آيا ميدانيد كه؟ و جریان ته دیگ

آيا ميدانيد كه طول ساحلهاي دنيا دقيقا به اندازه طول رگهاي بدن است؟

آيا ميدانيد كه كرگدن ها به علت خوردن گل و لاي كف رودخانه ها چنين پوستشان كلفت شده است؟

آيا ميدانيد كه اولين انسانها نيزبازي شبيه به فوتبال امروزي ما داشتند منتهي توپ خود را از برگ درختان ميساختند؟

آيا ميدانيد كه در عروس دريايي براي ارتباط ايجاد كردن با همنوع خود از نوعي وايرلس استفاده ميكند و همه عروهاي دريايي در دنيا متوجه ارتباط آنها ميشوند؟

آيا ميدانيد كه مرغ و خروسها در ابتدا قدرت پرواز كردن داشتند و شكارچي بودند ولي به علت زندگي كردن كنار انسان ديگر نيازي به پرواز نداشتند و گياه خوار شدند و قدرت پرواز كردن را از دست دادند؟

آيا ميدانيد كه نوعي ميمون در آفريقا زندگي ميكند كه مانند انسان موهاي خود را كوتاه ميكند؟ و خود را آرايش ميكند؟

آيا ميدانيد كه دانشمندان در لايه هاي زيرين زمين فسيلهايي از نوعي موجودات كره هاي ديگر يافته اند كه انسانها همگي آنها را نابود كردن؟

آيا ميدانيد كه كوروش بنيان گذار اولين جلسات سازمان ملل بوده است و آن را پايه گذاري كرده است؟ و جالب اينجاست با توجه به كتيبه ها ايران حق وتو را داشته است؟

آيا ميدانيد كه هواي كره نپتون به قدري سرد كه جو نپتون به صورت جامد بر روي كره قرار گرفته است؟

آيا ميدانيد كه سرخپوستان اولين مخترعين كمربندهاي لاغري هستند كه امروزه به صورت رايج استفاده ميگردد و آن را از پوست نارگيل ميساختند؟

آيا ميدانيد كه اگر ميخ را كج كنيد و در دستتان فرو كنيد دردش از ميخ راست كم تر است؟

آيا ميدانيد كه اگر معلمين شما را در كودكي نميزدند الان دكتر بوديد؟

آيا ميدانيد كه من هرچي ميگم شما داريد باور ميكنيد؟

ايا ميدانيد كه حيفيد؟

آيا ميدانيد كه هركي هر چي گفت اين حقيقت نيست؟

آيا ميدانيد كه من الان ميدانم شما ميخواهيد سر به تن من نباشد؟

آيا ميدانيد كه شما بايد عقل خود را مواقعي هرچند كوتاه به كار بيندازيد

آيا ميدانيد كه اااااااااااه بسه ديگه

تز اين متني كه نوشتم اول پستم رو از يه وبلاگ به اسم آدم دودی-آدم برفی گرفتم اونم مطالب جالبي نوشته بود كه من همشون رو اول باور كردم بعدش فهميدم كه نويسنده من رو اسكل كرده اول كلي خنديدم بعد خيلي فكر كردم ديدم راستي هر چيزي كه هركسي مينويسه تو اينترنت دليل بر اين نيست كه ما باور كنيم خيلي ها ميان از سطح زندگي در كانادا حرف ميزنن 2 طرفشو ميگمها هم خوب هم بد اما اين دليل بر باور كردن ما نيست

الان دكتر شركت اومد نتايج آزمايش هاي پزشكي كارمون رو داد  معاينمون هم كرد بهم گفت كلسترولت بالاست

امروز بعد ظهر حتما برو دكتر (ديوانه خودشو دكتر حساب نميكرد) تو بايد دارو بخوري خيلي بالاست خطريه و هي عرق ميريخت از استرس 360 ماله تو اين نهايتا بايد 240 باشه او از اين حرفا

منم كه همين چند دقيقه قبل خونده بودم هركي هرچي ميگه باور نكنم منم بي خيال به دكتره گفتم شوخي نكن آقاي دكتر!!!

