas de problem?  - Non.

Pas de problem?  - Ah, si!

 

 

 

 

 

هی میره هی میاد

آقا هی میره هی میاد ، هی میره هی میاد

چی هی میره هی میاد ؟ معلومه دیگه حس!!!!

من یه اخلاق دارم دقیقا مثل گوشهای اپل البته اون 3g ها نه این 4 جدیداش

multitask ندارم یه 2 هفته ای هست گیر یه پروژه افتادم از نوع برنامه نویسی با دات نت

از vb میتونم بگم هیچی بلد نبودم

از 0 مطلق شروع کردم الحمدا... به جاهای خوبی رسیدم تازه دارم میفهمم چی به چیه

با ado.net کار میکنم تازه شم اصلا با ویزاردش کار نمیکنم خودم دارم کد مینویسم

هر کی هم کدام رو خواست مثلا بدونه چی مینویسم بگه همینجا بذارم 

حالا نتیجش چی شده؟

نتیجش این شده که تو این 2 هفته من شب و روز ندارم از صبح که میام شرکت پاشم تا بعد از ظهر که بخوام برم آخر شبم کتاب vb رو میخونم تا خوابم ببره

صبح که پا میشم افکار جدید به سرم میزنه بعد میرسم شرکت میشینم پاش

اما خوب خیلی از فرانسه دور شدم

یه کم هم وبلاگ خوندنم تعطیل شده تو این 2 هفته اما خوب دیگه دارم دوباره به روزهای اوجم بر میگردم

این فایل نامبر ما نیومد اما زیادم نمیخوام استرس بگیرم

همه میگن پروسه کبک خوشبینانه ترین حالتش یک سال و نیم طول میکشه من خودم رو برای دونیم تا سه اماده کردم

همیشه بدترین حالتها رو در نظر داشته باشید که اگه از اون بهتر شد خوشحال باشید

اما اگه خوشبین خالی باشید همیشه از اونی که فکر میکنین بدتر پیش میاد و همیشه نگران و ناراحتید

صبح با ادم دودی حرف میزدم میگفت فعلا دارن نامه های اعلام تاریخ مصاحبه رو میدن

خدا خیرشون بده

احتمالا بعد نامه های مصاحبه میرن سراغ فایل نامبر دادن درخواست های جدید

خوب روال کاری همیشه همین بوده

یه اتفاق خیلی ضایع دیروز برام افتاد

من با یکی از دوستام به اسم مجید که الان هم با هم همکاریم خیلی شوخی دارم

خیلی قبل تر از اینکه بیایم تو این شرکت ما با هم دوست بودیم

چه شبهایی رو که با هم نخوابیدیم اوووووو فکر بد نکن مدیونی فکر بد کنی  وقتی مامانم اینا میرفتن شمال میومد خونمون تنها نباشم

خلاصه کنم دیروز صبح خواستم اذیتش کنم

تو یاهو هی بهش pm میدادم

البته اون با گوشی آن میشه

miooooooo

miooo

miooooo

...

خلاصه اونم هی میگفت pm نده این رو مخمه هی دیگ دیگ میکنه صدا میده

بعدظهر هم اومد پیشم گفتم برو گفت نمیرم گفتم الان پدرتو در میارم

شروع کردم دوباره pm زدن

mioooo

miooo

که یه هو چشم افتاد به id که دارم بهش pm میدم دیدم یکی از مهندس های کارخونمه که اصلا هم باهش شوخی نداشتم

دیگه مردم و زنده شدم گفتم الان طرف با خودش چه فکری میکنه میوووووو میووووووو یعنی چیییی؟

خلاصه طرف هم برام این شکلک رو فرستاد

 منم هی با خودم فکر کردم که چی جوابش رو بدم خلاصه فقط تونستم بگم من نبودم یکی از بچه ها خواست شوخی کنه

یه فکری هم برای اون تیکه فرانسه اینجا کردم 

این ساختارها خیلی مهمن مثلا وقتی میخوایم راجع به parle صحبت کنیم باید بگیم

parle à qqun de qqch

یه چیزی تو این مایه ها

یه تیکه کتاب refle داره به اسم communiquez فکر کنم خیلی عالی باشه

اون ساختارهایی که یاد میگیرم رو اینجا بنویسم خوبه؟

برا مثلا امروز یه چندتایی مینویسم نظرتون رو بگید!

وقتی میخوایم نظر کسی رو به خودمون جلب کنیم میگیم

oooh, j'ai une idée

من یه ایده دارم

oooh, mais j'y pense

اما من فکر می کنم

tiens, je pense à qqch

هی، من فکر می کنم در مورد چیزی

 

تغییر فیلد کاری در ایران یا کانادا

این فایل نامبر ما نیومد که نیومد 3 ماه بیشتر شده 2010/10/10 تا امروز که 2011/1/15 هرچند زنگ که زدم به وکیلمون گفت دیر نشده تا 5 ماه هم داشتم که دیربیاد.اما گفت سر 4 ماه ایمیل میزنه . چه میدونم والا...

