آدم خواران در شهر
امروز یکم بیشتر واستون نوشتم داستان فرانسه امون رو هم ادامه دادم اتفاقا خیلی هم بحث مهمیه تو فرانسه یادتون نره بخونیدش ها!!! اما یکمم درد دل کردم باهاتون
خدا بیامرزه حسین پناهی رو مرد عجیبی بود از اون آدمایی بود که زندگی قبل از مرگش با بعد از مرگش زمین تا آسمون فرق میکرد خیلی از وقتا که شعراشو گوش میدم حس میکنم آدم اگه به دور و برش یکم دقت کنه چقدر میتونه غصه بخوره و زجر بکشه که دورو برش چقدر آدمها بی تفاوت شدن چقدر بد شدن آدما چقدر عصبی شدن نفهمیدید چی گفتم؟
یه جور دیگه میگم بچه که بودم یه بازی بود به اسم رزیدنت اویل که تو یه شهر بزرگ یه ویروس پخش میشه که همه آدم خوار میشن فقط چند نفر سالمن که میخوان از این شهر فرار کنن

اون موقع ها فکر نمیکردم که یه روزی ممکنه تهران خودمون هم اسیر اون ویروس بشه و الان اون طوری شده همه میخوان همدیگه رو بخورن و بقیه هم میخوان فرار کنن. بابا سره همدیگه کلاه نذارید خواهش میکنم از همتون کسی که داری سرش کلاه میذاری که یکم پول بیشتر به دست بیاری شاید اون پول تمام آرزو و آمالشه و اگه نباشه دیگه چیزی برای از دست دادن نداره
فقط که این نیست کاشکی فقط پول بود سره احساسات سره هم کلام میذاریم سره عواطف سره کار سره تفریحات سره همه چیز داریم کلام میذاریم بسه دیگه اینجایی که داریم
میدونم مشکلات زیاده همه اینها هم تقصیر خودمون نیستا میدونم اون دلیل هایی رو که هممون میدونیم اما جدای از اونها هم خیلی از ماها به بهانه اینکه وضعیت همینه دیگه هیچ کنترلی روی کاراشون انجام نمیدن و هر کاری که دلشون میخواد انجام میدن.
اول که داستان اون ویروس ارو گفتم راست گفتم داستان شهر ما هم همینه اونها که آدم خوار شده بودن دست خودشون که نبوده!!! ویروس گرفته بودن این شکلی شده بودن الان ما هم اکثرا مریض شدیم میخوایم همدیگه رو بخوریم
کاشکی یه دارو پیدا بشه مردم شهرمون رو خوب کنه
شعر حسین پناهی خدا بیامرز هم بد نیست خوندنش دپرس نیستم ها!!!! اتفاقا پر از انرژی هستم در تلاش برای بدست آوردن چیزهای خوب آرامش آسایش شادی و ... ولی بد نیست که تو این راهی که داریم میریم مناظر اطرافمون هم یه نیم نگاهی بندازیم
خوب آره که خیابونا و بارونا ومیدونا ارث بابامه واسه همینه که از
بوق سگ تا دین روز این کله پوک و میگیرم بالا و از بی سیگاری میزنم
زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وامونده وابمونه تا که شب بشه و
بچپم توی چهار دیواری حلبی
شام که نیست خوب زحمت خوردنش هم ندارم
در عوض چشم منو پوتین های مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودم
بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالش
که پر از گریه های ننمه
گریه که دیگه آر نیست
خواب که دیگه کار نیست
خواب که دیگه کار نیست که مجبور باشی از کله سحر یا مفت بگی و یا
مفت بشنوی و آخر سر اینقدر سر به سرت بزارن تا سر بزاری به خیابونا
هی ُ هی دل بده تا پته دلمو واست رو کنم
تو این دنیای هیچکی به هیچکی این یکی دست باید اون یکی دستتو
بگیره وگرنه خلاصی ُ خلاص
اگه این نبود حالیت میکردم که کوه ها رو چطوری جا به جا میکردن
استکان ها رو چه جوری می ساختن ُ سردو گرم وتلخ و شیرینش
نوش جان
امشبم گذشت و کسی ما رو نکشت
بعدشم چشمامو میبندم ُ دل و می سپارم به صدای فلوت یتی کوره
که هفتاد ساله تموم عاشق یه دختره چهارده ساله بوره
من هم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره تو ته تهای خواب
یه صدای آشنایی چه خوش میخوند بشنو ...