كه يهو دكتره قاطي كرد بابا ميگن خطرناكه امروز بعد ظهر برو دكتر (بازم خودشو دكتر حساب نكرد)

خلاصه من استرس ندارم اما هم مامانم هم مونا كلي نگرانن من كه ديگه اميدي ندارم زنده بمونم  

اما خودمونيم من احساس نميكنم اصلا كلسترلم بالاست چي هست اصلا اين كلسترول؟ تیری گلیسیرینم که اصلا نمیفهمم نوشته سقفش ۲۰۰ ماله من ۱۰۰۰ بود!! اینها همون ته ديگه؟ چون همه بهم ميگن ته ديگ نخور!!!

فرانسمون تو چه سطحيه؟

مطلب آموزشیه خوب بشینید گوش بدین ببینید چی میگم

این جدولی که پایین اومده تعیین سطح شما در زبان فرانسه هست خیلی خوبه واسه کسایی که میخوان بدونن اولا تو چه سطحین ؟ و دوما تو سطح های بالاتر چه چیزایی رو باید بلد بشن؟ و سوما اينكه يه ديد كلي به زبان فرانسه داشته باشن

نام سطح

توضیح

N

هیچ آشنایی با زبان فرانسه ندارم و یا مایلم آموزش زبان فرانسه را از پایه آغاز نمایم

A1

من توانایی دارم خود را به زبان فرانسه به راحتی معرفی نمایم و نام دیگران را از ایشان بپرسم. ملیت خود را بیان کنم و از دیگران اطلاعاتی در مورد شغل و ملیت آنها بپرسم و در این زمینه اطلاعاتی از خود ارائه کنم و اطلاعات شنیده شده در این زمینه را درک کنم و بنویسم. نام کشورهای مهم و سرشناس دنیا را به زبان فرانسه می دانم و می نویسم. می توانم فعل بودن و نامیده شدن را صرف کنم. می توانم الفبای زبان فرانسه را در درون واژه ها به راحتی شناسایی و صدای آنها را در همان واژه بخصوص بیان کنم. می توانم اعداد را به زبان فرانسه بخوانم، درک کنم و بنویسم. ضمایر شخصی را می شناسم و آنها را بطور صحیح در جمله بکار می برم. قیدها و واژه های پرسشی را می شناسم و در جمله بکار می برم. با آرتیکل های معرفه آشنا هستم و به درستی در جمله بکار می برم. فعل داشتن را صرف می کنم و موارد استفاده آن را می دانم.

A2

حروف اضافه را برای برخی فعل های پر استفاده در زبان فرانسه می شناسم و تفاوت بین حروف اضافه مختلف یک فعل را می دانم. پایان دهنده های فعل را برای صرف افعال نوع اول در زمان حاضر می شناسم و وجه امری فعل را بسادگی استفاده می کنم و با نوع نگارش جمله های امری آشنا هستم. ابزار پرسش در مورد اشخاص و اشیا را می شناسم و در جمله استفاده کرده و آنها را به راحتی می نویسم. ابزار پرسش هدف و دلیل از انجام کار را در زبان فرانسه می دانم و بکار می برم. آرتیکل های نکره را می شناسم و موارد استفاده از آن را در جمله می دانم. کامل کننده های نام در زبان فرانسه را می شناسم و نحوه تطابق آن ها را با اسم می دانم. با برخی صفت های فاعلی مهم آشنا هستم، آنها را می نویسم و موارد استفاده آنها را می دانم. نوع و جایگاه صفات را در یک جمله صحیح فرانسه می دانم.

A3

فعل انجام دادن را در زمان حاضر برای تمام اشخاص صرف کرده و با دیکته صحیح می نویسم. از فعل انجام دادن و یا بازی کردن برای ساختن ترکیبات مختلف جهت معرفی علایق و وظایف شخصی استفاده می کنم. فعل رفتن در برای زمان حاضر و برای تمام اشخاص صرف می کنم و می دانم که چگونه باید آن را در برابر نام های خاص محل ها و اشخاص به درستی بکاربرد. با کاربرد برخی لیزون های ساده آشنا هستم. فعل آمدن را در زمان حاضر و برای تمام اشخاص صرف می کنم و آن در برابر نام های خاص محال ها و کشورها به درستی استفاده می کنم. (با حروف اضافه در برابر نام محل ها آشنایی دارم.) کاربرد صفات ملکی را می شناسم، آنها را می نویسم و در جمله استفاده می کنم. فعل تمام کردن را در زمان حال صرف می کنم و در جمله بدرستی می نویسم.