راجع به یه موضوع خیلی مهم میخوام صحبت کنم امروز

خیلی ذهن خودم بهش مشغوله

این موضوع هم ایران هم تو کانادا و هم تو کل دنیا به نظر من مهمه

موضوع اینه چند وقت پیش یه کاری تو یه شرکت خودرو ساز بهم پیشنهاد شد خیلی موقعیت خوبی بود برام

تقریبا ok شده بود که یه طرفی که میخواست من رو قبول کنه گفت من کسی رو میخوام که تجربه تو صنعت خودرو سازی داشته باشه

خوب من الان تو یه شرکت کار میکنم که تو کار ساخت درهای مقاوم حریق و ضد سرقته

خیلی فکرم مشغول شد که چطوری میتونم فیلد شغلیم رو عوض کنم

این مطلب از 2 جهت میتونه کمک کننده باشه

1- واسه کسایی که هنوز کار حرفه ایشون رو شروع نکردن! اونها به نظر من بهتره که یکم دندون رو جگر بزارن و کار اولشون رو تو اون صنعتی که دوست دارن شروع کنن یعنی هر کاریو شروع نکنن. خیلی ها رفتن خارج و کارهایی رو شروع کردن که به اصطلاح بهشون میگن کارهای برای بقاء و تو همون شغل موندن مثل رانندگی و چه بسا خیلی هاشون آدمهای تحصیل کرده ای بودن اما دیگه تو اون شغل گیر کردن

2- واسه کسایی که رفتن تو یه صنعتی اما دوست دارن شغلشون رو عوض کنن (مثل من)

خوب خودم یه راه حل به ذهنم میرسه نمیدونم خوبه یا بد نمیدونم جواب میده یا نه

اونم اینه که یه مدت برم برای یکی از این شرکت ها مجانی کار کنم تا حداقل تجربه کار تو اون صنعت رو پیدا کنم بعد از اونجا که میگن کار تو کار پیدا میشه فیلد شغلیم رو عوض کنم

کسی اگه نظر خاصی یا راه حل بهتری داره که حداقل ریسک رو برام داشته باشه بگه خیلی برام مهمه

همین جوری نیاید وبلاگ رو بخونین بعد برید خوب بگذارید باهاتون صحبت کنم نظر بذارید بدونم کیا میان اینجا!

درس فرانسه هم داریم امروز

یه اشتباه بسیار مصطلح تو فرانسه به کار بردن anniversaire

اشتباه: C'est notre anniversaire

درست: C'est l'anniversaire de notre mariage

 کلمه فرانسوی anniversaire به اصطلاح انگلیسی ها  semi-false cognate است. این کلمه میتونه معنی جشن ازدواج رو هم بده اگه شما مشخصش کنید مثلا  anniversaire de mariag(جشن عروسی) یا   anniversaire de sa mort (مراسم مرگ کسی) و یا غیره

اگر این کلمه رو تنها به کار ببرید فقط معنی جشن تولد کسی را میدهد و تنها وقتی میتونید بگید "c'est notre anniversaire" که بخواید راجع به تولد کسی صحبت کنید.


رويا پاشو پاشو!!!! واقعيت!!!

خوب مثل اینکه پست قبلیم کم کم داره جون میگیره این پایینم لینکشه برا کسایی که دارن با ریدر می خونن وبلاگم رو

چیزی به اسم جامعه

خوب ۲ ۳ تا از بچه ها خواستن این کامونیتی رو تشکیل بدیم خوب من خیلی خوشحالم

اما این وسط یه سری چیزهاست که لازم شد بگم

اولا الحمد ا... تو این یکی دو سال اخیر این فرهنگ ایجاد جامعه ایرانی کم کم داره تو بچه ها شکل میگیره

و خوب از اونجایی که ما ایرانیا یا تو یه کاری نمیریم یا بریم تا تهش میریم من از آینده جامعه ایرانیها مخصوصا تو کانادا خیلی خوشبین هستم

خوب اولا من یک سری از اهدافم رو بگم از تشکیل این کامونیتی

خیلی های دیگه قبل از ما این جامعه رو تشکیل دادن

اما خوب اکثره این گروهها گروههای قدیمین و اکثرشون هم یا رفتن یا منتظره مدیکالن و یا منتظره ویزا

خوب این اجتماع جدید مخصوص اندک ماه هاست (واژه اندک ماه رو ما تو خدمت به اونایی میگفتیم که تازه اومده بودن خدمت)

خوب این اندک ماهها که ماها باشیم چی کار میتونیم انجام بدیم

جواب: خیلی کارها!!! مثلا کوچیک کوچیکش اینه که ایمیل های بچه ها رو جمع میکنیم هرکی هر مطلب مفیدی که به نظر میرسه واسه بقیه هم میتونه کارساز باشه رو براشون بفرستیم اینجوری دیگه تقریبا میشه گفت مطالب خیلی چکیده تر و مهم تراش دستشون میرسه اینجوری کلی از انرژیشون و وقتشون صرفه جویی میشه (مثل این گروههای تو یاهو یا جی میل حالا تو اجراش باید ببینیم بچه ها چطوری راضی ان)

جلسات دوره همی بگذارن حالا تو کوهی دشتی دمنی که همه باشن انرژی بگیرن و بفهمن که تو این راه تنها نیستن و بعضی اوقات با دیدن بعضیا که پرتلاشترن خواب از سرشون بپره و بیشتر تلاش کنن

سختی این انتظار رو با هم سپری کنن و از این مدت انتظار بهترین استفادرو ببرن که دقیقا بتونن تصور درست تری از محیط مقصد داشته باشن و خودشون رو از همین امروز برای مشکلات احتمالی آماده کنن

و حالا موارد دیگه ای که الان یادم نمیاد

شاید همین الانشم این جور گروهها با مشخصاتی که من گفتم موجود باشه ها خوب معرفی کنید ما هم با اونها join ميشيم کاري نداره که

خوب من جدول اوليه مون رو ميگذارم

از بچه هايي هم که تا الان اعلام آمادگي کردن هم ممنونم هم اينکه بعضي از فيلد هاي اطلاعاتشون که ناقصي داره اگه ميشه تکميل کنن از بقیه هم اگه خواستن من اسمشون رو اضافه کنم موضعشون رو واضح بگن

