اصول مصاحبه کبک به روش amiromona

خوب جونم براتون بگه که الوعده وفا

اندر باب شرح مصاحبه همه دوستان به تفضیل زیاد گفتن من دیگه شرح مصاحبه خودمون رو تعریف نمیکنم چون فکر میکنم در این باره هم زیاد حرف زده شده و هم اینکه این مختص پرونده خودمون بوده و نکاتی که توشه به کسی کمکی نخواهد کرد اما .....

اما یه سری نکات هست من دلم میخواد برای همه دوستان بگم چون دیگه این مسائل کلیه و به نظر من این موارد از اصول مصاحبه است.

همونطور که از اینور و اونور هم شنیدید و یا اگه نشنیدید الان من میگم : مصاحبه کبک رفته به سمت چک کردن مدارک

1-      وقتتون رو نزارید هی این نمونه سوالای مصاحبه رو بخونید.

2-      با هرکسی اندازه خودش باهاش صحبت میکنن اندازه ای که گفتی مثلا اگه زبانت رو زدی B1 یارو نمیاد با وجه التزامی یه جمله بسازه بعد از شما بخواد که وجه شرطی جواب اون رو بدید. خیلی ساده میره سراغ اصل مطلب مثلا کجا بودی ؟ اونجا چی کار میکردی؟ و انقدر هم این مسئله رو آروم و شیوا بیان میکنه که حتی شما اگه کر و لال هم بودید با حرکت دستاش و حالت نگاهش میفهمید که داره راجع به چی صحبت میکنه؟

3-      از اونجا که ما ایرانیها یدی طولا در جعل مدارک دولتی و خصوصی داریم الان یه آفیسر که من احترام زیادی براش قائلم و ما هم با ایشون مصاحبه داشتیم به نام جناب آقای بابک ذوالفغاری رو آوردن که ایشون صحت مدارک ارسالیمون رو چک بکنن پس هر چیزی که میخواین ازش صحبت کنید باید مدرک داشته باشه و اگه به زبان فارسی هست باید ترجمه بشه

می دونم که بعضی از مدارک رو دادگستری و امور خارجه ترجمه نمیکنه اشکال نداره بازم اونها رو ترجمه کنید جون مثلا مونا تقدیر نامه هم داشت ما ترجمه کردیم و یا حتی اسمش تو یه مجله بود صفحه اول مجله و قسمتی که اسمش بود رو ترجمه کردیم. میدونم خرجش زیاد میشه ولی شما هم یه بار بیشتر شانس ندارید که از خودتون دفاع کنید.

4-      در مورد لباس بگم من خودم قبلش فکر میکردم هرچی رسمی تر باشید بیشتر روشون تاثیر میذاره ولی اینطوری نبود بودن کسایی که اسپورت بودن اما قبول شدن (من فکر میکنم  اثبات صحت مدارک اولا تره تا طرز لباس پوشیدن) یعنی اگه نتونید مدارکتون رو اثبات کنید هزاری هم خوش تیپ باشین و با کت شلوار کیتون ایتالیا هم تنتون باشه آفیسر شما رو مردود و یا در بهترین شرایط منوط به بررسی مدارک میکنه.

5-      استرس بزرگترین دشمن بشری! امان از این استرس من یاد ندارم تو زندگیم برای چیزی استرس داشته باشم اما صبح مصاحبه ساعت 4 صبح بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد وبالغ بر 25 بار من رفتم دستشویی!!! اما وقتی وارد اتاق افیسر شدیم خیلی بهتر شدم و تقریبا استرسم رفت حتی وقتی بابک ازم اصبانی شد که چرا انجمن رشتت رو عضو نشدی و این کار پروسه طولانی داره من استرس نگرفتم و ازش معذرت خواهی کردم و گفتم فکر نمیکردم اینقدر طولانی باشه اما به طور حتم اولین کارم تو برگشت از ایران عضو شدن در انجمن رشتم خواهد بود . پس سعی کنید استرس رو هرچه سریعتر از خودتون دور کنید تا بتونید از خودتون دفاع کنید . اونها هم مثل خودمونن یعنی چیزای که برای ما طبیعیه برای اونها هم هست. اونها مطمئن هستند که همه ماها از همه چیز خبر نداریم اگر تو طول روند مصاحبه با عصبانیت چیزی رو خواستند بهتون بگن شما خیلی راحت میتونید باهاشون ارتباط بر قرار کنید و بگید که این مسئله رو اطلاع نداشتید و ممنون از یادآوریتون.

6-      زور نزنید فلان مدرک من رو قبول کن! آقا اونها کار خودشون رو بلدند و هم با امسال ماها روزی 10،12 تا مصاحبه میکنن یه حساب سر انگشتی بکنید تو یک ماه 300 نفر رو که هر کدومم بگیریم 30 تا مدرک داشته باشن یعنی چیزی حدود 9000 مدرک رو چک میکنن و انواع و اقسام مدارک ایرانی رو هم دیدن . بذارید خودشون تصمیم گیری کنن چون فشار آوردن رو مسئله خاص همانا و مشکوک کردن بیشتر اونها هم همانا. من دیدم اکثر کسایی که پا فشاری کردن مشروط شدن به بررسی مدارک و دست خالی برشون گردوندند ایران (که ایشالا اونها هم زودتر کاراشون اکی بشه) مصداق بارز همون ضرب المثل معروف که گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم!!! این رو میگم مخصوصا به خانوما که یکم تحملشون کمتره صبر کنید تا آخر مصاحبه و اگر مشکلی بود اولا بپرسید مشکل کجا بوده و بعد با ارائه مدارکتون سعی کنید قانعشون کنید انشالا که اونها هم باهاتون راه میان.

7-      هر مدرکی رو میخواین ارائه بدید سعی کنید تمام تلاشتون رو برای اثباتش بکنید (از قبلا نه روز مصاحبه) مثلا اگه گواهی سابقه کاره! کپی روزنامه رسمی شرکتی که توش مشغولید رو ببرید دفتر روزنامه رسمی و بگید برابر اصلش کنن (فک کنم اجبار هم شده یعنی الان اگه بدید دارالترجمه اونجا هم ازتون این روزنامه رسمی رو میخوان) و بذارید تو پرونده هاتون باشه و یا مثلا اگه رو پروژه خاصی تو شرکت کار میکنید یه سری از کاراتون رو همراتون ببرید که اگه لازم شد ارائه بدید (آقا من میگم اگه لازم شد یعنی ممکنه همه اینها رو ببرید افیسر حتی یه نیم نگاه هم بهشون نندازه اما همراه بردن اینها مثل اینه که شما میخوای بری کوه بگی چراغ قوه رو میخوام چی کار؟ اما خوب همون چراغ قوه ممکنه بعضی اوقات تو شرایط سخت جونتون رو نجات بده)

8-      راجع به سرچ کاری هم بگم!!!!! یه وقتی رو بذارید جای اینکه سوالای مصاحبه رو بخونید سرچاتون رو دقیق بخونید (اگه میبینید سطح زبانش برای شما سخته، که برای اکثر ماها اینطوره از google.com/translate)  استفاده کنید خیلی کمکتون میکنه اما بخونیدشون نکته برداری کنید . این نه تنها به درد مصاحبتون میخوره بلکه به درد آخرتتون هم میخوره میفهمین واقعا اونها نیرویی با چه توانایی هایی رو میخوان. یا به عبارتی واقع بین تر میشید. واسه خود من خیلی سخت بود اوایلش اصلا نمیفهمیدم اما 5 6 تای اول رو که بررسی کردم دیگه اصطلاحاتش تکراری شد و آخری ها رو با سرعت بیشتری میرفتم جلو . نتیجه اش این شد که فهمیدم اگه بتونم سره یک سال کار پیدا کنم !!!!کل مونترالو شام میدم. ;)

9-      مدارکتون رو دسته بندی کنید. از این کاور های پاپکو بگیرید مرتب بچینید تو اونها. ما که 4 تا از این کاورا داشتیم همه چیز مرتب بود وقتی داشتیم بر میگشتیم همه مدارک رو فله ای ریختیم تو سامسونت با زور بستیمش. که بعدا 2، 3 ساعت داشتیم لا به لاش دنبال مدارکمون میگشتیم.

دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد اگه بعدا یادم اومد این پست رو آپدیت میکنم.

اما فکر نکنید که یادم رفته فرانسه رو فراموش کردم نه

فرانسویا برای بلد بودن و یا شناختن 2 تا فعل دارن که خیلی مهمه بدونیم کدوم رو جای کدوم استفاده کنیم .  یکیش savoir یکی دیگش Connaître که خیلی ساده میشه اینها رو از هم تفکیک کرد چطوری؟؟؟ اینطوری!!! اینطوری!!!

Savoir 3 تا کاربرد داره.

 

1-      عملی رو دونستن
   Je sais qu'il l'a fait.
   
من میدونم که او انجامش داده.

2-      از حفظ بودن
   Je sais cette nouvelle (par cœur).
   
این داستان رو بلدم یا از بحرم؟؟؟ اگه دیکتش درست باشه

3-       دونستن اینکه یه چیزی چطوری کار میکنه
   Savez-vous conduire ?
   
رانندگی بلدی؟ (این یعنی میدونی چطوری میشه ماشین رو روند؟)
   Je ne sais pas nager.
من شنا بلد نیستم

* اگه از passé composé استفاده کردید داستان یکم فرق میکنه معنی یاد گرفتن و دریافتن میده.

   J'ai su qu'il l'a fait.
  
فهمیدم که او انجامش داده. (دریافتم که او انجامش داده)

نکته: savoir  اغلب با جمله های فرعی میاد.

   Je sais où il est.
من میدونم او کجاست.
   Il sait que nous serons à la fête.
   
او میدونه که ما در مهمانی خواهیم بود.

و اما Connaître 2  تا معنی داره

1- شناختن فردی

 Je connais Omid.
من امید رو میشناسم.
2- آشنا بودن با کسی یا چیزی

  Je connais bien Shiraz.
 
من شیراز رو خوب میشناسم. یا همون من شیراز رو خوب بلدم .اما این بلدم با اون من شنا بلدم فرق میکنه.

   
Je connais cette nouvelle - je l'ai lue l'année dernière.
 
من این داستان رو میشناسم . پارسال خوندمش. (دقت کنید وقتی با savoir جمله رو گفتیم معنی این رو میداد که من حفظم این داستانو)

اگه با passé composé به کار بره داستان بازم فرق میکنه معنی این رو میده که برای اولین بار با کسی آشنا شدی

   J'ai connu Hassan à Chaloos.
   
من با حسن تو چالوس آشنا شدم .
Connaître
همیشه مفعول مستقیم میخواد. یعنی چی؟ یعنی اینی که این پایین میخونید.

   Je connais son poème.
   
من آشنام با شعرهاش.
   Je connais bien ton père.
من باباتو خوب میشناسم.
   Nous connaissons Paris.
اون خوب پاریس رو میشناسه.
   Il la connaît.
او میشناسدش.

یه چیزی هم داریم  Ignorer که این بعضی اوقات معنی نمیدونم میده

   J'ignore quand il arrivera.
من نمیدونم که او می میاد.
   Il ignore kazem.
   
او کاظم رو نمیشناسه.