A4

ترکیب فعل داشتن با پرونوم y و اهمیت و کاربرد آن را برای بیان پرسش و ارائه اطلاعات در مورد رویدادها در جملات فرانسوی می شناسم. بر استفاده از واژه si برای بیان جملات شرطی در زمان حال مسلط هستم. برخی افعال مهم و کاربردی نوع دوم از جمله افعال گرفتن و گذاردن را در زمان حال صرف می کنم و با ترکیبات آنها جمله می سازم. می توانم پرسش های غیر مستقیم مطرح کنم و در هنگام نوشتن لیزون های مربوطه را بطور صحیح بنویسم. می توانم افعال زمان حال را در صورت نیاز منفی کنم و آینده نزدیک را با استفاده از فعل کمکی صحیح آن بسازم. جایگاه استفاده از واژه si در پاسخ دهی به پرسش ها را می شناسم و تفاوت آن را با در این زمینه با واژه non می دانم. می توانم پرسش های ساده در زمان حال را با استفاده از ابزارهای چه کسی و چه چیزی مطرح کنم و تفاوت آنها را می شناسم.

B1

می توانم افعال را به زمان گذشته ساده بسازم و با کاربرد فعل کمکی داشتن برای ساختن زمان گذشته در زبان فرانسه آشنا هستم. می توانم بخش سوم افعال روزمره زبان فرانسه را بخوانم و بنویسم و به کمک آنها زمان گذشته را بسازم. می توانم زمان گذشته را با فعل کمکی بودن بسازم و تشخیص دهم که ترکیب این فعل با کدام فعل های روزمره زبان فرانسه زمان گذشته را ارائه می دهد. افعال پرونومینو را می شناسم و آنها را در زمان حال صرف می کنم. پرسش های ساده را در زمان گذشته مطرح می کنم و می نویسم. فعل توانستن و دانستن را در زمان حال صرف می کنم و تفاوت بین کاربردهای آنها را در زمان فرانسه می دانم. زمان آینده ساده را می شناسم و پایان دهنده های فعل برای ساختن زمان آینده ساده می شناسم و بطور صحیح می نویسم. صفت های اشاره ای را می شناسم و تفاوت بین انواع مختلف آن را دانسته و بطور صحیح در جمله استفاده می کنم.

B2

فعل خواستن را در جملات فرانسوی به کار می برم و فرمول استفاده درست از آن را در موقعیت های اجتماعی متفاوت می شناسم. با COD در زبان فرانسه آشنا هستم و می توانم در هنگام سخن گفتن بدون تامل COD افعال را بخاطر بیاورم و در جای مناسب مورد استفاده قرار داده و آنها را با فعل تطابق دهم. می توانم از ابزارهای مناسب برای بیان تاکید و اجبار در زبان فرانسه استفاده نمایم و در هنگام نوشتن آنها را بدون اشتباه بنویسم. فعل های مهمی را که با COI همراه می شوند می شناسم و ضمیر درست مربوط به آنها را بلافاصله در جمله استفاده کرده و در وجه امری نیز به درستی مورد استفاده قرار می دهم.

B3

آرتیکل واژه های غیرقابل شمارش را می شناسم و نحوه منفی سازی جملات حاوی این آرتیکل ها را می دانم و ضمیر جایگزین آنها را می شناسم. بر شمارنده ها و چگونگی بکارگیری آنها در زبان فرانسه تسلط دارم.

B4

با لزوم استفاده از پرونوم های de و y برای پاسخ دهی به پرسش هایی که با پرونوم های مربوطه مطرح شده اند اشنا هستم و فعل هایی را که با این پرونوم های استفاده می شوند و همچنین نحوه استفاده از آنها در وجوه امری را می شناسم. موارد استفاده از پرونوم en را در زبان فرانسه می دانم. بر استفاده از ابزارهای تاکید منفی (امر منفی) تسلط دارم و کاربرد فرهنگی این ابزارها را در فرانسه روزمره می شناسم. می توانم پرسش ها را با جابجایی مکان فعل و فاعل در جمله معکوس کرده و در حالات مختلف مطرح کنم. با کاربرد فعل انجام دادن برای بیان زمان حال مستمر آشنا هستم.