Voila!! C'est notre tableau

نام متقاضی اصلی

رشته تحصیلی

وضعیت پرونده

وسیله ارتباطی

نام همراه

رشته تحصیلی

وضعیت زبان فرانسه

وضعیت زبان انگلیسی

متقاضی چه روش مهاجرتی

شهر مقصد

شهری مبدا

مونا

لیسانس کامپیوتر

ارسال مدارک

ایمیل

امیر

لیسانس صنایع

۶

۵

کارگر ماهر ایالت کبک

مونترال

تهران

افشین

مدیریت صنعتی

-

ایمیل

نوشین

لیسانس کامپیوتر

۶

۹

کارگر ماهر ایالت کبک

مونترال

شیراز

سارا

-

مقیم

ایمیل

مجرد

معماری

-

۸

سرمایه گذاری

هالیفکس

تهران

 هادی  پرستاری

 منتظر دریافت فایل نامبر

 

ایمیل

 هستی  کتابداری و اطلاع رسانی  ۵  ۶  

کارگر ماهر ایالت کبک

 مونترال  گرگان

   

در مورد گذاشتن ايميل تو اين جدول شک داشتم شايد کسي نخواست هرکي اجازه داد بگه من بگذارم ايميلشم

چیزی به اسم جامعه

 چند وقته که به سرم زده یه کامونیتی کوچولو تشکیل بدم از کسایی که تو شرایط شبیه خودمونن

هم انرژیامون بیشتر میشه هم اگه اشتباهی کردیم میتونیم به هم کمک کنیم . و به اصطلاحی هم دوره هامون رو پیدا کنیم بعد هم اینجا کمک کنیم به همدیگه . هم اینکه انشا ا... اگه خدا بخواد اونجا هم پشت هم باشیم و هی این جامعه رو بزرگ کنیم تا حداقل این غول مهاجرت رو با هم هاپولی کنیم.

ولی خوب نمیدونم از کجا شروع کنم کیا هستن کیا نیستن کیا موافقن کیا مخالفن

البته بهتره از خودمون شروع کنم من امیر مهندس صنایع با 1 سال سابقه کار تمام وقت و 2 سالم تمام وقت مونا هم مهندس کامپیوتر با 2 سال تمام وقت و 2 سالم نیمه وقت

ما مدارکمون رو فرستادیم و الان منتظره یه کشتی هستیم که بیاد و مارو از این جزیره نجات بده!!!

 

هاااااا نه ما مدارکمون رو فرستادیم و الان 2 ماه و 1 هفته است که منتظره فایل نامبریم

امممممما داستان کجاست بچه هایی که تو شرایط ما هستن و دوست دارن بیان تو این کامونیتی من یه جدول دارم درست میکنم اسمشون رو میگذارم توش هر موقع 5 تا خانواده شدیم اونوقت برنامه میگذاریم که هر چند وقت یه بار یه جایی قرار بگذاریم تا با هم تبادل اطلاعات بکنیم.

اینم همون غوله که میگم از ۲۰ / ۲ از منزل خارج شده ولی تا کنون به منزل مراجعت نکرده از یابنده تقاضا میشود پیداش کرد ادرس ما رو نده جون مادرش


فکر کردید امروز اموزش فرانسه نداریم کور خوندین باید یاد بگیرین مگه دسته خودتونه؟

ما در فرانسه خیلی نیاز به  Determiner ها  داریم  اونها قبل هر اسم میان تا موقعیت اسم ها رو مشخص کنیم انواعشون رو با معنی در زیر اوردم.

 


 

Definite articles

در مورد اسمهای عام و یا اسمهای شناخته شده.

le, la, l', les
the

J'ai mangé l'oignon.
من پیاز خوردم (یعنی همون پیازه که همه میشناسیمش).

Indefinite articles

در مورد اسمهای شناخته نشده.

un, une / des
a, an / some

J'ai mangé un oignon.
من یه پیاز خوردم.

Partitive articles

در مورد اسمهایی که تعدادشان نا مشخصه مخصوصا در مورد غذاها و یا نوشیدنی ها.

du, de la, de l', des
some

J'ai mangé de l'oignon.
من یه تعدادی پیاز خوردم.

Adjectives

Demonstrative adjectives

در مورد یک اسم خاص.

ce, cet, cette / ces
this, that / these, those

J'ai mangé cet oignon.
من اون پیاز رو خوردم.

Exclamative adjectives

وقتی بخوایم در مورد یه احساس قوی صحبت کنیم.

quel, quelle / quels, quelles
what a / what

Quel oignon !
عجب پیازی!

Indefinite adjectives

وقتی بخواهیم در مورد چندین چیز یکسان که احساس متفاوتی میدهند صحبت کنیم.

autre, certain, chaque, plusieurs...
other, certain, each, several...

J'ai mangé plusieurs oignons.
من چندین نوع پیاز خوردم.

Interrogative adjectives

وقتی بخواهیم در مورد اصل اومدن یک چیز صحیت کنیم.

quel, quelle, quels, quelles
which

Quel oignon ?
کدوم پیاز?

Negative adjectives

وقتی بخواهیم منفی در مورد یه اسمی صحبت کنیم  و شک در تعداد ش هم داریم.

ne... aucun, nul, pas un...
no, not a single, not one...

Je n'a mangé aucun oignon.
من یک دونه پیاز هم نخوردم.

Numerical adjectives

اعداد که دیگه مشخصا.

un, deux, trois...
one, two, three...

J'ai mangé trois oignons.
من 3 تا پیاز خوردم.

Possessive adjectives

وقتی بخواهیم در مورد دارایی های یک فرد صحبت کنیم.