سلام مجدد

آقا میدونم خیلی وقته ننوشتم و آخرین پستم برمیگرده به زمانی که دایی ناصر ها داشتن فوت میکردن

گیر ندید دوباره میخوام شروع کنم به بلاگ نویسی نمیدونم چرا اما دوباره حس اومده

اما خوب این سری با سری های پیش یه فرق عمده داره!!!!!

می پرسید چه فرقی؟ درست می پرسید!

  1. ما رفتیم مصاحبه و برگشتیم
  2. ما قبول شدیم و الان یه جورایی کانادایی هایی هستیم که داریم قرضی ایران زندگی میکنن
  3. ما ایرانی هایی هستیم که قراره 3 سال دیگه بذارن بریم کانادا
  4. ما الان وقت داریم کلی برای زندگی کردن لذت بردن یاد گرفتن

به همین دلایل الان دوباره حس نوشتنم اومده اولین نوشتم رو میذارم اصول مصاحبه به روش وبلاگ amiromona

آدم خواران در شهر

امروز یکم بیشتر واستون نوشتم داستان فرانسه امون رو هم ادامه دادم اتفاقا خیلی هم بحث مهمیه تو فرانسه یادتون نره بخونیدش ها!!! اما یکمم درد دل کردم باهاتون

خدا بیامرزه حسین پناهی رو مرد عجیبی بود از اون آدمایی بود که زندگی قبل از مرگش با بعد از مرگش زمین تا آسمون فرق میکرد خیلی از وقتا که شعراشو گوش میدم حس میکنم آدم اگه به دور و برش یکم دقت کنه چقدر میتونه غصه بخوره و زجر بکشه که دورو برش چقدر آدمها بی تفاوت شدن چقدر بد شدن آدما چقدر عصبی شدن نفهمیدید چی گفتم؟

یه جور دیگه میگم بچه که بودم یه بازی بود به اسم رزیدنت اویل که تو یه شهر بزرگ یه ویروس پخش میشه که همه آدم خوار میشن فقط چند نفر سالمن که میخوان از این شهر فرار کنن

اون موقع ها فکر نمیکردم که یه روزی ممکنه تهران خودمون هم اسیر اون ویروس بشه و الان اون طوری شده همه میخوان همدیگه رو بخورن و بقیه هم میخوان فرار کنن. بابا سره همدیگه کلاه نذارید خواهش میکنم از همتون کسی که داری سرش کلاه میذاری که یکم پول بیشتر به دست بیاری شاید اون پول تمام آرزو و آمالشه و اگه نباشه دیگه چیزی برای از دست دادن نداره

فقط که این نیست کاشکی فقط پول بود سره احساسات سره هم کلام میذاریم سره عواطف سره کار سره تفریحات سره همه چیز داریم کلام میذاریم بسه دیگه اینجایی که داریم

میدونم مشکلات زیاده همه اینها هم تقصیر خودمون نیستا میدونم اون دلیل هایی رو که هممون میدونیم اما جدای از اونها هم خیلی از ماها به بهانه اینکه وضعیت همینه دیگه هیچ کنترلی روی کاراشون انجام نمیدن و هر کاری که دلشون میخواد انجام میدن.

اول که داستان اون ویروس ارو گفتم راست گفتم داستان شهر ما هم همینه اونها که آدم خوار شده بودن دست خودشون که نبوده!!! ویروس گرفته بودن این شکلی شده بودن الان ما هم اکثرا مریض شدیم میخوایم همدیگه رو بخوریم

کاشکی یه دارو پیدا بشه مردم شهرمون رو خوب کنه

شعر حسین پناهی خدا بیامرز هم بد نیست خوندنش دپرس نیستم ها!!!! اتفاقا پر از انرژی هستم در تلاش برای بدست آوردن چیزهای خوب آرامش آسایش شادی و ... ولی بد نیست که تو این راهی که داریم میریم مناظر اطرافمون هم یه نیم نگاهی بندازیم

 

خوب آره که خیابونا و بارونا ومیدونا ارث بابامه واسه همینه که از

بوق سگ تا دین روز این کله پوک و میگیرم بالا و از بی سیگاری میزنم

زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وامونده وابمونه تا که شب بشه و

بچپم توی چهار دیواری حلبی

شام که نیست خوب زحمت خوردنش هم ندارم

در عوض چشم منو پوتین های مچاله و پیریه که رفیق پرسه های بابام بودم

بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالش

که پر از گریه های ننمه

گریه که دیگه آر نیست

خواب که دیگه  کار نیست

خواب که دیگه کار نیست که مجبور باشی از کله سحر یا مفت بگی و یا

مفت بشنوی و آخر سر اینقدر سر به سرت بزارن تا سر بزاری به خیابونا

هی ُ هی  دل بده تا پته دلمو واست رو کنم

تو این دنیای هیچکی به هیچکی این یکی دست باید اون یکی دستتو

بگیره وگرنه خلاصی ُ خلاص

اگه این نبود حالیت میکردم که کوه ها رو چطوری جا به جا میکردن

استکان ها رو چه جوری می ساختن ُ  سردو گرم وتلخ و شیرینش

نوش جان

امشبم گذشت و کسی ما رو نکشت

بعدشم چشمامو میبندم ُ دل  و می سپارم به صدای فلوت یتی کوره

که هفتاد ساله تموم عاشق یه دختره چهارده ساله بوره

من هم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره  تو ته تهای خواب

یه صدای آشنایی چه خوش میخوند بشنو ...

بریم سراغ فرانسه که اینا واسه نمیدونم کی کی نمیدونم چی چی نمیشه بابا

یکی از مهمترین و به نظر خودم گیج کننده ترین مباحث در زبان فرانسه استفاده از imparfait و passé composé و همچنین کاربرد آنها ست. که به لطف خدای منان من و مونا به کمک جناب آقای خطیبی استاد عزیزمون این بحث رو زدیم تو گوشش و میدونم که شماها هم میتونید این کار رو بکنید.

ببینید اولا برای گفتن گذشته اول 90 ٪ موارد از imparfait استفاده میکنیم می مونه یه 15 ٪ هاهاها (به یاد سلطان پروین)  نه میمونه 10٪ که اون موقع از passé compose استفاده میکنیم.

حالا این 90 ٪ و 10٪ رو از کجا متوجه بشیم خیلی ساده است اول تو فارسی این رو باهم جا میندازیم بعد میریم سراغ فرانسه اش

ببینید میخوایم یه داستان تعریف کنیم تو گذشته از imparfaitاستفاده میکنیم و هر جا رو که پر رنگ نوشتم passé composé

یادمه بچه بودم معمولا تو خیابون فوتبال بازی میکردیم. خیلی خوش بودیم .اما یه روز توپ خورد به شیشه همسایمون شکست.

حالا بگم چی شد ما هروقت تو گذشته بخوایم از یک اتفاقی که انجام شد و تموم شده و مثل یک قاب عکس ازش میتونیم عکس بگیریم میشه passé composé مثلا ما نمیتونیم از بچه بودم عکس بگیریم چون تو طول زمان اتفاق افتاده اما از شکستن شیشه میتونیم. حالا بریم تو فرانسه

I. بیان یک عادت و یا بودن
   Quand j'étais petit, nous allions à la plage chaque semaine.
وقتی من بچه بودم ما هر هفته به ساحل می رفتیم.

   L'année dernière, je travaillais avec mon père.
   من پارسال برای پدرم کار میکردم.

II. برای بیان فزیک و یا یک احساس نظیر زمان آب و هوا سن احساس

   Il était midi et il faisait beau.
ظهر بود و هوا خوب بود.

   Quand il avait 5 ans, il avait toujours faim.
   وقتی اون 5 سال داشت همیشه گرسنه اش بود.

III. عمل یا واقعه ای که در زمان نا معلوم اتفاق افتاده
   Je faisais la queue parce que j'avais besoin de billets.
   من تو صف ایستاده بودم چون نیاز به بلیط داشتم.
   Il espérait te voir avant ton départ.
   او امیدوار بود تورو قبل از رفتن ببینه.

IV. حالا وقتی که با passé compose مخلوط میشه
   J'étais au marché et j'ai acheté des pommes.
   نو مغازه بودم و یک سب خریدم(سیب خریدم میشه پسه حواستون باشه)
   j’étais à la banque quand mona l'a trouvé.
من تو بانک بود که مونا رو پیدا کردم 

V. آرزو یا پیشنهاد
   Ah ! Si j'étais riche !
   آه ! کاشکی پولدار می بودم
   Si nous sortions ce soir ?
   چطوره امشب بیرون باشیم؟

حالا این  imparfais چطور ساخته میشه !!! خوب بابا چقدر هولید میگم اینجوری که جدولش رو این پایین آوردم

Pronoun

Ending

parler
> parl-

finir
> finiss-

étudier
> étudi-

manger
> mange-

être
> ét-

je (j')

-ais

parlais

finissais

étudiais

mangeais

Étais

tu

-ais

parlais

finissais

étudiais

mangeais

Étais

il

-ait

parlait

finissait

étudiait

mangeait

Était

nous

-ions

parlions

finissions

étudiions

mangions

Étions

vous

-iez

parliez

finissiez

étudiiez

mangiez

Étiez

ils

-aient

parlaient

finissaient

étudiaient

mangeaient

Étaient

 

حالا که یاد گرفتیم این زبان رو روش باید خیلی تمرین بکنیم چرا که همونطور که گفتم اکثرا زمان گذشته با این زمان صحبت میشه

شلم شوربا

میبینم که ما خواستیم وبلاگمون رو دوباره راه بندازیم مصاحبه ها دوباره شروع شد خوب فکر کنم منتظره من بودن

خلاصه که اوضاع شلم شورباییه کارم رو عوض کردم درگیریهای کار جدید یه طرف کلاسهای قطب رو هم شروع کردیم روزهای زوج ۷.۵ تا ۹ شب میریم خلاصه از هفته یه روزهای فرد میمونه که اونم خونه مامانم اینا و مامانش اینا هستیم

به قول یه رفیق خیلی خیلی صمیمم که هر موقع کارش به گیر میخورد منم میگم "خدایا باورت میشه دیگه این موضوع واسم اهمیت نداره؟"

من کارامو انجام میدم حالا میخواد مصاحبه ها فردا باشه میخواد ۳ سال دیگه باشه خسته شدم خوب اینقدر استرس


برای فهمیدن کمپلمان ها (که در واقع همون مفعول ها هستند) کی و چی رو از جمله می پرسیم؟

من امیر را دیدم
   Je vois Amir.
من کی رو میبینم ؟

من نون می خورم.
   Je mange le pain.
 
من چی  میخورم؟

cod
ها جایگزین این مفعول ها میشوند.

   
me / m'   me
   te / t'   you
   le / l'   him, it
   la / l'   her, it
   nous   us
   vous   you
   les   them

در مورد me و te وقتی به حرف صدا دار و یا h بی صدا میرسند تبدیل می شوند به m’ و t’ و le و la هر دو تا تبدیل به l’ میشوند.

یادمون نره که cod  ها جلوی فعل می آیند.
   Je le mange.
من می خورمش.

   Il la voit.
من دیدمش.

   Je t'aime.
من دوستت دارم.

   Tu m'aimes.

تو عاشقم هستی.