بریم سراغ فرانسه که اینا واسه نمیدونم کی کی نمیدونم چی چی نمیشه بابا
یکی از مهمترین و به نظر خودم گیج کننده ترین مباحث در زبان فرانسه استفاده از imparfait و passé composé و همچنین کاربرد آنها ست. که به لطف خدای منان من و مونا به کمک جناب آقای خطیبی استاد عزیزمون این بحث رو زدیم تو گوشش و میدونم که شماها هم میتونید این کار رو بکنید.
ببینید اولا برای گفتن گذشته اول 90 ٪ موارد از imparfait استفاده میکنیم می مونه یه 15 ٪ هاهاها (به یاد سلطان پروین) نه میمونه 10٪ که اون موقع از passé compose استفاده میکنیم.
حالا این 90 ٪ و 10٪ رو از کجا متوجه بشیم خیلی ساده است اول تو فارسی این رو باهم جا میندازیم بعد میریم سراغ فرانسه اش
ببینید میخوایم یه داستان تعریف کنیم تو گذشته از imparfaitاستفاده میکنیم و هر جا رو که پر رنگ نوشتم passé composé
یادمه بچه بودم معمولا تو خیابون فوتبال بازی میکردیم. خیلی خوش بودیم .اما یه روز توپ خورد به شیشه همسایمون شکست.
حالا بگم چی شد ما هروقت تو گذشته بخوایم از یک اتفاقی که انجام شد و تموم شده و مثل یک قاب عکس ازش میتونیم عکس بگیریم میشه passé composé مثلا ما نمیتونیم از بچه بودم عکس بگیریم چون تو طول زمان اتفاق افتاده اما از شکستن شیشه میتونیم. حالا بریم تو فرانسه
I. بیان یک عادت و یا بودن
Quand j'étais petit, nous allions à la plage chaque
semaine.
وقتی من بچه بودم ما هر هفته به ساحل می رفتیم.
L'année dernière, je travaillais avec mon père.
من پارسال برای پدرم کار میکردم.
II. برای بیان فزیک و یا یک احساس نظیر زمان آب و هوا سن احساس
Il
était midi et il faisait beau.
ظهر بود و هوا خوب بود.
Quand il avait 5 ans, il avait toujours faim.
وقتی اون 5 سال داشت همیشه گرسنه اش بود.
III. عمل یا واقعه ای که در زمان نا معلوم اتفاق
افتاده
Je faisais la queue parce que j'avais besoin de billets.
من تو صف ایستاده بودم چون نیاز به بلیط داشتم.
Il espérait te voir avant ton départ.
او امیدوار بود تورو قبل از رفتن ببینه.
IV. حالا وقتی که با passé compose مخلوط میشه
J'étais au marché et j'ai acheté des pommes.
نو مغازه بودم و یک سب خریدم(سیب خریدم میشه پسه
حواستون باشه)
j’étais à la banque quand mona l'a trouvé.
من تو بانک بود که مونا رو پیدا کردم
V. آرزو یا پیشنهاد
Ah ! Si j'étais riche !
آه ! کاشکی پولدار می بودم
Si nous sortions ce soir ?
چطوره امشب بیرون باشیم؟
حالا این imparfais چطور ساخته میشه !!! خوب بابا چقدر هولید میگم اینجوری که جدولش رو این پایین آوردم
|
Ending |
parler |
finir |
étudier |
manger |
être |
|
|
je (j') |
-ais |
parlais |
finissais |
étudiais |
mangeais |
Étais |
|
tu |
-ais |
parlais |
finissais |
étudiais |
mangeais |
Étais |
|
il |
-ait |
parlait |
finissait |
étudiait |
mangeait |
Était |
|
nous |
-ions |
parlions |
finissions |
étudiions |
mangions |
Étions |
|
vous |
-iez |
parliez |
finissiez |
étudiiez |
mangiez |
Étiez |
|
ils |
-aient |
parlaient |
finissaient |
étudiaient |
mangeaient |
Étaient |
حالا که یاد گرفتیم این زبان رو روش باید خیلی تمرین بکنیم چرا که همونطور که گفتم اکثرا زمان گذشته با این زمان صحبت میشه
این وبلاگ جاییست برای