Mon, ta, ses...
My, your, his...

J'ai mangé ton oignon.
من پیازت رو خوردم.

Relative adjectives

Relative adjectivesکه خیلی هم مصطلحه ارتباط دهنده اسمه با جمله دیگه.

lequel, laquelle, lesquels, lesquelles
which, said

Il a mangé l'oignon, lequel oignon était pourri.
او پیاز خورد که میگفت اون پیاز فاسد بود .

 خلاصه همینا بود برید دیگه دنبال بازیتون!!!

شروع به شیوه من (اصلاح شده)

چند وقتی شده ننوشتم مخصوصا بعد اون پست اتش سوزی جنگل اما برعکس همه وبلاگا که میان و معذرت خواهی میکنن من اومدم بگم خوب کردم که ننوشتم

یعنی بد نخونید ها خوب شد که ننوشتم از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون که این چند وقته یکم حیوونکی بودم کارام رو میکردم کارای روزمره بدون هیچ اتفاق جدیدی هر روز same as قبل

اما خوب امروز گفتم موضوع ایجاد کن واسه نوشتن پسر تو مسئولی نسبت به خواننده هات پاشو جک بدو!!! هااااااا نه!!! امیر پاشو یه کاری کن!

گفتم بهترین چیز اینه که  فرانسه با هم تمرین کنیم خوب بهتره بچه ها هم کمکم کنن اگه جایی اشتباه نوشتم تصحیح کنمش

خوبه با چیزای راحت شروع کنیم اگر چیزیم به ذهن شما رسید که دیدید میشه اورد اینجا مثلا کاربردهای زمان خاصی بگید با هم جمع و جورش میکنیم.

حرف اضافه par  در فرانسه معنی  "از طریقه " یا "بوسیله"  میدهد و در خیلی از عبارات استفاده میشه .اما در بعضی عبارات این معنی عوض میشه  بعضی از این عبارات اینها هستند.
par amitié/amour
با دوستی ویا با عشق (ارادتمند شما معمولا در انتهای جمله میاد)
par an/semaine
هر سال یا هفته
par cœur
از حفظ
par conséquent
از این قرار، از این جهت ، بنابراین
par contre
از طرف دیگر
par habitude
از روی عادت
par hasard
بوسیله شانس یا تصادفی
par ici
از این راه
par intervalles
فورا
par là
از ان راه
par la force
با زور
par la persuasion
با اجبار
par la poste
با پست
par la ruse
بوسیله دوز و کلک با حیله
par le train
با قطار (معمولا برای تصادف با قطار بکار میره) اگه بخوان بگن رفتن جایی با قطار میگن en train 
par les temps qui courent
این روزها
par plaisir
انجام کاری برای لذت بردن
par terre
روی زمین
par tous les dieux du ciel
با نام خدا
par trop
بیش از حد
Charité bien ordonnée commence par soi-même. proverb
خیریه از خونه تون شروع میشه
de par la loi
قانونی
de par le roi
سفارش شاه
être célèbre par
معروف شدن بخاطر
On n'est jamais si bien servi que par soi-même. proverb
اگر میخواهید کاری درست انجام بشود خودتان انجامش بدهید.
la vente par adjudication
فروش با حراج
la vente par courtage
فروش مستقیم
la vente par téléphone
تله مارکتینگ
une/deux fois par semaine/mois
یکبار یا دوبار در هفته یا ماه

(این پست توسط دوست و استاد خوبم حسن آقا اصلاح شد)

 حالا اونایی که رسیدن این آخر یه نظر بدن ببینم چند نفر تا این ته خوندن مطلبمو  به کسیم نگید بفهمم کیا خوندن

یه خبر مسرت بخش برای کسایی که دران میرن کبک کانادا

این پستم رو میخواستم به افتخار ابی جون که تو نظرات ما گفتن یه چیزیم بگو به درد ما سن بالا ها بخوره بگذارم اما ییهو یه خبر emergency پيش اومد نشد كه واسه ابي جون پست بگذارم ابي جون از همينجا ما پوزش ميطلبيم و شما رو به ادامه همكارم جلب مي نمايم.

ميريم سراغ خبر

اولا اينكه برنامه مهاجرت سال ۲۰۱۱ کانادا ديروز اول نوامبر اعلام شد. نه تنها كم نشده بلكه در كبك ما شاهد افزايش چشمگير هم هستيم

سال ۲۰۱۰  تعداد پذيرش مهاجر در كمترين حالت 28,400 و بيشترين حالت 29,500

ميتونيد برنامه سال 2010 رو اينجا ببنيد

اما در سال ۲۰۱۱ نه تنها اين رقم كمتر نشده بلكه خيلي بيشترم شده

برنامه سال ۲۰۱۱ تعداد پذيرش مهاجر در كمترين حالت 34,600 و بيشترين حالت 35,900

ميتونيد برنامه سال 2011 رو اينجا ببنيد

خوب حالا اين چه معني ميتونه داشته باشه با توجه به خبر ها كه كانادا از بحران اقتصادي تقريبا داره در مياد و با توجه به صحبت هاي وزير مهاجرت مبني بر نياز كانادا به افزايش تعداد مهاجر و اين برنامه سال ۲۰۱۱ كه اعلام كردن هم ميتونه نويد بخش رسيدگي سريعتر به پرونده ها باشه هم اينكه انشا ا... تو مصاحبه هاشون مته كمتري به خشخاش بگذارن

پس بزن اون دست قشنگرو

من يه سري دوست پايه ثابت وبلاگ داشتم هميشه ميومدن نظر ميدادن ميزديم تو سر و كله هم