بازگشت به روزهای گذشته

سلام به دوستای عزیز

میدونم کلی گله و شکایت کردید که چرا یهو بی خبر از 90/1/21 رفتم و دیگه پستی نذاشتی اما خوب درگیر یه مسائلی بودم که واقعا نمیشد

بگذریم بعدا براتون تعریف میکنم که چه به ماگذشته تو این 5 ماه

اما از این به بعد قول میدم که هر هفته بنویسیم آخه خودمم دلم تنگ شده برای نوشتن

nous avons commencé l'année de 90

سال ۹۰ هم با سرعت شروع شد انقدر سریع که من وقت نکردم وبلاگم رو آپ کنم

همه چیز خیلی سریع داره پیش میره عمر آدم هم به همین سرعت داره طی میشه

یادتونه گفته بودم میخوام کارم رو عوض کنم این کارو بالاخره تو سال ۹۰ کردم و رزومم رو به یک شرکت خیلی معتبر که تو زمینه تولید لوازم بهداشتی فرستادم و اونها هم از من دعوت کردن و پیشنهادشون هم خیلی عالی بود البته از لحاظ کاری سرم خیلی شلوغ میشه امیدوارم که ارزشش رو داشته باشه

اوضاع سفارت هم نگران کنندس نه خیلی اما هست

با حساب کتابی که با مونا کردیم اگه چیزی پیش نیاد انشاا... برای تیر یا مرداد دعوت به مصاحبه میشیم خیلی وقت کمه باید بجنبیم

کلاس فرانسمون رو هم کردیم ۲ روز در هفته خوب راه افتادیم تقریبا دیگه مثل اولها تو کلاس ساکت نیستیم اما دایره لغاتمون خیلی خیلی محدوده

سال تحول اقتصادی که فکر کنم برای من از اولش همراه با تحول بوده امیدوارم که تا آخرش هم همینطور تحولهای خوب برام پیش بیاد مثل قبول شدن تو مصاحبه (دعا کنید نگاه نکنید)

بعد از مصاحبه باید بکوب بریم سراغ گرفتن IELS که وقتی پامون رسید کانادا (اگه خدا بخواد) وقت و پول هدر ندیم و مستقیما بریم دانشگاه

یه موضوع جدید فکرم رو مشغول کرده

ما میخوام دوباره برای لیسانس تو کانادا اقدام کنیم و درس بخونیم 2 تا گزینه برای من وجود داره کامپیوتر بخونم یا نه همین رشته خودم رو یعنی صنایع رو بخونم

هر کدوم از اینها یه سری مزایا داره یه سری معایب

صنایع

مزایا: اولا این رشته رو من تو ایران خوندم توش کار کردم بهش اشراف دارم پیشرفت توش زیاده دوستش هم دارم

معایب: کار کردن تو رشته صنایع زبان قوی میخواد صنایع تو ایران خیلی اختلاف داره با صنایع تو کانادا (علم ما عقبتره)

کامپیوتر

مزایا: زبان زیاد قوی نمیخواد (برای کار کردن چون یه سابجکت میدن میگن این رو برنامش رو بنویس کار نداری دیگه با مردم سرو کله زدنت با کامپیوتره) استعدادش و فهمش رو دارم کار توش تو کانادا و تمام دنیا  زیاده همه یه جورای تو شرکتهاشون با مهندس کامپیوتر در ارتباطن کارش تو ایران هیچ فرقی با کل دنیا نداره

معایب: برنامه نویس پیشرفتش از مهندس صنایع کمتره یعنی نهایتا میشم مدیر IT مثلا تعداد افرادی که تو این رشته تحصیل کردن به مراتب از مهدسی صنایع بیشتره و به تبع اون کار پیدا کردن مشروط به توانایی های بیشتره

حالا واقعا نمیدونم چی کار کنم بی خیال بریم سره فرانسمون

یه سری چیزها برام جالب اومد میگم شاید برای شما هم جالب باشه

اولا فرانسویا 4 مدل ساعت دارن

1- houre به معنی ساعت و کاربرد اعلام ساعت مثلا 8houres به معنی ساعت 8

2- horloge به معنی ساعت دیواری

3- montre ساعت مچی

4-réveie ساعت شماته دار

خلاصه اشتباه نکنید یه موقع houre رو جای ساعت مچی بگید خیلی ضایست

خداحافظی سال 89

خوب با اجازتون ما هم فردا اول وقت راهی سفر میشیم اول میریم شمال بعد تندی بر میگردیم میریم جنوب فکر کنم مسافرت خوبی بشه

سال جدید رو هم پیشاپیش به همتون تبریک میگم و انشا ا... سال جدید پر از خبر های خوب باشه و ایشا ا... انتظار همه منتظر ها به پایان برسه

زیاد شیطونی نکنید تو عید پسته و آجیل هم به مقدار لازم استفاده کنید

 

هویجوری (مخم نمیکشه تیتر انتخاب کنم)

این اخر سالی خیلی سرم شلوغ بود خیلی

اخه دیگه واسه خودم برنامه نویس شدم هر کاری رو که تلاش کنی و ازش نترسی و بری تو دلش میبینی که کاری نداشته و میشه انجامش داد فقط نباید خسته شد

آخه وقتی من شروع کردم به برنامه نویسی با vb.net همه میگفتن نمیشه بابا تو اصلا رشتت کامپیوتر نیست سخته کد نویسی

اما خوب من انگار کر بودم فقط دلم میخواست برنامه ای که خودم دوست داشتم رو بنویسم

۲ تا کتاب خریدم ۲ تا هم از ماری گرفتم نشستم به خوندن اولش اصلا پروژه جلو نمیرفت یعنی اصلا نمیتونستم رابطه ای با مطالب کتاب و پروژه ای که خودم برای خودم تعریف کرده بودم برقرار کنم

شروع کردم به خوندن فروم های برنامه نویسی از همشون هم بیشتر فروم www.barnamenevis.org

خوب خدا رو شکر تا قبل از سال تونستم تمومش کنم

انقدر خوب شده بود که مدیرمون که دید گفت از کجا گرفتیش گفتم خودم نوشتم باورش نمیشد میگفت خودت از قبل بلد بودی گفتم نه تو این 2 ماهه یاد گرفتم با این کتابها کلی خوشش اومد گفت ترتیب یه سری کلاس vb , sql رو برات میدم که بری

خوب اونجا بود که من رو با ماهواره هابل هم نمیتونستی ببینی سوت شدم آسمون

خیلی وقت بود مخم درگیر این برنامهنویسی شده بود و از اونجایی که منم گیر تا این حل نشه نمیتونم برم سراغ چیز دیگه ای حلش کردم احساس آرامش میکنم

البته این رو هم بگم ها هنوز یه جاهای کوچولویی رو گیر داره اما خوب در کل راه افتاده راه برطرف کردن اون کوچولو ها رو هم میدونم اما خوب دیگه وقت برگشت به فرانسه است

ویزای دوست عزیزم حمید رضا اومد خیلی خوشحالم نه تنها به خاطر خودش بلکه به خاطر اینکه خودمون رو هم نزدیکتر به کبک احساس میکنم و میدونم مثل دوران مدرسه مثل دوران دانشگاه سربازی این دوران ما هم مثل برق و باد میگذره و اگه ازش نتونیم استفاده کنیم حسرتش رو میخوریم که 100 البته این حسرت از 100 تا فحش کش دار بدتره

پس قفل رو فرانسه

یادتونه که رفته بودیم مصاحبه بعد راجع به این صحبت کردیم که اگه نفهمیدیم طرف چی گفت چی بگیم

خیلی از مواقع ما نگرانیم و افیسر ها این رو میفهمن و بهمون میگن

je plaisante.il n'y a pas trop de problém ici.

یعنی شوخی میکنم مشکلی نیست (که البته بعید میدونم این رو به ما بگن اگه شانس ما که گیر گیرن و هیچ شوخی هم با ما ندارن البته ما هم همینطور و محکم جلوشون وایمیستیم و میگیم ما میخوایم بریم)

ne vous inquiétez pas.

نگران نباشید

ne vous en faites pas

که این هم به معنی نگران نباشید

n'ayez pas peur.

ترس نداشته باشید.

پس به امید روزی که هممون به خواسته هامون برسیم و جلو این افیسر ها بتونیم خودی نشون بدیم

 

 

پست فوری

فایل نامبر ما هم بالاخره تشریفشون رو آوردن

ازش پرسیدم چرا دیر اومدی!!! گفت سر راه مسافر خورد یه سر رفتم شهرستان.

خلاصه که بالاخره اومدن ایشون

تا ایشون یه خستگی در کنه ما بریم بشینیم سره فرانسه خونی بکوب!!!!

کبکیاشششششش  صلوااااااااات

فایل نامبر

مونا: آقا اومد بلاخره.میگن که اومده.انقدر جو دادید تو این وبلاگ که شرمنده شدو اومد.بزن دست قشنگه روووووووووووو.حالا ما موندیمو فرانسه.

مشاهدات بنده در باب روابط نامشر ... بین قمر و عقرب

آقا من خودم کم کم دارم به این عقرب در قمره قمر در عقربه اعتقاد پیدا میکنم (اقا مسخره نمیکنم ها دعوام نکنید بعدا بگید داری مردم رو مسخره میکنی من لحنم مسخرست و الا موضوع جدیه)

من مطمئنم دیروز یکشنبه مورخ 08/12/89 قمر خانم با آقا عقرب رفته بودن ددر دودور

من یکشنبه یه آزمایش داشتم که باید یه دارو خاص قبلش میخوردم

از ساعت 12 نیمه شب روز شنبه شروع میکنم به گفتن شب دنبال یه دارو از این دارو خونه به اون یکی داروخونه معروف ترین دارو خونه های تهران رو رفتم

پاسداران – 13 آبان هفته تیر – ستاره تو شهرک غرب (این یکی که خیلی باحال بودن یارو گفت نداریم بعد یهو صدا زد دوستاشو منم عین این پرندهه اوسکول بودا واستاده بودم فکر کردم پیدا کرده بعد میگه دکتر شماره نظام پزشکی این نسخه رو ببین 11018 بعد کلی خندیدن منم اینشکلی بودم گفتم مگه چشه ؟ میگه این دکترت ۹۰ سال رو راحت داره دیگه نه؟ منم گفتم اره پیره چطور مگه گفت اخه شمارش خیلی پایینه خلاصه کنم) هر جا رفتیم هیچی به هیچی

گفتم ولش کن صبح به رفیقم زنگ میزنم بره همون داروخونه که نزدیک مطب بود بگیره چون اون داشت

صبح زنگ زدم رفیقم رفت گفت نمیشه بدون نسخه دارو نمیدیم منو میگی اعصابم خورد

بعد خودم پاشدم برم ناشتا هم که بودم با مونا راه افتادیم بریم دارو ارو بگیریم داروخونه تو طرح بود یه جا بیرون طرح پارک کردیم با تاکسی رفتیم داروخونه

به خانومه میگم چرا صبح به رفیقم دارو رو ندادی این همه راه من اومدم تا داروخونه دوباره باید برم خونه ساعت 3 برگردم تو این ترافیک

اونم گفت اخه نمیشه که مسئولیت برام داره گفتم بی خیال!!! اکی بده دارو رو

دیگه داشتم میمردم گشنم بود ضعف هم داشتم خلاصه برگشتیم تا ماشین دیدیم به به !!!!!