C1

ضمایر اشاره ای را می شناسم و می توانم ضمایر پرسشی را به راحتی و با رعایت تطابق با جنسیت به جای آنها بکار بگیریم. ابزارهای بیان موافقت یا مخالفت را در زبان روزمره می شناسم و استفاده می کنم. با زمان گذشته استمراری آشنا هستم و موارد استفاده و تفاوت آن با گذشته نقلی را می دانم. این زمان را برای تمام اشخاص در ذهن ساخته و بی تامل استفاده می کنم.

C2

با ساختار صفت «برتر» در فرانسه آشنا بوده و از ابزار مقایسه در دستور زبان فرانسه به راحتی برای مقایسه دو ویژگی و یا نشان دادن برتری و یا کمبود یک صفت نسبت به صفت دیگر استفاده می کنم. با ساختار صفت «ترین» در زبان فرانسه آشنا بوده و آنها را با جنسیت نام تطابق می دهم. با کاربرد فعل کمکی مجبور بودن آشنا هستم و آن را در برابر فعل توانستن بدرسی استفاده می کنم. با صفت های مقایسه ای و «ترین» بی قاعده آشنایی دارم و کاربرد آنها را می دانم. منفی سازی برای جملاتی که حاوی دو قید در برابر هم هستند را بسادگی انجام می دهم و شکل پرسشی آنها را هم بدرستی می نویسم.

C3

شکل بی قاعده افعال در آینده ساده را می شناسم و افعال بی قاعده روزمره زبان فرانسه را به راحتی به زمان آینده ساده تبدیل می کنم. کاربرد فعل کمکی آمدن را برای ساختن گذشته نزدیک می دانم و آن را به راحتی می سازم. وجه شرطی فعل در زبان فرانسه را شناخته آن را از زمان آینده فعل تشخیص می دهم و بخصوص در هنگام نوشتن مشکلی برای صرف افعال شرطی ندارم. زمان آینده فعل را در فرضیه ها، احتمالات و پیشگویی ها بکار می گیرم و اتفاقات آینده را با آنها بیان می کنم. بر ضمایر ارتباطی تسلط دارم و یقین دارم که بدرستی برای ارتباط دادن چند جمله از آنها استفاده می کنم.

C4

وجه التزامی فعل را می شناسم و آن را برای زمان حال بسادگی استفاده می نمایم. وجه التزامی برای افعال بی قاعده را نیز می شناسم و در نوشتن آن ها در جمله نیز مشکلی احساس نمی نمایم. تفاوت بین کاربردهای وجه التزامی و مصدر فعل را می دانم و آنها را در جملات تابع جایگاه خود استفاده می کنم.

حسن جان این فکر تعامل در زمینه یادگیری فرانسه از تو بوده ها!!! فکر نکنی یه موقع ما فکر رو ازت دزدیدیم

j'apprends alore je suis

من ياد ميگيرم پس من هستم

فرازي چند از كلام گهربار امير

 

 

از مونترال تا همین کوچه پایینی (از خیال تا واقعیت)

بعد از پست قبلي كه يكم جنبه انتزاعي به خودش گرفته بود بهتره يكم بريم تو عالم واقعيت

اول يه بك گراند از خودم بدم : من اصلا وبلاگ نمي خوندم يعني اصلا قبول نداشتم اين كارو چيه اين مسخره بازيا جاش بريد 4 تا مطلب جديد بخونيد ميايد هي ميگيد امروز اِل شد بعدش اِله بِل شد. بعد كه تصميم بر اين شد كه تحقيق كنيم راجع به كانادا رفتن فكر كنم 3 سال پيش بود بازم گفتم اين وبلاگ مبلاگارو بريز دور سايت فقط سايت رسمي

خلاصه بگم بعد اون ما راجع به مالزي تحقيق كرديم يه دفترچه درست كردم 200 300 صفحه اي از محيط مالزي دانشگاهاش هزينه هاش حتی رشته و دانشگاهم انتخاب کردیم پولشم ردیف بود اما وقتی فهمیدیم بعدش باید برگردیم تهران و نمیتونیم اونجا بمونیم پشیمون شدیم از اونجا بود که كم كم با چند تا وبلاگ اشنا شدم كه اطلاعاتشون مفيد بود اما بازم بهشون مشكوك بودم