 كوشن پس؟

فرانسمون تو چه سطحيه؟

مطلب آموزشیه خوب بشینید گوش بدین ببینید چی میگم

این جدولی که پایین اومده تعیین سطح شما در زبان فرانسه هست خیلی خوبه واسه کسایی که میخوان بدونن اولا تو چه سطحین ؟ و دوما تو سطح های بالاتر چه چیزایی رو باید بلد بشن؟ و سوما اينكه يه ديد كلي به زبان فرانسه داشته باشن

نام سطح

توضیح

N

هیچ آشنایی با زبان فرانسه ندارم و یا مایلم آموزش زبان فرانسه را از پایه آغاز نمایم

A1

من توانایی دارم خود را به زبان فرانسه به راحتی معرفی نمایم و نام دیگران را از ایشان بپرسم. ملیت خود را بیان کنم و از دیگران اطلاعاتی در مورد شغل و ملیت آنها بپرسم و در این زمینه اطلاعاتی از خود ارائه کنم و اطلاعات شنیده شده در این زمینه را درک کنم و بنویسم. نام کشورهای مهم و سرشناس دنیا را به زبان فرانسه می دانم و می نویسم. می توانم فعل بودن و نامیده شدن را صرف کنم. می توانم الفبای زبان فرانسه را در درون واژه ها به راحتی شناسایی و صدای آنها را در همان واژه بخصوص بیان کنم. می توانم اعداد را به زبان فرانسه بخوانم، درک کنم و بنویسم. ضمایر شخصی را می شناسم و آنها را بطور صحیح در جمله بکار می برم. قیدها و واژه های پرسشی را می شناسم و در جمله بکار می برم. با آرتیکل های معرفه آشنا هستم و به درستی در جمله بکار می برم. فعل داشتن را صرف می کنم و موارد استفاده آن را می دانم.

A2

حروف اضافه را برای برخی فعل های پر استفاده در زبان فرانسه می شناسم و تفاوت بین حروف اضافه مختلف یک فعل را می دانم. پایان دهنده های فعل را برای صرف افعال نوع اول در زمان حاضر می شناسم و وجه امری فعل را بسادگی استفاده می کنم و با نوع نگارش جمله های امری آشنا هستم. ابزار پرسش در مورد اشخاص و اشیا را می شناسم و در جمله استفاده کرده و آنها را به راحتی می نویسم. ابزار پرسش هدف و دلیل از انجام کار را در زبان فرانسه می دانم و بکار می برم. آرتیکل های نکره را می شناسم و موارد استفاده از آن را در جمله می دانم. کامل کننده های نام در زبان فرانسه را می شناسم و نحوه تطابق آن ها را با اسم می دانم. با برخی صفت های فاعلی مهم آشنا هستم، آنها را می نویسم و موارد استفاده آنها را می دانم. نوع و جایگاه صفات را در یک جمله صحیح فرانسه می دانم.

A3

فعل انجام دادن را در زمان حاضر برای تمام اشخاص صرف کرده و با دیکته صحیح می نویسم. از فعل انجام دادن و یا بازی کردن برای ساختن ترکیبات مختلف جهت معرفی علایق و وظایف شخصی استفاده می کنم. فعل رفتن در برای زمان حاضر و برای تمام اشخاص صرف می کنم و می دانم که چگونه باید آن را در برابر نام های خاص محل ها و اشخاص به درستی بکاربرد. با کاربرد برخی لیزون های ساده آشنا هستم. فعل آمدن را در زمان حاضر و برای تمام اشخاص صرف می کنم و آن در برابر نام های خاص محال ها و کشورها به درستی استفاده می کنم. (با حروف اضافه در برابر نام محل ها آشنایی دارم.) کاربرد صفات ملکی را می شناسم، آنها را می نویسم و در جمله استفاده می کنم. فعل تمام کردن را در زمان حال صرف می کنم و در جمله بدرستی می نویسم.

A4

ترکیب فعل داشتن با پرونوم y و اهمیت و کاربرد آن را برای بیان پرسش و ارائه اطلاعات در مورد رویدادها در جملات فرانسوی می شناسم. بر استفاده از واژه si برای بیان جملات شرطی در زمان حال مسلط هستم. برخی افعال مهم و کاربردی نوع دوم از جمله افعال گرفتن و گذاردن را در زمان حال صرف می کنم و با ترکیبات آنها جمله می سازم. می توانم پرسش های غیر مستقیم مطرح کنم و در هنگام نوشتن لیزون های مربوطه را بطور صحیح بنویسم. می توانم افعال زمان حال را در صورت نیاز منفی کنم و آینده نزدیک را با استفاده از فعل کمکی صحیح آن بسازم. جایگاه استفاده از واژه si در پاسخ دهی به پرسش ها را می شناسم و تفاوت آن را با در این زمینه با واژه non می دانم. می توانم پرسش های ساده در زمان حال را با استفاده از ابزارهای چه کسی و چه چیزی مطرح کنم و تفاوت آنها را می شناسم.

B1

می توانم افعال را به زمان گذشته ساده بسازم و با کاربرد فعل کمکی داشتن برای ساختن زمان گذشته در زبان فرانسه آشنا هستم. می توانم بخش سوم افعال روزمره زبان فرانسه را بخوانم و بنویسم و به کمک آنها زمان گذشته را بسازم. می توانم زمان گذشته را با فعل کمکی بودن بسازم و تشخیص دهم که ترکیب این فعل با کدام فعل های روزمره زبان فرانسه زمان گذشته را ارائه می دهد. افعال پرونومینو را می شناسم و آنها را در زمان حال صرف می کنم. پرسش های ساده را در زمان گذشته مطرح می کنم و می نویسم. فعل توانستن و دانستن را در زمان حال صرف می کنم و تفاوت بین کاربردهای آنها را در زمان فرانسه می دانم. زمان آینده ساده را می شناسم و پایان دهنده های فعل برای ساختن زمان آینده ساده می شناسم و بطور صحیح می نویسم. صفت های اشاره ای را می شناسم و تفاوت بین انواع مختلف آن را دانسته و بطور صحیح در جمله استفاده می کنم.