13 تومن جریمه کردن افرین واقعا بعد جلوی کد تخلف که تو همه جریمه ها مینویسه خط تیره کشیده بود

به مونا گفتم بابا این یارو پلیسه خودش نمیدونه تخلف من چیه چطور جریمه کرده آخه

خلاصه عقرب و قمر رفتن با هم ددردودور دود کبابشون تو چش ما رفت (گریه نمیکنم ها این همون دود است که رفته تو چشمون)

فایل نامبر هم دنیایی داره ها قدیمتر ها همیشه میگفتن مادر!!!! مردم از چشم انتظاری مدیکال الان جدیدیها سنت شکنی کردن منتظره فایل نامبرن ما هم از این داستان مستثنی نیستیم و هم چنان منتظریم که شب حمله فرا میرسد و هنوز فایل نامبرمون نیومده

بعضیها گیر میدن ولکن نیستن. مثل این قذافی. آقا برو دیگه میبینی که مردم هی دارن بیشترو بیشتر میشن ته داستان رو هم که خودت میدونی به دست مردم بیفته فاتحه ات خوندس خوب خودت مسالمت امیز برو مملکت که ارث بابات نیست .

همیشه یجوری آدم باید زندگی کنه که همه جا جاش باشه

امیدوارم که دیگه این داستان هم به خیر و خوشی تموم شه بسه دیگه آدم کشی

یه مطلب مهم برای کسایی که دارن میرن مصاحبه

اگه دلخوش کردید به سابقه کار نیمه وقت و تمام وقت بدون سابقه بیمه باید خدمتتون عرض شود که اون ... لولو برد

یه چند وقتیه که افیسر ها بالا بری پایین بیای فقط سابقه بیمه رو جزو سابقه کار میدونن و توجیهشون هم اینه که ما قبول داریم که شما کار کردید و دروغ هم نمیگید اما کار کردن بدون سابقه بیمه کار غیر قانونیه و دولت کبک کار غیر قانونی رو قبول نداره خیلی ممنونیم واقعا

اما خوب با اینکه ما میدونیم که بالا بریم پایین بیاییم اونها قبول نمیکنن مثل اینکه آفیسر ها تو همون توجیهات که مثلا ترو خدا سابقه کارم رو قبول کن و از تو اصرار و از اون انکار سطح زبان فرانسه تون رو میسنجن

و به احتمال قوی اگه بتونی خوب از خودت دفاع کنی بقیه امتیاز ها رو به اصطلاحی شلخته درو میکنند تا چیزی گیر خوشه چین ها بیوفتد

امتیاز سابقه کار رو که بی برو برگرد نمیدن اما خوب قیولتون میکنن انشا ا... 

پس باز هم به این جمله میرسیم که از هر چه بگذریم سخن فرانسه خوشتر است.

خوب اگه یادتون باشه تا اونجا رسیدیم که اگه اشتباهی کردیم چطوری از آفیسر عذر خواهی کنیم و اون هم چه جوابی احتمالا به ما میده

حالا میریم سراغ اینکه

آقا!!! افیسر یه حرفی زد ما نفهمیدیم چی گفت ؟ چندتا احتمال وجود داره نشنیدیم چی گفت!! سر و صدا بوده!! و بد گفته لهجه داره!! که البته استغفرا... (بین خودمون باشه بعضیهاشون یه نموره شهرستانی میزنن اما شما بروشون نیارید بیخیالی طی کنید)

چطوری بهشون بفهمونید دوباره تکرار کنید ما نفهمیدیم

Quoi, comment ca,” هرچیزی که نفهمیدید”?

Ca voulez dire quoi ,” هرچیزی که نفهمیدید”?

“هرچیزی که نفهمیدید”! , Qu’est que tu voulez dire?

“هرچیزی که نفهمیدید”! , Qu’est que ca signifie?

که البته به نظر من آخری از همه مودبانه تره

کسی انتظار شق القمر نداشته باشه لطفا!!!

خیلی حرف دارم برای زدن خیلی!!!!

دل و دماغ برام نمونده همه دیونه شدن حرفهای مسخره میزنن بدیهیات رو چنان میپیچونن انگار که بزرگترین معضل دنیاست

میگیم به طرف اقا اگه میخوای با فلانی رفیق شی جاش تو مهمونی نیست . شخصیتت رو حفظ کن به من بگو یه قرار برات میذارم میرید بیرون حرفاتون رو میزنید

دو تاییشون ناراحت !!!!! آییییی شما ها بزرگتر ما ییید مگه؟ ما نمیتونیم حرف بزنیم مگه حق زندگی نداریم 

میگم بابا خوشت میاد؟ مامانتو بردار ببر خواستگاری هیچ کس جرات حرف زدن نداره!

وسط مهمونی که جاش نیست آخه!!!

با هم میشینن میگن آره ما باید با هم تموم بکنیم همه ناراضین!!!!

انگار که 100 ساله با هم دوستن حالا یه جلاد اومده میخواد هر 2 تا رو بکشه

ما ایرانیها اصولا داستان سازی رو دوست داریم حال میکنیم از کاه کوه بسازیم واسه همینه یه کار کوچیک تو ایران سالها انجامش طول میکشه

دیروز یکی دیگه اومده میگه اقای ... میشه یه تقویم نجومی برام بگیرید؟ میگم چی هست؟ میگه می خوام ببینم تو این هفته چه روزایی قمر در عقربه؟ جاااااااااااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟ قمر در عقربه؟؟؟؟؟ یعنی چی؟

میگه  من از مراجع پرسیدم اونها گفتن اگه میخوای عقد کنی برو تقویم نجومی بگیر که قمر در عقرب نباشه

دیشب برای بچه خواهرم که با اینترنت بازی میکرد تو گوگل سرچ کردم بازی انلاین باربی باورتون نمیشه از 20 تا رکورد اول گوگل 2 تاش باز بود بقیه فیل خیس شده بودند

نامه زدم به این ایمیله که بالای صفحه هایی که میاد بهت پیشنهاد میده تو 50 ثانیه وقت داری و الا خودکار به یکی از صفحات هدایت میشوید

که بابا اخه چرا گوگل ریدر رو فیل خیس کردید اون که یه ابزاره واسه وبلاگ خوندن خودش از خودش چیزی نداره موضوعی نداره که بخواد فیل خیسش کنید

بابا من دارم پول adsl  میدم در اصل دارم کار یه اینترانت رو میگیرم که جز 2  3 تا سایت چیز دیگه ای باز نیست

اینکه نمیشه گیریم چاقو خطرناک اما طریقه استفاده چاقو رو باید یاد داد نه اینکه هرچی چاقو هست تو دنیا از جلو دست برداشت

دیروز میگم شاید من مشکل دارم نه!!!؟ برم خودم رو به روانشناس معرفی کنم بگم اقا همه سالمن  من دیونم نمیتونم درکشون کنم!!!

بابا بس نیست؟ چقدر داستان سره هم میکنید اخه؟ ما مشکل فرهنگی داریم فکر نکنید رئیس روئسامون همه از فضا میان اونها از خودمونن همینان که تو مغازه میبینیشون پشت چراغ بوق میزنی براشون خودشون دست به یخه میشن تو کوچه مون و و و  

همشون ما ان !!! یعنی از ما هستن ! وقتی من نمیتونم یه کار رو درست انجام بدم من نتونم یه فکر صحیح داشته باشم من نتونم از تجربه گذشته هام درس بگیرم کسی انتظار شق القمر نداشته باشه لطفا!!!

بابا یکم همدیگرو درک کنیم زنها مرداشونو مردا زناشون رو غیر مذهبیا مذهبی هارو مذهبی ها بقیه مردم رو کوچیکتر ها بزرگتراشون رو بزرگا کوچیکارو

خلاصه کنم همه حق زندگی داریم همه مون ادمهای مهمی هستیم واقعا جامعه مثل ساعت میمونه همه نمیتونن عقربه باشن بعضیها باتری ان بعضی ها چرخ دنندن

جون امیر گوش بدید هممون به هم نیاز داریم عقایدمون مخالف همه میدونم من تصوری که از زندگی دارم با x y z  فرق میکنه اینها رو همه رو میدونم اما وقتی x نشست پیشم کاری به عقایدش نداشته باشم سعی کنم باهاش هم جهت بشم سعی کنیم یه کاری رو درست و بدون نقص انجام بدیم

بابا هیچ کس نیست همه چیز رو بدونه از قدیم گفتن همه چیز را همگان دانند

اگه میبینیم کشورهای دیگه پیشرفت میکنن راحت ترن برا همینه که به جای داستان سازی از شخصیت و عقاید طرف به فکر کارشون هستن به اصطلاحی وارد حاشیه نمیشن

اما واااااااییییی از ما دلم لک زده واسه غیبت واسه مسخره کردن واسه عیب و ایراد گرفتن اصلا با این شخصین بزرگ شدیم

نمونش همین بفرمائید شام اینها که دیگه رفتن تو خارج اینها که دیگه مشکلات مارو ندارن اینها چرا

برنامه سراسر غر زدنه اسم برنامه باید بجای بفرمائید شام باشه بفرمائید غر

وای به حال بدبختی که عقایدش با ما فرق بکنه چنان برجک طرف رو با انواع موشک و کاتیوشا و دمپایی و ... بمب باران میکنیم که طرف حتی بگه کاکائو خوردمم ما راضی نمیشیم

این جوی فایده نداره رو یه چرخ نمیشه راه رفت

بریم سره همون فرانسه خودمون

فرض میکنید رفتید پیش افیسر اونجا گند زدید نترسید اول یکم خودتون رو جمع و جور کنید بعد میگید

excuse-moi

je suis désolée

oh-pardon

مودبانه ترش و یه لول بالاترش هم اینه

excouse-nous, monsieur/madame nous sommes vraiment désolée

je vous prie de nous excuser

اونها هم از اونجایی که ادمهای مودبی هستن جواب میدن بهمون

ce n'est pas grave

ce n'est rien

ca ne fait rien.