بعد تصميم عوض شد كه تحقيق كنيم رو نيوزلند كه الحق جاي قشنگيه حتما توريستي يه سر ميرم تا نمردم اونجا بود كه پيدا كردن اطلاعات در مورد اون كشور بدون وبلاگ واقعا تحقيقات من رو به چالش كشيد و چيز زيادي از زندگي در اونجا دستگيرم نشد

در مورد استراليا هم بگم كه اون وضعيتش نه به وخامت نيوزلند ولي بازم اطلاعات شفاف نبود اما وقتي تصميم بر كانادا شد تازه فهميدم كه اين وبلاگهاي بچه ها چقدر كمك ميكنه به جمع آوري اطلاعات و ايجاد يك ديد روشن به ماها كه نميدونيم كجا ميريم

همه اينها رو گفتم كه برسم به كجا؟ به اينجا كه الان كه با يك وبلاگ آشنا ميشم از اوليم پستش ميخونم تا به زمان حال برسم

خيلي چيزا دستگيرم شد اونم اين بود كه آدما چقدر خودشون عوض ميشن چقدر شرايطشون عوض ميشه چطور وقتي شرايطشون عوض ميشه خودشون رو با اون شرايط وفق ميدن

مثلا بگم يه وبلاگ رو ميخونم و دوست دارم نوشته هاشو http://sunshine1276.blogfa.com كه اين دوستان خيلي پر انرژي از ايران تو كرمان شروع كردن رفتن كانادا در حال طي كردن مرحله شناخت محيط بودن تازه كه يه نامردي همه دارو ندارشون رو هاپولي ميكنه و خوندم كه تو اون شرايط كه براي همه ماها ميتونه فاجعه باشه چطور به زندگي ادامه دادن و دارن ميدن

چطور يكي از همين اتفاقات كه ما حتي فكرشم نميتونيم بكنيم كه واسه ما هم ممكنه بيوفته واسه اونا افتاد و اونا با سيستم پليسي كانادا آشنا شدن و حتي بيشتر فهميدند كه تو اون سيستم تنهان و چطور اونا تونستن که تا نزدیک زمین برن اما زمین نخورن و دوباره اوج بگیرن (و من همینجا دعا میکنم واسه همه کسایی که تو غربتن و کسی باهاشون نیست که اتفاق بدی واسشون نیوفته) کنار هم موندن جنگیدن و به نظر من اولین گام که پیدا کردن کار رو به درستی برداشتن .کارش مهم نیستا گام برداشتنش مهمه چون گام اول رو که برداشتی میتونی برنامه ریزی کنی واسه گام بدیت و همینطور ...

حالا يه نكته :

اتفاقات واسه ما ميوفته خوب بد تو خوبياش بايد ياد بديهاشم باشيم كه ممكنه اتفاق بيفته كه من ميگم حتما ميافته ولي ايشاا... كه نيوفته

 تو بديهاش بايد ياد خوبيهاشم باشيم كه حتما پيش مياد و اون هم اتفاق ميوفته فقط آدم تو همه شرايط بايد صبور باشه و ساكت اتفاقات رو نگاه كنه

بگذريم مدارك ما توسط دفتر وكيلمون در تهران روز 10/10/2010 بعد از چك شدن نهايي به دفتر كانادا پست شد كه اونجا هم با چك شدن وكيل محترم (آپولو دارن هوا ميكنن يارو از زيمباوه خودش مداركشو تهيه ميكنه ميفرسته تازه قبولم ميشه حالا ما...) و پس از طي شدن مراحل اداريش به دفتر دمشق پست بشه از الان عقربه هاي ساعت ما داره كم ميشه

ديروز با ماري خواهر مونا صحبت ميكردم گفت هم دوست دارم بريد چون خودتون دوست داريد بريد و من دوست دارم به هدفتون برسيد و هم دوست ندارم بريد چون با مرده برام فرقي ندارید(واقعا ممنونم)

حالا من دووووووووووووووووووست ندارم بميرم آخه (ميترسم يكم) كسي بلده مهاجرت كنه بدون اينكه بميره؟

آنچه من در مونترال و کانادا دیدم

از اتوبوس پیاده شدم با دوستم مجید بودم اولین بار بود که مونترال رو میدیم به نظرم خیلی آشنا نمیومد