B2

فعل خواستن را در جملات فرانسوی به کار می برم و فرمول استفاده درست از آن را در موقعیت های اجتماعی متفاوت می شناسم. با COD در زبان فرانسه آشنا هستم و می توانم در هنگام سخن گفتن بدون تامل COD افعال را بخاطر بیاورم و در جای مناسب مورد استفاده قرار داده و آنها را با فعل تطابق دهم. می توانم از ابزارهای مناسب برای بیان تاکید و اجبار در زبان فرانسه استفاده نمایم و در هنگام نوشتن آنها را بدون اشتباه بنویسم. فعل های مهمی را که با COI همراه می شوند می شناسم و ضمیر درست مربوط به آنها را بلافاصله در جمله استفاده کرده و در وجه امری نیز به درستی مورد استفاده قرار می دهم.

B3

آرتیکل واژه های غیرقابل شمارش را می شناسم و نحوه منفی سازی جملات حاوی این آرتیکل ها را می دانم و ضمیر جایگزین آنها را می شناسم. بر شمارنده ها و چگونگی بکارگیری آنها در زبان فرانسه تسلط دارم.

B4

با لزوم استفاده از پرونوم های de و y برای پاسخ دهی به پرسش هایی که با پرونوم های مربوطه مطرح شده اند اشنا هستم و فعل هایی را که با این پرونوم های استفاده می شوند و همچنین نحوه استفاده از آنها در وجوه امری را می شناسم. موارد استفاده از پرونوم en را در زبان فرانسه می دانم. بر استفاده از ابزارهای تاکید منفی (امر منفی) تسلط دارم و کاربرد فرهنگی این ابزارها را در فرانسه روزمره می شناسم. می توانم پرسش ها را با جابجایی مکان فعل و فاعل در جمله معکوس کرده و در حالات مختلف مطرح کنم. با کاربرد فعل انجام دادن برای بیان زمان حال مستمر آشنا هستم.

C1

ضمایر اشاره ای را می شناسم و می توانم ضمایر پرسشی را به راحتی و با رعایت تطابق با جنسیت به جای آنها بکار بگیریم. ابزارهای بیان موافقت یا مخالفت را در زبان روزمره می شناسم و استفاده می کنم. با زمان گذشته استمراری آشنا هستم و موارد استفاده و تفاوت آن با گذشته نقلی را می دانم. این زمان را برای تمام اشخاص در ذهن ساخته و بی تامل استفاده می کنم.

C2

با ساختار صفت «برتر» در فرانسه آشنا بوده و از ابزار مقایسه در دستور زبان فرانسه به راحتی برای مقایسه دو ویژگی و یا نشان دادن برتری و یا کمبود یک صفت نسبت به صفت دیگر استفاده می کنم. با ساختار صفت «ترین» در زبان فرانسه آشنا بوده و آنها را با جنسیت نام تطابق می دهم. با کاربرد فعل کمکی مجبور بودن آشنا هستم و آن را در برابر فعل توانستن بدرسی استفاده می کنم. با صفت های مقایسه ای و «ترین» بی قاعده آشنایی دارم و کاربرد آنها را می دانم. منفی سازی برای جملاتی که حاوی دو قید در برابر هم هستند را بسادگی انجام می دهم و شکل پرسشی آنها را هم بدرستی می نویسم.

C3

شکل بی قاعده افعال در آینده ساده را می شناسم و افعال بی قاعده روزمره زبان فرانسه را به راحتی به زمان آینده ساده تبدیل می کنم. کاربرد فعل کمکی آمدن را برای ساختن گذشته نزدیک می دانم و آن را به راحتی می سازم. وجه شرطی فعل در زبان فرانسه را شناخته آن را از زمان آینده فعل تشخیص می دهم و بخصوص در هنگام نوشتن مشکلی برای صرف افعال شرطی ندارم. زمان آینده فعل را در فرضیه ها، احتمالات و پیشگویی ها بکار می گیرم و اتفاقات آینده را با آنها بیان می کنم. بر ضمایر ارتباطی تسلط دارم و یقین دارم که بدرستی برای ارتباط دادن چند جمله از آنها استفاده می کنم.

C4

وجه التزامی فعل را می شناسم و آن را برای زمان حال بسادگی استفاده می نمایم. وجه التزامی برای افعال بی قاعده را نیز می شناسم و در نوشتن آن ها در جمله نیز مشکلی احساس نمی نمایم. تفاوت بین کاربردهای وجه التزامی و مصدر فعل را می دانم و آنها را در جملات تابع جایگاه خود استفاده می کنم.