ولی خوب چون حالا یاد گرفتیم که چطوری معذرت خواهی کنیم دلیل نمیشه گند بزنیم 100 % حواس باید جمع باشه چون 1 گند ممکنه به عوض شدن مسیر زندگیتون بیانجامه

به امید فردا

یه دیالوگ واقعی

این یه دیالوگ کاملا واقعیه

ساعت ۱۱ شب بعد از دقیقا بعد از دیدن بفرمائید شام صدای در میاد. من نیگاه به مونا، مونا نیگاه به من

یهو میگه

مونا: پاشو در رو باز کن دیگه

من: آها الان میرم (در رو که باز میکنم میبینم آقای همسایه واستاده با یه عالمه سیبیل)

همسایه ۱: آقاااا این پوتین مهمون مارو (البته منظورشون همون بوت بود) فکر کنم اشتباهی برداشتی میشه بدیش!!!؟

من: هااااااان؟ نه جناب من برنداشتم

همسایه ۱: آخه نیست شبیهه ماله شما بود گفتم شاید شما برش داشتید

من: نه جناب ماله خودمم بیرونه همیناش ....... ایناهاش ....... کووووووووشششش....... تو جا کفشیه؟؟؟؟ نه اینجا هم نیست مونااااااااااااا این بوته من رو بردی تو؟

مونا: نه تو امروز پوشیدیش رفتی سره کار

من: نه بابا من با این کتونی مشکیمممممممم ........... کووووووووو؟ کتونی مشکیمم نیست

مونا اول یکم بهت زده من رو نیگاه کرد

همسایه ۱: فکر کنم دزد برده (روه به مهمونش کرد) آقای ... شرمنده به خدا یه دمپایی هست حالا همین رو فعلا بپوش

حالا مونا از این دمپاییه خندش گرفته

اونها رفتن پایین ما هم رفتیم تو

مونا : اگه دزد زده پس چرا چکمه های من که بیرون برد رو نبرده؟

من: چه میدونم حتما مردونه فروش بوده (قیافم کم کم میرفت تو هم مونا بیشتر خندش میگرفت)

مونا: بگردم الهییی کفشاتو چرا بردن؟( بعد هی از قیافه داغون من خندش میگرفت منم از خنده اون خندم میگرفت)

من: برم پایین ببینم ماله بقیه رو هم بردن

در خونه همسایه ۲ رو زدم

همسایه ۲: بعله؟

من: سلام آقای همسایه ۲ کفش شما رو هم بردن؟

همسایه ۲ یهو این ور اونور و نیگاه کرد یهو یکم با بغض از رو فرط ناراحتی گفت

همسایه ۲: ۶۰ تومن خریده بودمش حالا با چی برم اداره

حالا من نمیتونستم جلو خندم رو بگیرم صحنه برام خنده دار شده بود یاد مونا میوفتادم که به من میخندید

من: اقا شرمنده خبر بد دادم

رفتم طبقه همکف پیش همسایه ۳

من: از شما کفش نبردن؟

همسایه ۳: نهههههه!!!

که یهو دامادش پرید بیرون گفت کتونی طوسیم وااااای نه!!!

زن داماد همسایه ۳(البته میتونستم بگم دختر همسایه ۳): هاهاها گفتم بهت بیارشون تو (حالا اون به شوهرش میخندید)

برگشتم بالا

من: این حتما یه معتادی بوده پول لازم بوده

مونا: گناهی داری که!!! امیر از همه یه جفت بردن از تو ۲ تا

من: بس که بد شانسم میومد در میزد میگفت کفشاتو ببرم یا مثلا ۱۰ تومن بده من به خدا بهش میدادم

نتیجه گیری اخلاقی:

۱- کفشاتون رو بذارید تو خونه

۲- اخه چه کاریه دزدی؟ دزدی هم نه دله دزدی اون کتونی که من خودم ۲۰ ۳۰ تومن خریدم رو چند میتونی بفروشی؟ ۵ تومن نهایتا ۱۰ تومن خوب بابا اون بد بختی که ازش زدی دوباره باید ۲۰ ۳۰ تومن بده یه جدید بخره تو این اوضاع تازه یارانه اشم واریز نکردن

۳- بابا دزدی یعنی پست ترین کار روی کره زمین یعنی اونی که دزده از همه تو دنیا بی وجود تره

۴- در ضمن نبینید میخندم اگه یه دزد دستم برسه تا اونجا که  اسلام دست و پای من رو نبسته تا اونجااا که میخوره میزنمش! حالا ببینید این خط این نشون

شما هم نخندید الان این شکلیم !!!! عصبانیییییی

فلسفه بدرقه

پنجشنبه به دعوت یکی از دوستان که فکر کنم دوست نداشته باشه اسمش رو بیارم يا شايدم  رفتیم به یک رستوران برای بدرقه 2 تا عزیز که راهی دیار سرما بودن. تازه اونم با داشتن کوچولو (وايييييي)

من و مونا برای اولین بار بود که تو ی اون جمع میرفتیم من خودم به شخصه مشکلی تو برقرار کردن ارتباط با افراد غریبه ندارم و الحمد لله مونا هم همین توانایی رو داره.

اما یه جورایی جو برامون غریبه نبود از همون اول با بچه ها گرم گرفتیم انگار خیلی وقته همدیگرو میشناسیم بیشتر اون جمع مصاحبه رفته بودن و قبول هم شده بودند و اکثرا منتظر بودن

انتظار رو میشد از تو نگاه اکثرشون دید. از اینکه آماده پروازن از اینکه از اینجا خستن از اینکه میخوان دوباره آشیانشون رو یه جای دور درست کنن و اینجا بلا تکلیفن

برای اولین بار بود که حس رفتن رو تو خودم شبیه سازی کردم که رفتن بهمون چقدر نزدیکه آینده خودم و مونا رو دیدم تو اون خانواده که راهی بودن .

یه آن حس کردم هیچ چی زبان نمیدونم و الان دارم میرم وسط دهکده گرگا (با استفاده از وبلاگ دنیای سبز من)

بیرون که اومدم از افکارم خدارو شکر کردم که پروسمون طولانی تر شده چون وقت دارم بیشتر بخونم بیشتر بشناسم بیشتر خودم رو برای یه محیط ناشناخته به اصطلاحی اداپته کنم

از آفیسر نمی ترسم چرا که اونم یه آدم معمولیه با قانونهای انسانی یعنی احساس داره منطق داره و و و

یعنی بر اومدن از جلسه مصاحبه برام مثل یک آب خوردنه

یه چیز دیگه من رو میترسونه اونم اینه که وقتی تنها شدی وقتی همه برات جدید بودن تو یه کشور غریب که زبونشون رو نمیتونی به درستی مثل خودشون حرف بزنی اون موقع هم این احساس قدرت رو میکنی؟ تو هر جمعی بری میتونی ارتباط بر قرار کنی یا نه میری یه گوشه میشینی بقیه رو نیگاه میکنی و خجالت میکشی حرف بزنی؟

این صحبتهایی که با هم میکنیم حاصل زندگی بیست و چند ساله ای که ما تو کشورمون داشتیم

خیلی از جملاتمون رو از فیلمها سریالها و حتی کتابها و داستانها گرفتیم اما خوب داریم میریم جایی که یه فیلم ازش ندیدیم پای سریالهاش نشستیم. دغدغه هاشون رو نمیدونیم حتی نمیدونیم اونها به چی میخندن از چی ناراحت میشن و و و

خلاصه بماند ما تو راهی قدم گذاشتیم که منتهی میشه به فردا معلوم هم نیست چی قراره پیش بیاد توش مطمئن هم هستم انسان رو خدا طوری آفریده که تو سخت ترین شرایط هم خودش رو منطبق میکنه همه رفتن شد ما هم میریم میشه

 ما رفتیم بدرقه 2 تا خانواده یه روزی هم میرسه که بقیه میان بدرقه ما

مثل تموم شدن دبیرستان مثل تموم شدن دانشگاه مثل تموم شدن سربازی همه اینها تموم شده و فقط خاطرات خوبشون باقی مونده

حالا با یه حس متفکرانه ای بریم و همون فرانسمون رو بخونیم نههههههه؟

اولین چیز هایی که ازمون میپرسن تو فرانسه اسممونه همه هم یه مدل نمیپرسن یه چند تا مدلش رو الان میگم

Votre nome, monsieur/madame?

Reza sajadi

Quel est votre nom, s’il vous plait?

Monsieur sajadi

اونها بر عکس ما نمیخندن وقتی بگید آقای سجادی هستید

Vous vous appelez comment, monsieur?

Sajadi

بعد میرن سراغ شغلمون اونم یه مدل نمیپرسن

Quelle esl votre profession?

Qu’est-ce que vous faites?

Quell est votre métier?

همشون هم یه جواب داره

Je suis …

بعد معمولا بحث شروع میشه حالا وسط بحث یه دفعه ازتون میپرسه موافقید یا نه

یا نه شما از کسی میخواید بپرسید موافقه یا نه

C’est d’accord?    - oui , d’accord.

C’est d’accord?    - Ah, non! Pas d’accord.

Pas de problem?  - Non.

Pas de problem?  - Ah, si!

 

 

 

 

 

هی میره هی میاد

آقا هی میره هی میاد ، هی میره هی میاد

چی هی میره هی میاد ؟ معلومه دیگه حس!!!!

من یه اخلاق دارم دقیقا مثل گوشهای اپل البته اون 3g ها نه این 4 جدیداش

multitask ندارم یه 2 هفته ای هست گیر یه پروژه افتادم از نوع برنامه نویسی با دات نت

از vb میتونم بگم هیچی بلد نبودم

از 0 مطلق شروع کردم الحمدا... به جاهای خوبی رسیدم تازه دارم میفهمم چی به چیه

با ado.net کار میکنم تازه شم اصلا با ویزاردش کار نمیکنم خودم دارم کد مینویسم

هر کی هم کدام رو خواست مثلا بدونه چی مینویسم بگه همینجا بذارم 

حالا نتیجش چی شده؟

نتیجش این شده که تو این 2 هفته من شب و روز ندارم از صبح که میام شرکت پاشم تا بعد از ظهر که بخوام برم آخر شبم کتاب vb رو میخونم تا خوابم ببره

صبح که پا میشم افکار جدید به سرم میزنه بعد میرسم شرکت میشینم پاش

اما خوب خیلی از فرانسه دور شدم

یه کم هم وبلاگ خوندنم تعطیل شده تو این 2 هفته اما خوب دیگه دارم دوباره به روزهای اوجم بر میگردم

این فایل نامبر ما نیومد اما زیادم نمیخوام استرس بگیرم

همه میگن پروسه کبک خوشبینانه ترین حالتش یک سال و نیم طول میکشه من خودم رو برای دونیم تا سه اماده کردم

همیشه بدترین حالتها رو در نظر داشته باشید که اگه از اون بهتر شد خوشحال باشید

اما اگه خوشبین خالی باشید همیشه از اونی که فکر میکنین بدتر پیش میاد و همیشه نگران و ناراحتید

صبح با ادم دودی حرف میزدم میگفت فعلا دارن نامه های اعلام تاریخ مصاحبه رو میدن

خدا خیرشون بده

احتمالا بعد نامه های مصاحبه میرن سراغ فایل نامبر دادن درخواست های جدید

خوب روال کاری همیشه همین بوده

یه اتفاق خیلی ضایع دیروز برام افتاد

من با یکی از دوستام به اسم مجید که الان هم با هم همکاریم خیلی شوخی دارم

خیلی قبل تر از اینکه بیایم تو این شرکت ما با هم دوست بودیم

چه شبهایی رو که با هم نخوابیدیم اوووووو فکر بد نکن مدیونی فکر بد کنی  وقتی مامانم اینا میرفتن شمال میومد خونمون تنها نباشم

خلاصه کنم دیروز صبح خواستم اذیتش کنم

تو یاهو هی بهش pm میدادم

البته اون با گوشی آن میشه

miooooooo

miooo

miooooo

...