آسفالتاش همون طوری مثل تهران داغون بود قبلا تو وبلاگها خونده بودم شهرداری مونترالم یکم به آسفالتا کم میرسه اما فکر نمیکردم دیگه اینقدر بد باشه البته این عکس بالا قسمت قدیم مونتراله ما تو قسمت جدیدش

اما خیابونی که ما توش پیاده شده بودیم بزرگ و پهن بود سمت راستشم یه سری فروشگاه بود که اولیش از اینا بود که توش همچی میفروشن مثل شهروند یا هایپر مثلا

رفتیم توش یه شلوار لی واسه مونا برداشتم رفتم سمت قسمت لوازم تحریرش که یه مداد اتود سفید بر دارم فروشندش ۲ ساعت چونه زد که رنگ ماتش قیمتش گرونتر از براقشه منم اصلا نمیفهمیدم چی میگه اعصابم داشت خورد میشد که یهو به فارسی گفت بابا میگم ماتش گرونتر از براقشه (چییییی میگییییی!!!!!؟؟؟؟؟)

اومد بیرون رفتم تو مغازه بقل خیلی شیک بود یه ساختمون که به سبک اسپانیایی درستش کرده بودن

 به دیوارشم یه گیتار آویزون بود تیشرت و لباس و از این چیزا میفروخت خیلی وای نستادم خوب حالا حالا ها وقت داشتم بیام خرید

اومدم بیرون باید یه جا پیدا میکردم که توش بشه چند وقت موند

رفتیم جلو (باور نمیکنید که چقدر سخته ادم یه جایی بره کسیو نشناسه و خیابونارو بلد نباشه مهم تر از همه ماشین نداشته باشه چرخ بزنه جای خوب پیدا کنه)

مجبوری رفتیم تو همون خیابون یه حیاط بزرگ بود که دور تا دورش اتاق اتاق بود

شیک بود اما من زیاد خوشم نیومد دروغ چرا ؟ یاد خونه قمر خانوم افتادم که هرکی کار خودشو میکرد توش

صاحب اونجا ایرانی بود کلی خوشحال شدیم گفت میتونید اینجا بمونید تا یه جای خوب پیدا کنید

گفتیم اکی پس ما میریم یه چرخی میزنیم ببینیم ایجا چه شکلیه

راه افتادیم دوباره تو همون خیابون یه کوچه توش بود هنگ کردم ۲ تا برج بزرگ توش بود شاید دروغ نگم ۲۰۰ واحد رو راحت داشت

یه همچین چیزی منتها سفید یک دست تو بالکناشم همش گیاه کاری بود

تازه داشت خوشم میومد مونترالم بد نیستا

رفتیم جلوتر یه کوچه بود مثه همین تهران خودمون خونه هاش همه دیوار داشت و در ورودی

مگه میشه؟؟؟؟؟ پرسیدیم گفتن اینجا که اومدی محله ایرانیهاست واسه همونه که شبیه اونجاست

ما هم گفتیم آهاااااا اما دروغ چرا هنوز گیج بودیم گفتیم بی خیال

یهووووو من یادم افتاد وااااااااایییییی چمدونامون رو تو اتوبوس جا گذاشتیم

به رفیقم گفتم بد بخت شدیم چمدونام جا موند

 یکم فکر کردم گفتم خوب ما اومدنه ۶ ساعت تو راه بودیم احتمالا اتوبوسه شب میمونه دوباره صبح بر میگرده

دوییدیم سر خیابون یه خانومه موتور سوار رد شد از بقلم همچین چیزایی من تو ایران ندیده بودم هنگ بودیم من و رفیقم موتوررو نیگاه کردیم بد همدیگرو نیگاه کردیم

اومدیم سره خیابون یهو مونا دستش خورد بهم از خواب پریدم دیدم تو تخت خوابمم تهرانم و جمعست هنگ بودم این چی بود من دیدم کلی خندیم مونا هم میگفت به چی میخندی؟  واسش تعریف کردم چی دیدم تو مونترال اونم کلی خندید

دیدیم ساعت ۷.۵ صبحه جمعست گفتیم چی کار کنیم اینقدر زود پا شدیم هنوزم تو تهرانیم

منم ایده دادم بریم بره سفید ستارخان کله پاچه بزنیم که با موافقت ۱۰۰٪ رو برو شد ما هم رفتیم اونجا با اجازه جاتون خالی تا میتونستیم خوردیم بعد رفتیم واسه تولدم کیک از لادن سعادت اباد خریدیم الانم اومدیم خونه که من گفتم تا یادم نرفته تو مونترال چی دیدم واستون بنویسم راستی اونقدرا هم که میگن سرد نبود من با تی شرت استین کوتاه بودم!!!!!!