حسن جان این فکر تعامل در زمینه یادگیری فرانسه از تو بوده ها!!! فکر نکنی یه موقع ما فکر رو ازت دزدیدیم

j'apprends alore je suis

من ياد ميگيرم پس من هستم

فرازي چند از كلام گهربار امير

 

 

از مونترال تا همین کوچه پایینی (از خیال تا واقعیت)

بعد از پست قبلي كه يكم جنبه انتزاعي به خودش گرفته بود بهتره يكم بريم تو عالم واقعيت

اول يه بك گراند از خودم بدم : من اصلا وبلاگ نمي خوندم يعني اصلا قبول نداشتم اين كارو چيه اين مسخره بازيا جاش بريد 4 تا مطلب جديد بخونيد ميايد هي ميگيد امروز اِل شد بعدش اِله بِل شد. بعد كه تصميم بر اين شد كه تحقيق كنيم راجع به كانادا رفتن فكر كنم 3 سال پيش بود بازم گفتم اين وبلاگ مبلاگارو بريز دور سايت فقط سايت رسمي

خلاصه بگم بعد اون ما راجع به مالزي تحقيق كرديم يه دفترچه درست كردم 200 300 صفحه اي از محيط مالزي دانشگاهاش هزينه هاش حتی رشته و دانشگاهم انتخاب کردیم پولشم ردیف بود اما وقتی فهمیدیم بعدش باید برگردیم تهران و نمیتونیم اونجا بمونیم پشیمون شدیم از اونجا بود که كم كم با چند تا وبلاگ اشنا شدم كه اطلاعاتشون مفيد بود اما بازم بهشون مشكوك بودم

بعد تصميم عوض شد كه تحقيق كنيم رو نيوزلند كه الحق جاي قشنگيه حتما توريستي يه سر ميرم تا نمردم اونجا بود كه پيدا كردن اطلاعات در مورد اون كشور بدون وبلاگ واقعا تحقيقات من رو به چالش كشيد و چيز زيادي از زندگي در اونجا دستگيرم نشد

در مورد استراليا هم بگم كه اون وضعيتش نه به وخامت نيوزلند ولي بازم اطلاعات شفاف نبود اما وقتي تصميم بر كانادا شد تازه فهميدم كه اين وبلاگهاي بچه ها چقدر كمك ميكنه به جمع آوري اطلاعات و ايجاد يك ديد روشن به ماها كه نميدونيم كجا ميريم

همه اينها رو گفتم كه برسم به كجا؟ به اينجا كه الان كه با يك وبلاگ آشنا ميشم از اوليم پستش ميخونم تا به زمان حال برسم

خيلي چيزا دستگيرم شد اونم اين بود كه آدما چقدر خودشون عوض ميشن چقدر شرايطشون عوض ميشه چطور وقتي شرايطشون عوض ميشه خودشون رو با اون شرايط وفق ميدن

مثلا بگم يه وبلاگ رو ميخونم و دوست دارم نوشته هاشو http://sunshine1276.blogfa.com كه اين دوستان خيلي پر انرژي از ايران تو كرمان شروع كردن رفتن كانادا در حال طي كردن مرحله شناخت محيط بودن تازه كه يه نامردي همه دارو ندارشون رو هاپولي ميكنه و خوندم كه تو اون شرايط كه براي همه ماها ميتونه فاجعه باشه چطور به زندگي ادامه دادن و دارن ميدن

چطور يكي از همين اتفاقات كه ما حتي فكرشم نميتونيم بكنيم كه واسه ما هم ممكنه بيوفته واسه اونا افتاد و اونا با سيستم پليسي كانادا آشنا شدن و حتي بيشتر فهميدند كه تو اون سيستم تنهان و چطور اونا تونستن که تا نزدیک زمین برن اما زمین نخورن و دوباره اوج بگیرن (و من همینجا دعا میکنم واسه همه کسایی که تو غربتن و کسی باهاشون نیست که اتفاق بدی واسشون نیوفته) کنار هم موندن جنگیدن و به نظر من اولین گام که پیدا کردن کار رو به درستی برداشتن .کارش مهم نیستا گام برداشتنش مهمه چون گام اول رو که برداشتی میتونی برنامه ریزی کنی واسه گام بدیت و همینطور ...

حالا يه نكته :

اتفاقات واسه ما ميوفته خوب بد تو خوبياش بايد ياد بديهاشم باشيم كه ممكنه اتفاق بيفته كه من ميگم حتما ميافته ولي ايشاا... كه نيوفته

 تو بديهاش بايد ياد خوبيهاشم باشيم كه حتما پيش مياد و اون هم اتفاق ميوفته فقط آدم تو همه شرايط بايد صبور باشه و ساكت اتفاقات رو نگاه كنه

بگذريم مدارك ما توسط دفتر وكيلمون در تهران روز 10/10/2010 بعد از چك شدن نهايي به دفتر كانادا پست شد كه اونجا هم با چك شدن وكيل محترم (آپولو دارن هوا ميكنن يارو از زيمباوه خودش مداركشو تهيه ميكنه ميفرسته تازه قبولم ميشه حالا ما...) و پس از طي شدن مراحل اداريش به دفتر دمشق پست بشه از الان عقربه هاي ساعت ما داره كم ميشه

ديروز با ماري خواهر مونا صحبت ميكردم گفت هم دوست دارم بريد چون خودتون دوست داريد بريد و من دوست دارم به هدفتون برسيد و هم دوست ندارم بريد چون با مرده برام فرقي ندارید(واقعا ممنونم)

حالا من دووووووووووووووووووست ندارم بميرم آخه (ميترسم يكم) كسي بلده مهاجرت كنه بدون اينكه بميره؟

آنچه من در مونترال و کانادا دیدم

از اتوبوس پیاده شدم با دوستم مجید بودم اولین بار بود که مونترال رو میدیم به نظرم خیلی آشنا نمیومد

آسفالتاش همون طوری مثل تهران داغون بود قبلا تو وبلاگها خونده بودم شهرداری مونترالم یکم به آسفالتا کم میرسه اما فکر نمیکردم دیگه اینقدر بد باشه البته این عکس بالا قسمت قدیم مونتراله ما تو قسمت جدیدش