خلاصه اونم هی میگفت pm نده این رو مخمه هی دیگ دیگ میکنه صدا میده

بعدظهر هم اومد پیشم گفتم برو گفت نمیرم گفتم الان پدرتو در میارم

شروع کردم دوباره pm زدن

mioooo

miooo

که یه هو چشم افتاد به id که دارم بهش pm میدم دیدم یکی از مهندس های کارخونمه که اصلا هم باهش شوخی نداشتم

دیگه مردم و زنده شدم گفتم الان طرف با خودش چه فکری میکنه میوووووو میووووووو یعنی چیییی؟

خلاصه طرف هم برام این شکلک رو فرستاد

 منم هی با خودم فکر کردم که چی جوابش رو بدم خلاصه فقط تونستم بگم من نبودم یکی از بچه ها خواست شوخی کنه

یه فکری هم برای اون تیکه فرانسه اینجا کردم 

این ساختارها خیلی مهمن مثلا وقتی میخوایم راجع به parle صحبت کنیم باید بگیم

parle à qqun de qqch

یه چیزی تو این مایه ها

یه تیکه کتاب refle داره به اسم communiquez فکر کنم خیلی عالی باشه

اون ساختارهایی که یاد میگیرم رو اینجا بنویسم خوبه؟

برا مثلا امروز یه چندتایی مینویسم نظرتون رو بگید!

وقتی میخوایم نظر کسی رو به خودمون جلب کنیم میگیم

oooh, j'ai une idée

من یه ایده دارم

oooh, mais j'y pense

اما من فکر می کنم

tiens, je pense à qqch

هی، من فکر می کنم در مورد چیزی

 

یک توضیح مختصر

راجع به پست قبلم یه توضیح مختصر بدم

داستان از این قراره من باید فیلد کاریم رو عوض کنم الان تو یه شرکت تولید درهای مقاوم حریق و ضد سرقت فلزی هستم منم تو قسمت برنامه ریزی تولید این شرکت کار میکنم پوزیشنم دستیار مدیر تولیده

یا یه چیزی تو همین مایه ها شرکت شرکت کوچیکیه با ۱۲۰ تا پرسنل

اصلا سیستماتیک نیست کاملا سنتی داره کاراشو انجام میده

از لحاظ تکنولوژی ساخت تو ایران فقط خودشونن

حالا من اگه بمونم تو همین صنعت یه جوری موندگار میشم و همه دیگه من رو یه مهندس صنایع با تجربه کاری ساخت درهای فلزی میشناسن

این اصلا برای من خوب نیست!!! خوب وقتی این کار رو قبول کردم یه جورایی مجبور بودم چون تازه ازدواج کرده بودم و به این شغل احتیاج داشتم

اما خوب به نظر خودم درجا زدن تو همین جا برام ضرر داره

هم برای ایرانم هم برای رفتنم به کانادا چون بازم این صنعتی که الان توشم مطمئنم اونجا هم فراگیر نیست و یه صنعت خاصه

باید خودم رو بکشونم به جاهایی مثل خودروسازی ها یا نفت و گاز و یا ...

حالا مشکل کجاست؟

مشکل اینجاست که وقتی بحث تغییر شغل شکل میگیره اول از همه پیدا کردن یه پارتی مهمه که تو رو تو یه صنعت خاص قبول کنن بعد که تو یه پوزیشن پایین قبول شدی خودت راهت رو ادامه بدی

این موضوع فکر من رو مشغول کرده

مهم نیست خودم میتونم حلش کنم اگه پست قبلی رو نوشتم صرفا به خاطر این بود که یه نکته بگم انتخاب کاری که میخوایم بکنیم خیلی تو آیندمون تاثیرگذاره

 اونقدر ها هم مختصر نشدا

بابای دارا حرف خوبی میزنه میگه من واسه پول کار نمیکنم پوله که واسه من کار میکنه


فرانسه رو هم دنبال میکنیم با مهمترین افعال فرانسه

ÊTRE – بودن 


در مورد ÊTRE  حرف و حدیث زیاده اما در کل معنی to be  انگلیسی رو میده صرفش هم به شکل زیره

  • je suis
  • tu es
  • il est
  • nous sommes
  • vous êtes
  • ils sont

AVOIR – داشتن 

AVOIR  این فعلیه هم معنی خودش رو داره هم زمان سازه یعنی باهش گزشته رو میسازن پس حفظ کردنش از اوجب واجباته

  • j'ai
  • tu as
  • il a
  • nous avons
  • vous avez
  • ils ont

FAIRE – انجام دادن

این فعل هم از اون فعلهاست که خیلی فرانسویها دوسش دارن هی باهاش فعل های جدید میسازن

  • je fais
  • tu fais
  • il fait
  • nous faisons
  • vous faites
  • ils font

DIRE – گفتن
دیگه این که گفتن نداره تو بحث های خاله زنکی که فرانسوی ها از ما استادترن به کار میره مثلا فلانی چی گفت اون یکی چی گفت

  • je dis
  • tu dis
  • il dit
  • nous disons
  • vous dites
  • ils disent

ALLER – رفتن

این فعل هم مثل داشتن یه فعل زمان سازه

  • je vais
  • tu vas
  • il va
  • nous allons
  • vous allez
  • ils vont

VOIR – دیدن
این فعل هم تو مایه های همون گفتنه میدونید چرا؟ چون بالاخره خوب باید اول دید بعد گفت دیگه پس این هم مهمه

  • je vois
  • tu vois
  • il voit
  • nous voyons
  • vous voyez
  • ils voient

SAVOIR – دانستن

این یکی هم یه فعل خوب و مهمه که خیلی کاربرد داره

  • je sais
  • tu sais
  • il sait
  • nous savons
  • vous savez
  • ils savent

POUVOIR – توانستن 
توانستن هم که ادم هی باید از تواناییهاش بگه یا بر عکسش موقعی که می خوای در بری باید بگی نمیتونم پس مهمه

  • je peux, puis
  • tu peux
  • il peut
  • nous pouvons
  • vous pouvez
  • ils peuvent

FALLOIR – لازم بودن
این بیشتر واسه جاهایی به کار میره که یه چیزی لازمه انجام کاریه فقط هم به یه شکل میاد اونم

  • il faut

VOULOIR – خواستن

کوچولو ها و تنبل ها این رو بیشتر به کار میبرن چون فقط  میخوان

  • je veux
  • tu veux
  • il veut
  • nous voulons
  • vous voulez
  • ils veulent

حفظ این فعل ها از نون شب هم برای فرانسوی زبونها واجب تره این فعل هارو باید جوری حفظ باشید که

  1. سر و ته
  2. ته و سر
  3. اول به اخر
  4. اخر به اول
  5. وسط به دو طرف
  6. یکی در میون
  7. دو تا در میون
  8. هوپ

دیگه نمیدونم هر جور میشه حفظ کرد

 

تغییر فیلد کاری در ایران یا کانادا

این فایل نامبر ما نیومد که نیومد 3 ماه بیشتر شده 2010/10/10 تا امروز که 2011/1/15 هرچند زنگ که زدم به وکیلمون گفت دیر نشده تا 5 ماه هم داشتم که دیربیاد.اما گفت سر 4 ماه ایمیل میزنه . چه میدونم والا...

راجع به یه موضوع خیلی مهم میخوام صحبت کنم امروز

خیلی ذهن خودم بهش مشغوله

این موضوع هم ایران هم تو کانادا و هم تو کل دنیا به نظر من مهمه

موضوع اینه چند وقت پیش یه کاری تو یه شرکت خودرو ساز بهم پیشنهاد شد خیلی موقعیت خوبی بود برام

تقریبا ok شده بود که یه طرفی که میخواست من رو قبول کنه گفت من کسی رو میخوام که تجربه تو صنعت خودرو سازی داشته باشه

خوب من الان تو یه شرکت کار میکنم که تو کار ساخت درهای مقاوم حریق و ضد سرقته

خیلی فکرم مشغول شد که چطوری میتونم فیلد شغلیم رو عوض کنم

این مطلب از 2 جهت میتونه کمک کننده باشه

1- واسه کسایی که هنوز کار حرفه ایشون رو شروع نکردن! اونها به نظر من بهتره که یکم دندون رو جگر بزارن و کار اولشون رو تو اون صنعتی که دوست دارن شروع کنن یعنی هر کاریو شروع نکنن. خیلی ها رفتن خارج و کارهایی رو شروع کردن که به اصطلاح بهشون میگن کارهای برای بقاء و تو همون شغل موندن مثل رانندگی و چه بسا خیلی هاشون آدمهای تحصیل کرده ای بودن اما دیگه تو اون شغل گیر کردن

2- واسه کسایی که رفتن تو یه صنعتی اما دوست دارن شغلشون رو عوض کنن (مثل من)

خوب خودم یه راه حل به ذهنم میرسه نمیدونم خوبه یا بد نمیدونم جواب میده یا نه

اونم اینه که یه مدت برم برای یکی از این شرکت ها مجانی کار کنم تا حداقل تجربه کار تو اون صنعت رو پیدا کنم بعد از اونجا که میگن کار تو کار پیدا میشه فیلد شغلیم رو عوض کنم

کسی اگه نظر خاصی یا راه حل بهتری داره که حداقل ریسک رو برام داشته باشه بگه خیلی برام مهمه

همین جوری نیاید وبلاگ رو بخونین بعد برید خوب بگذارید باهاتون صحبت کنم نظر بذارید بدونم کیا میان اینجا!

درس فرانسه هم داریم امروز

یه اشتباه بسیار مصطلح تو فرانسه به کار بردن anniversaire

اشتباه: C'est notre anniversaire

درست: C'est l'anniversaire de notre mariage

 کلمه فرانسوی anniversaire به اصطلاح انگلیسی ها  semi-false cognate است. این کلمه میتونه معنی جشن ازدواج رو هم بده اگه شما مشخصش کنید مثلا  anniversaire de mariag(جشن عروسی) یا   anniversaire de sa mort (مراسم مرگ کسی) و یا غیره

اگر این کلمه رو تنها به کار ببرید فقط معنی جشن تولد کسی را میدهد و تنها وقتی میتونید بگید "c'est notre anniversaire" که بخواید راجع به تولد کسی صحبت کنید.


زبان قرمز و داستان سرسبزي کله!!!

بابا پدرم در اومد اخه من که برنامه نویس نیستم

یه برنامه دادن من بنویسم با vb خوب معلومه دیگه من خیلی سخت تر میتونم بنویسم تا یه مهندس برنامه نویس

۱۲ تا حلقه نوشتم

۲۰ تا if 

چشام حلقه حلقه شد اینقدر نوشتم

بیچاره اینایی که تو مایکرو سافت برنامه مینویسن

انقدر هم استرس دادن که اينو ما لازم داريم که جرات نميکنم سرمو بالا بيارم

البته بازي جالبيه و قتي يه تيکه کارو درست انجام ميده يک حالي ميده که نگو

ولي خوب بعضي اوقاتم ميرم تا آخر ميبينم راهي که رفتم گيره فلسفي داره

برنامه نويسي تازه خودم شروع کردم اونم با کتاب

نمي دونم چرا وقتي سره اين مسئله که چطوري ميشه اين مشکل رو حل کرد

دهن من خودش يهويي باز شد گفت من فکر کنم يه راهي بلد باشم

جريان همون زبون سرخ و سر سبزه

البته اينم بگما خودمم کرم داشتم معلومات خودم رو مهک بزنم

اما خوب ديگه مهک زدم بيخيال شين

نميشيييييين؟؟؟؟

مگه دست خودمه!!!!؟؟؟؟ چي ميگيد؟ خوب من کيک شکلاتي خوردم گفتم من يه راهي بلدم

خوب 70% کار ميکنه ديگه 30% اشم ببخشيد

عجبااا

مثل اينکه نميشه کاريش کرد هرچند خودمم کرمم گرفت برم بازم اين سلولهاي خاکستريمو کار بندازم ببينم چي پيش ميياد

جريان کامونيتيمم يادم نرفته ها اما يکم سخت شده اولا که هنوز 5 تا که اول گفتم نشديم

هم اينکه مسير هامون خيلي دوره يکيمون که اصلا کاناداست

خوب بايد يه راهه حلي واسه اينم پيدا کنيم

داستان فرانسه هم اين سري تعطيله شانس آوردين استاد به علت الودگي هوا اين جلسه نيستش

برين عشق و حال کنين!