صبح ورزش سلامتی

۲ هفته پیش شرکت ما یک سری ازمایش کار برامون انجام داد که باید ۶.۵ صبح میرفتیم و از اونجا با یه ون مارو میبردند ازمایشگاه منم صبح ۵.۵ پاشدم که با ماشین برم دم شرکت اون روز گذشت

فرداش صبح ساعتم زنگ زد منم پاشدم لباسام رو پوشیدم که برم زدم بیرون

دیدم چقدر خیابونا خلوت شده تو همت که همیشه ترافیک بود پرنده پر نمیزنه

 

مونا روز قبلش گفت بهم که ساعت کار دولتی هارو کردن ۸.۵ با هودم گفتم یعنی ما اینهمه کارمند دولتی دارییییییییم؟ چقدر خوب شده

یکم گذشت بعد فهمیدم اااااااااا بابا من ۱ ساعت زود تر پاشدم

خوب خیالی نبود دیگه پا شده بودم گفتم حالا که زود پا شدم بهتره با ماشین برم تا دم شرکت

(چون شرکت ما تو طرح بود من نمیتونستم برم قبلا)

ساعت کاری ما ۸ شروع میشه من کی رسیده بودم ۶!!!! گفتم خوب بهترین فرصته برای فرانسه خوندن

این شد که من از فرداش خودم عمدا زود پا میشم

این تازه شروع ماجرا بود

بعدش مدیر داخلیمون جناب اقای انواری که من خیلی باهاش حال میکنم گفت تو که زود میای بیا پارک ایرانشهر من هر روز میرم ورزش تو هم بیا

منم از روز بعدش رفتم پارک آقا ییییک حالی میده که نگو از اون روز انرژیم انگار ۱۰۰ برابر شده دیگه تو کار چرت نمیزنم وقت میکنم فرانسه بخونم شبا خوابم راحت شده خلاصه آدم که زود پا میشه نه به ترافیک میخوره نه دیگه خواب آلود میره سره کار تازه کلیم وقت اضافه داره

انشا ا... که کانادا هم پارک و ورزش صبحگاهی داشته باشه که ما بتونیم ادامه بدیم

خدایا من بزرگ شدم

اول از همه بگم که این پست از ۳ بخش اصلی تشکیل شده که با بررسی کارشناسانه در مورد ۳ موضوع ابعاد مختلف این موضوعات رو اساسا به چالش بکشه

پس اگه یکم طولانی شد ببخشید اگرم رو هر کدوم از ۳ موضوع نقدی تشکری کادوییی نقدی مثلا  چیزی داشتید ما قبول میکنیم.


موضوع اول : شروع مهر و شروع معضل ترافیییییییک

من با یه حساب دو دو تا چهار تا  حساب کردم که هر سال که میگذره برای رسیدن به محل کار باید ۱۵ دقیقه زودتر از خونه حرکت کنید مثلا اگه ساعت ۸ باید سر کارتون باشید و الان ساعت ۶ راه میافتید دقیقا ۷ ۸ سال بعد باید ساعت ۴ صبح از خونتون بیاید بیرون و صد البته که احتمالا ترافیک از جلو پارکینگتون شروع میشه. اه اه اه چقدر بدم میاد از ترافیک و این بوق الکی که مردم میزنن انگار بوق وصله به پدال ترمز هر موقع خدای نکرده مجبور شدن ترمز رو فشار بدن و به یه بنده خدایی راه بدن با بوق ایشون رو مورد حمایت خودشون قرار میدن.

مشکل ترافیک به نظر من عامل خیلی از خسته گیهای بی مورد عصبی بودن هامون و ناراحتیهای الکیمونه خدایا من رو خلاص کن از این ترافیک بدم میاد خوب


موضوع دوم : مطلب جدید

حالا این موضوع چیه و اصلا من واسه چی زدمش اونم این بود که تو خیلی از سایت ها یا وبلاگهای ایرانی که دنبال مطلب میگردی میبینی که مطلب هی با ادبیات مختلف تکرار میشه مثلا نیاید ال میشه بیاید بل میشه.