اما خیابونی که ما توش پیاده شده بودیم بزرگ و پهن بود سمت راستشم یه سری فروشگاه بود که اولیش از اینا بود که توش همچی میفروشن مثل شهروند یا هایپر مثلا

رفتیم توش یه شلوار لی واسه مونا برداشتم رفتم سمت قسمت لوازم تحریرش که یه مداد اتود سفید بر دارم فروشندش ۲ ساعت چونه زد که رنگ ماتش قیمتش گرونتر از براقشه منم اصلا نمیفهمیدم چی میگه اعصابم داشت خورد میشد که یهو به فارسی گفت بابا میگم ماتش گرونتر از براقشه (چییییی میگییییی!!!!!؟؟؟؟؟)

اومد بیرون رفتم تو مغازه بقل خیلی شیک بود یه ساختمون که به سبک اسپانیایی درستش کرده بودن

 به دیوارشم یه گیتار آویزون بود تیشرت و لباس و از این چیزا میفروخت خیلی وای نستادم خوب حالا حالا ها وقت داشتم بیام خرید

اومدم بیرون باید یه جا پیدا میکردم که توش بشه چند وقت موند

رفتیم جلو (باور نمیکنید که چقدر سخته ادم یه جایی بره کسیو نشناسه و خیابونارو بلد نباشه مهم تر از همه ماشین نداشته باشه چرخ بزنه جای خوب پیدا کنه)

مجبوری رفتیم تو همون خیابون یه حیاط بزرگ بود که دور تا دورش اتاق اتاق بود

شیک بود اما من زیاد خوشم نیومد دروغ چرا ؟ یاد خونه قمر خانوم افتادم که هرکی کار خودشو میکرد توش

صاحب اونجا ایرانی بود کلی خوشحال شدیم گفت میتونید اینجا بمونید تا یه جای خوب پیدا کنید

گفتیم اکی پس ما میریم یه چرخی میزنیم ببینیم ایجا چه شکلیه

راه افتادیم دوباره تو همون خیابون یه کوچه توش بود هنگ کردم ۲ تا برج بزرگ توش بود شاید دروغ نگم ۲۰۰ واحد رو راحت داشت

یه همچین چیزی منتها سفید یک دست تو بالکناشم همش گیاه کاری بود

تازه داشت خوشم میومد مونترالم بد نیستا

رفتیم جلوتر یه کوچه بود مثه همین تهران خودمون خونه هاش همه دیوار داشت و در ورودی

مگه میشه؟؟؟؟؟ پرسیدیم گفتن اینجا که اومدی محله ایرانیهاست واسه همونه که شبیه اونجاست

ما هم گفتیم آهاااااا اما دروغ چرا هنوز گیج بودیم گفتیم بی خیال

یهووووو من یادم افتاد وااااااااایییییی چمدونامون رو تو اتوبوس جا گذاشتیم

به رفیقم گفتم بد بخت شدیم چمدونام جا موند

 یکم فکر کردم گفتم خوب ما اومدنه ۶ ساعت تو راه بودیم احتمالا اتوبوسه شب میمونه دوباره صبح بر میگرده

دوییدیم سر خیابون یه خانومه موتور سوار رد شد از بقلم همچین چیزایی من تو ایران ندیده بودم هنگ بودیم من و رفیقم موتوررو نیگاه کردیم بد همدیگرو نیگاه کردیم

اومدیم سره خیابون یهو مونا دستش خورد بهم از خواب پریدم دیدم تو تخت خوابمم تهرانم و جمعست هنگ بودم این چی بود من دیدم کلی خندیم مونا هم میگفت به چی میخندی؟  واسش تعریف کردم چی دیدم تو مونترال اونم کلی خندید

دیدیم ساعت ۷.۵ صبحه جمعست گفتیم چی کار کنیم اینقدر زود پا شدیم هنوزم تو تهرانیم

منم ایده دادم بریم بره سفید ستارخان کله پاچه بزنیم که با موافقت ۱۰۰٪ رو برو شد ما هم رفتیم اونجا با اجازه جاتون خالی تا میتونستیم خوردیم بعد رفتیم واسه تولدم کیک از لادن سعادت اباد خریدیم الانم اومدیم خونه که من گفتم تا یادم نرفته تو مونترال چی دیدم واستون بنویسم راستی اونقدرا هم که میگن سرد نبود من با تی شرت استین کوتاه بودم!!!!!!

منتظریم که ....

ما نیز به صف انتظار پیوستیم

مدارکمون تموم شد دادیم ترجمه و وکیل که بفرسته واسمون

حالا از اینجا به بعد کسی میدونه چقدر باید صبر کنیم و مراحل بعدی چیه؟

عشق بالاخره يعني چي؟

  اين متن به من ايمل شد بابا چرا هرچي ما ميگيم قبل از ما يكي گفته!!!! شوخي كردم اين رو حتما اونايي كه ۲ تان بخونن اين متن رو نادر ابراهيمي نوشته!!

نادر ابراهيمي داستان‌نويس معاصر ايراني است

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمينه‌هاي فيلم‌سازي، ترانه‌سرايي، ترجمه، و روزنامه‌نگاري نيز فعاليت کرده‌است.

 

 همسفر!

در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم

و چون باد مي‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند

خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا

مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد

مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم

يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را

و يك شيوه نگاه كردن را

مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.

و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است

عزيز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.

اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.

عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .

من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.

عزيز من!

اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .

بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.

بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم..

بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند.

بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .

اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .

سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است.

بيا بحث كنيم.

بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم.

بيا كلنجار برويم .

اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.

بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.

من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم.

بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .

عزيز من! بيا متفاوت باشيم.