 

 

رويا پاشو پاشو!!!! واقعيت!!!

خوب مثل اینکه پست قبلیم کم کم داره جون میگیره این پایینم لینکشه برا کسایی که دارن با ریدر می خونن وبلاگم رو

چیزی به اسم جامعه

خوب ۲ ۳ تا از بچه ها خواستن این کامونیتی رو تشکیل بدیم خوب من خیلی خوشحالم

اما این وسط یه سری چیزهاست که لازم شد بگم

اولا الحمد ا... تو این یکی دو سال اخیر این فرهنگ ایجاد جامعه ایرانی کم کم داره تو بچه ها شکل میگیره

و خوب از اونجایی که ما ایرانیا یا تو یه کاری نمیریم یا بریم تا تهش میریم من از آینده جامعه ایرانیها مخصوصا تو کانادا خیلی خوشبین هستم

خوب اولا من یک سری از اهدافم رو بگم از تشکیل این کامونیتی

خیلی های دیگه قبل از ما این جامعه رو تشکیل دادن

اما خوب اکثره این گروهها گروههای قدیمین و اکثرشون هم یا رفتن یا منتظره مدیکالن و یا منتظره ویزا

خوب این اجتماع جدید مخصوص اندک ماه هاست (واژه اندک ماه رو ما تو خدمت به اونایی میگفتیم که تازه اومده بودن خدمت)

خوب این اندک ماهها که ماها باشیم چی کار میتونیم انجام بدیم

جواب: خیلی کارها!!! مثلا کوچیک کوچیکش اینه که ایمیل های بچه ها رو جمع میکنیم هرکی هر مطلب مفیدی که به نظر میرسه واسه بقیه هم میتونه کارساز باشه رو براشون بفرستیم اینجوری دیگه تقریبا میشه گفت مطالب خیلی چکیده تر و مهم تراش دستشون میرسه اینجوری کلی از انرژیشون و وقتشون صرفه جویی میشه (مثل این گروههای تو یاهو یا جی میل حالا تو اجراش باید ببینیم بچه ها چطوری راضی ان)

جلسات دوره همی بگذارن حالا تو کوهی دشتی دمنی که همه باشن انرژی بگیرن و بفهمن که تو این راه تنها نیستن و بعضی اوقات با دیدن بعضیا که پرتلاشترن خواب از سرشون بپره و بیشتر تلاش کنن

سختی این انتظار رو با هم سپری کنن و از این مدت انتظار بهترین استفادرو ببرن که دقیقا بتونن تصور درست تری از محیط مقصد داشته باشن و خودشون رو از همین امروز برای مشکلات احتمالی آماده کنن

و حالا موارد دیگه ای که الان یادم نمیاد

شاید همین الانشم این جور گروهها با مشخصاتی که من گفتم موجود باشه ها خوب معرفی کنید ما هم با اونها join ميشيم کاري نداره که

خوب من جدول اوليه مون رو ميگذارم

از بچه هايي هم که تا الان اعلام آمادگي کردن هم ممنونم هم اينکه بعضي از فيلد هاي اطلاعاتشون که ناقصي داره اگه ميشه تکميل کنن از بقیه هم اگه خواستن من اسمشون رو اضافه کنم موضعشون رو واضح بگن

Voila!! C'est notre tableau

نام متقاضی اصلی

رشته تحصیلی

وضعیت پرونده

وسیله ارتباطی

نام همراه

رشته تحصیلی

وضعیت زبان فرانسه

وضعیت زبان انگلیسی

متقاضی چه روش مهاجرتی

شهر مقصد

شهری مبدا

مونا

لیسانس کامپیوتر

ارسال مدارک

ایمیل

امیر

لیسانس صنایع

۶

۵

کارگر ماهر ایالت کبک

مونترال

تهران

افشین

مدیریت صنعتی

-

ایمیل

نوشین

لیسانس کامپیوتر

۶

۹

کارگر ماهر ایالت کبک

مونترال

شیراز

سارا

-

مقیم

ایمیل

مجرد

معماری

-

۸

سرمایه گذاری

هالیفکس

تهران

 هادی  پرستاری

 منتظر دریافت فایل نامبر

 

ایمیل

 هستی  کتابداری و اطلاع رسانی  ۵  ۶  

کارگر ماهر ایالت کبک

 مونترال  گرگان

   

در مورد گذاشتن ايميل تو اين جدول شک داشتم شايد کسي نخواست هرکي اجازه داد بگه من بگذارم ايميلشم

چیزی به اسم جامعه

 چند وقته که به سرم زده یه کامونیتی کوچولو تشکیل بدم از کسایی که تو شرایط شبیه خودمونن

هم انرژیامون بیشتر میشه هم اگه اشتباهی کردیم میتونیم به هم کمک کنیم . و به اصطلاحی هم دوره هامون رو پیدا کنیم بعد هم اینجا کمک کنیم به همدیگه . هم اینکه انشا ا... اگه خدا بخواد اونجا هم پشت هم باشیم و هی این جامعه رو بزرگ کنیم تا حداقل این غول مهاجرت رو با هم هاپولی کنیم.

ولی خوب نمیدونم از کجا شروع کنم کیا هستن کیا نیستن کیا موافقن کیا مخالفن

البته بهتره از خودمون شروع کنم من امیر مهندس صنایع با 1 سال سابقه کار تمام وقت و 2 سالم تمام وقت مونا هم مهندس کامپیوتر با 2 سال تمام وقت و 2 سالم نیمه وقت

ما مدارکمون رو فرستادیم و الان منتظره یه کشتی هستیم که بیاد و مارو از این جزیره نجات بده!!!

 

هاااااا نه ما مدارکمون رو فرستادیم و الان 2 ماه و 1 هفته است که منتظره فایل نامبریم

امممممما داستان کجاست بچه هایی که تو شرایط ما هستن و دوست دارن بیان تو این کامونیتی من یه جدول دارم درست میکنم اسمشون رو میگذارم توش هر موقع 5 تا خانواده شدیم اونوقت برنامه میگذاریم که هر چند وقت یه بار یه جایی قرار بگذاریم تا با هم تبادل اطلاعات بکنیم.

اینم همون غوله که میگم از ۲۰ / ۲ از منزل خارج شده ولی تا کنون به منزل مراجعت نکرده از یابنده تقاضا میشود پیداش کرد ادرس ما رو نده جون مادرش


فکر کردید امروز اموزش فرانسه نداریم کور خوندین باید یاد بگیرین مگه دسته خودتونه؟

ما در فرانسه خیلی نیاز به  Determiner ها  داریم  اونها قبل هر اسم میان تا موقعیت اسم ها رو مشخص کنیم انواعشون رو با معنی در زیر اوردم.

 


 

Definite articles

در مورد اسمهای عام و یا اسمهای شناخته شده.

le, la, l', les
the

J'ai mangé l'oignon.
من پیاز خوردم (یعنی همون پیازه که همه میشناسیمش).

Indefinite articles

در مورد اسمهای شناخته نشده.

un, une / des
a, an / some

J'ai mangé un oignon.
من یه پیاز خوردم.

Partitive articles

در مورد اسمهایی که تعدادشان نا مشخصه مخصوصا در مورد غذاها و یا نوشیدنی ها.

du, de la, de l', des
some

J'ai mangé de l'oignon.
من یه تعدادی پیاز خوردم.

Adjectives

Demonstrative adjectives

در مورد یک اسم خاص.

ce, cet, cette / ces
this, that / these, those

J'ai mangé cet oignon.
من اون پیاز رو خوردم.

Exclamative adjectives

وقتی بخوایم در مورد یه احساس قوی صحبت کنیم.

quel, quelle / quels, quelles
what a / what

Quel oignon !
عجب پیازی!

Indefinite adjectives

وقتی بخواهیم در مورد چندین چیز یکسان که احساس متفاوتی میدهند صحبت کنیم.

autre, certain, chaque, plusieurs...
other, certain, each, several...

J'ai mangé plusieurs oignons.
من چندین نوع پیاز خوردم.

Interrogative adjectives

وقتی بخواهیم در مورد اصل اومدن یک چیز صحیت کنیم.

quel, quelle, quels, quelles
which

Quel oignon ?
کدوم پیاز?

Negative adjectives

وقتی بخواهیم منفی در مورد یه اسمی صحبت کنیم  و شک در تعداد ش هم داریم.

ne... aucun, nul, pas un...
no, not a single, not one...

Je n'a mangé aucun oignon.
من یک دونه پیاز هم نخوردم.

Numerical adjectives

اعداد که دیگه مشخصا.

un, deux, trois...
one, two, three...

J'ai mangé trois oignons.
من 3 تا پیاز خوردم.

Possessive adjectives

وقتی بخواهیم در مورد دارایی های یک فرد صحبت کنیم.

Mon, ta, ses...
My, your, his...

J'ai mangé ton oignon.
من پیازت رو خوردم.

Relative adjectives

Relative adjectivesکه خیلی هم مصطلحه ارتباط دهنده اسمه با جمله دیگه.

lequel, laquelle, lesquels, lesquelles
which, said

Il a mangé l'oignon, lequel oignon était pourri.
او پیاز خورد که میگفت اون پیاز فاسد بود .

 خلاصه همینا بود برید دیگه دنبال بازیتون!!!

مرا به خیر تو امید نیست خواهشا جون مادرت مراما به ما شر مرسان!!!!