این موضوع رو کارشناسانه بررسی کردم دیدم تو ایران ما کلا طراح کم داریم و انگار یه اصل شده تو ایران

"بر طرحت کم کن و بر کپی افزا"

عزیز من! خواهر من! برادر من! وبلاگ زدی یه چیز جدید بگو یا اگه تو هم مثل من نمیتونی!!!!!!  خوب حداقل حرف دلت رو بزن!

این موضوع در مورد همه صدق نمیکنه ها این در مورد مذمت بعضی از سایتها و وبلاگهاست. سریع همه گارد گرفتن چیه؟ اصلا م.ن.ا.ف.ق.ها رو گفتم کی گفت شماها؟


موضوع سوم: خوب آدم یه روز به دنیا میاد یه روزم از دنیا میره

 موضوع سوم در مورد تولد و مرگه که کارشناسا میگن "هر ادمی که یه روزی اومد یه روزیم میره"

این موضوع خیلی منو درگیره خودش کرده

اومدیم کی میریم؟ همسرم مامانم بابام ..... و و و

چند وقت پیشمونن؟ کی میدونه؟

چرا این حرفا رو میزنم ؟ واسه اینکه داریم به تولدم نزدیک میشیم ۱۶/۰۷/۶۳

انگار هممون تو ایستگاه اتوبوس نشستیم هرکی اتوبوسش میاد پا میشه میره!!!

ماها که مهاجریم (اگه افیسر توفیق اجباری نکنه که بمونیم تو ایران) هم یه روزی اتوبوسمون میاد که بریم

یه مرگ تو ایران و یه تولد تو دیار دیگه

یه سال دیگه بزرگ شدم حس میکنم خیلی بهتر شدم چیزای جدید یاد گرفتم احساس مسئولیتم بیشتر شده بیشتر بقیه روم تکیه میکنن یا حرفمو قبول دارن اینا خیلی خوبه

از اون طرف که ثانیه ها تند و تند دارن رد میشن حس میکنم فرصت با هم بودن داره همینجور کمتر و کمتر میشه کی رو فردا نمیبینیم!!!!؟ واسه کی دلمون تنگ میشه؟ و دیگه نمیتونیم بغلشون کنیم و با تمامی حواسمون احساسش کنیم و بگیم که از کنارشون بودن لذت میبریم

شاید خجالت بکشم رو در رو بگم بهشون

حالا که بهانه دارم اینجا واسه حرف زدن میگم

ابی جون و مادر جون : که بزرگم کردن تربیتم کردن مهمتر از همه تحملم کردن!!!! دوسم دارن دوسشون دارم

سعیده علی مائده: که حمایتم کردن کمکم کردن غممو خوردن با شادیم شادی کردن دوسم دارن دوسشون دارم

مامان و بابا (ی مونا) آرمان: که حمایتم کردن باهام مهربون بودن باهام خونگرمن دوسم دارن دوسشون دارم

ابوذر و ماری: که همیشه کمکم کردن همفکری کردن دوسم دارن دوسشون دارم

و میرسیم به اصل کاری مونای خودم(ا ببخشید بالای ۱۸ سال تو سایت نیان لطفا اینجا خانواده نشسته): پشتم بوده بهم اطمینان داره انرژی مثبت زندگیمه همیشه کنارم بوده و پا به پای من تلاش کرده اگه بعضی وقتا از روزگار خسته میشه ظرف ۱ ساعت حالتشو عوض میکنه که بمن سخت نگذره باهام میخنده باهام گریه میکنه شادم شاده ناراحتم ناراحته سختی میکشه که من ناراحتی نکشم و خیلی چیزای دیگه و مهم تر از همه دوسم داره و دوسش دارم

خوب احساس میکن چیزای که میخواستم بگم گفتم. دیگه وقتشه شادی کنیم

تولدم ولودم ولودم مبارک

تولدم ولودم ولودم مبارک

دست دست  بیا وسط آآآآآآه غر تو کمرم فراوونه نمیدونم کجا بریزم

مامور نیرو انتظامی: همینجا همینجا

بچه ها من و بردن از بچه هام مراقبت کنییید. کمپوت گیلاس دوست دارم