اخ دلم غش میره واسه این کریسمس خیلی باحالن این اجنبیای پدر سوخته

واسه عیدشون چقدر تدارک که نمیبینن اون چیزی که ما داشتیم و الان دیگه لابه لای ترافیک و گرونی شب عید گم شده

خوب مهم نیست مهم نیست که چیزی ماله ما باشه یا مال دیگرون مهم اینه که ما هم با مردم یکی بشیم و شادی کنیم از شادی اونا ما هم شاد بشیم بهونست دیگه حتما که نباید با مستر بین هم خونه بشی که همیشه شاد باشی میتونی شادی دیگران رو ببینی و تو هم شاد بشی بگذریم

اول یه چند تا عکس از مونترال (یا همون مون ق ال) تو زمان کریسمس

 

 

 

این عکس ماله قدیم مونتراله و فکر کنم کارنوال کریسمس باشه

حالا طبق معمول وقت یادگیری زبان نمکی فرانسه است یه سری لغات ما لازم داریم تا بتونیم راجع به کریسمس صحبت کنیم


من اونا رو اینجا اوردم با معانیشون البته این رو هم بگما بعضی مطالبی که من اینجا میارم از سایت about.com که یه مرجع خیلی عالی واسه یادگیریه فرانسه اس

فرشته                                                un ange
Bogeyman   Père Fouettard
بوگیمن یا بوگی من یا بوگرمن یا (در فارسی) همان: لولو یا لولو خورخوره(که در انگلیسی با املاهای مختلف نوشته می‌شود)، نوعی هیولای افسانه ای است [که معمولاً برای ترساندن یا مورد تهدیدساختگی قرار دادن کودکان، مورد اشاره قرار می‌گیرد]

شمع                                         une chandelle
کریسمس                                                Noël
کارت کریسمس                      une carte de Noël
شعر کریسمس           un noël, un chant de Noël
روز کریسمس                             le jour de Noël
شب کریسمس                         la veille de Noël
نان کریسمس                         le pain calendeau
جشن کریسمس                         la fête de Noël
کادو کریسمس   un petit Noël, un cadeau de Noël
درخت کریسمس   le sapin de Noël, l'arbre de Noël
دسامبر                                             décembre
شب دوازدهم                            la Fête des Rois
بهترین ارزوها!                           Meilleurs vœux !
کریسمس مبارک!                  Joyeux Noël ! listen
معجزه                                              un miracle
روز سال نو                                  le Jour de l'An
شب سال نو                           la Saint-Sylvestre
هدیه                                                un cadeau
گوزن شمالی                                       un renne
روبان                                                  un ruban
بابا نوئل                             Père Noël, Papa Noël
سورتمه                                           un traîneau
برف                                                      la neige
گوله برف                               une boule de neige
ادم برفی                        un bonhomme de neige
 اسباب بازی                                         un jouet
 زمستان                                                 l'hiver

 


 تو که میگی یارو دلش خوشه کی حال و حوصله کریسمس داره تو این هاگیر واگیر

یه صحبیتیم با اونا دارم که نگران اوضاع مملکتن و ناراحتن که چی میشه چی نمیشه قیمتا چقدر میشه من خودم خیلی کلانجار رفتم با خودم دیدم بدترین چیز همین استرسیه که خودمون به خودمون میدیم کاری هم که از دستمون بر نمیاد یعنی در جایی هم نیستیم که کاری انجام بدیم فکر کردم دیدم اگه قراره بدبخت بشیم همه میشیم که از قدیم الایام میگن مرا به خیر تو امید نیست خواهشا جون مادرت مراما به ما شر مرسان
حالا بیاین فحش بدین که مگه میشه ناراحت نبود من که آخرش بی خیال شدم از نوع "سیب زمینیش"

 

انقدر سمن دارم که یاسمن توش گمه انقدرا کار دارم که اگر وضعم بد شد کنار خیابون مجبور شدم چادر بزنم هدفم و خوندن فرانسم برام از همه کار مهم تره!!!!!

و الیوم استعمال استرس و موارد استرس زا به ایّ نحو کان در حکم محاربه با امام زمان (عج) است. استرس تعطیل!!!

یکی تو وبلاگش گفت کسایی که میان مطلب رو میخونن نظر نمیدن مثله اینه که بیان زنگ خونتو بزنن در برن! آی اونیکه میای زنگ میزنی در میری اگه گیرت بیارم ....!!!!

شروع به شیوه من (اصلاح شده)

چند وقتی شده ننوشتم مخصوصا بعد اون پست اتش سوزی جنگل اما برعکس همه وبلاگا که میان و معذرت خواهی میکنن من اومدم بگم خوب کردم که ننوشتم

یعنی بد نخونید ها خوب شد که ننوشتم از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون که این چند وقته یکم حیوونکی بودم کارام رو میکردم کارای روزمره بدون هیچ اتفاق جدیدی هر روز same as قبل

اما خوب امروز گفتم موضوع ایجاد کن واسه نوشتن پسر تو مسئولی نسبت به خواننده هات پاشو جک بدو!!! هااااااا نه!!! امیر پاشو یه کاری کن!

گفتم بهترین چیز اینه که  فرانسه با هم تمرین کنیم خوب بهتره بچه ها هم کمکم کنن اگه جایی اشتباه نوشتم تصحیح کنمش

خوبه با چیزای راحت شروع کنیم اگر چیزیم به ذهن شما رسید که دیدید میشه اورد اینجا مثلا کاربردهای زمان خاصی بگید با هم جمع و جورش میکنیم.

حرف اضافه par  در فرانسه معنی  "از طریقه " یا "بوسیله"  میدهد و در خیلی از عبارات استفاده میشه .اما در بعضی عبارات این معنی عوض میشه  بعضی از این عبارات اینها هستند.
par amitié/amour
با دوستی ویا با عشق (ارادتمند شما معمولا در انتهای جمله میاد)
par an/semaine
هر سال یا هفته
par cœur
از حفظ
par conséquent
از این قرار، از این جهت ، بنابراین
par contre
از طرف دیگر
par habitude
از روی عادت
par hasard
بوسیله شانس یا تصادفی
par ici
از این راه
par intervalles
فورا
par là
از ان راه
par la force
با زور
par la persuasion
با اجبار
par la poste
با پست
par la ruse
بوسیله دوز و کلک با حیله
par le train
با قطار (معمولا برای تصادف با قطار بکار میره) اگه بخوان بگن رفتن جایی با قطار میگن en train 
par les temps qui courent
این روزها
par plaisir
انجام کاری برای لذت بردن
par terre
روی زمین
par tous les dieux du ciel
با نام خدا
par trop
بیش از حد
Charité bien ordonnée commence par soi-même. proverb
خیریه از خونه تون شروع میشه
de par la loi
قانونی
de par le roi
سفارش شاه
être célèbre par
معروف شدن بخاطر
On n'est jamais si bien servi que par soi-même. proverb
اگر میخواهید کاری درست انجام بشود خودتان انجامش بدهید.
la vente par adjudication
فروش با حراج
la vente par courtage
فروش مستقیم
la vente par téléphone
تله مارکتینگ
une/deux fois par semaine/mois
یکبار یا دوبار در هفته یا ماه

(این پست توسط دوست و استاد خوبم حسن آقا اصلاح شد)

 حالا اونایی که رسیدن این آخر یه نظر بدن ببینم چند نفر تا این ته خوندن مطلبمو  به کسیم نگید بفهمم کیا خوندن

نکنید ترو خدا نکنید

این پست کاملا جدیه خیلی هم حیاتیه

خبر آتش سوزی تو جنگ گلستان و کلار دشت رو شنیدید حتما؟ از این طور خبرا هر سال زیاد داریم شایدم شاهدش بودیم خود من که پارسال تو رامسر شاهد سوختن جنگل بالای شهر رامسر بودم. چه صحنه بدیه خیلی بده خیلی دل آدم میگیره.

من متولد شمال نیستم اما اصالتا شمالیم. احساس وابستگی شدید به جنگل و درختای شمال دارم . خدا شاهده هر موقع میرم شمال میبینم مثلا درختا خشک شدن دلم میگیره چه برسه به اینکه بخوام شاهد سوختنش باشم.

بیاید برید کلار دشت ببینید چطور دارن جنگل رو میتراشن جاش ویلا میسازن . عمر مفید یه ساختمون چقدره؟ فکر نمیکنم بیشتر از ۵۰ یا ۶۰ سال باشه  و یه احمق حالا هر کی میخواد باشه آشنای هر کی میخواد باشه به خودش که فکر نمیکنم اسم آدم بشه روش گذاشت اجازه میده به خاطر اسایش تو عمر ۵۰ یا ۶۰ ساله خودش جنگلی رو که میگن ۶۰ میلیون سال طول کشیده تا شده این رو به همین راحتی خراب کنه. تازه ما هم نگاه میکنیم و جای اینکه بگیم چرا جنگل رو خراب میکنه میگیم وای چه ویلایی ساخته خوش به حالش. حالم به هم میخوره از خودم از خودمون از آدما که اینطوری یه موجودی رو که این همه منفعت داره واسه ما میکشیم تازه خوشحال هم هستیم.

اگه میبینید الان کره زمین میشه توش نفس کشید به خاطر این درختاس.

آدم میشنوه تو کانادا اگه میخوای بری تو جنگل چادر بزنی برات جا از قبل رزرو میکنن بعد خودشون واست جای باربیکیو گذاشتن. هیزم هم از بیرون جنگل نمیشه برد تو جنگل باید از خودشون تهیه کنی شاید هیزم شما آفت داشته باشه و به درختای اونجا اسیب بزنه.

اخه اینقدر ادم بی تفاوت

انقدر ناراحتم که نگو

حالا جنگل خراب کردن به کنار ! یه عده ادم از خدا بی خبر میان تو جنگل اتیش روشن میکنن بعد زورشون میاد یه آب بگیرن روش خاموشش کنن نصف جنگل میسوزه بعدشم سال دیگه اونجا نمیان چرا چون دیگه بیابون شده دیگه حال نمیده نمیگن خودشون کردن.

یکی از مهمترین دلیلهای من واسه رفتن به کانادا اینه که مهمه واسشون محیط زیستشون مهمه براشون که تو جنگل زندگی کنن یا بیابون.

دلم گرفته خیلی هم گرفته جون من جون خودتون بیاید شمال رو 50 سال بعد تصور کنیم که بیابون ازش مونده دیگه کوهاش خاکیه همیشه سیل میاد.

دیگه کجا میمونه واسه ما ایرانیها که استراحت کنیم ؟ بعد میشیم مثل کشورای اطرافمون نیگاه کنید دیگه همیشه خاک و خوله چرا چون هیچی درخت ندارن!!!

۵۰ سال حال کردی دمت گرم اما اه و ناله و نفرین خیلیها پشتته!!!! حواست به خودت باشه! 

 

زمان دریافت فایل نامبر

مونا:سلام.خیلی وقت بود پستی نمی نوشتم امیر زحمتشو می کشید.امروز از دفتر وکیل استعلام گرفتیم گفت یه ماهی می شه مدارک رفته سفارت و یه ۱ ماه ۲ ماهی باید منتظر فایل نامبرمان باشیم.به نظر شما این زمان یعنی حدود ۳ ماه برای دریافت فایل نامبر منطقی هست؟جهت اطلاع رشته من کامپیوتره.یعنی ممکن زودتر دریافت کنیم؟

الوعده وفا

خیلی وقت بود می خواستم یه پست راجع به بزرگترا بنویسم ( فقط به افتخار ابی جون )

دنیا دنیای غریبیه همه چیز یه چرخه است مدام تکرار و تکرار

بچه ها به دنیا میان بزرگ میشن ازدواج میکنن خودشون بچه دار میشن

اون بچه های قدیمی خودشون کم کم سنشون بالا میره

این وسطم انگار با بچه ها مشکلاتم بزرگ میشه هرچی بزرگتر مشکلات بیشتر آدما پیر که میشن هم غم خودشون هست هم غم بچه هاشون این موضوع کلیه ها همه این مسایل رو دارن همه نگران بچه هاشونن و همه بچه چا به واسطه همون بزرگ شدن مشکلات خودشون رو دارن که هم خودشون باهاش سهیمن هم پدر مادراشون

ادما میان زندگی میکنن به هم دل میبندن همسرشون رو بچه هاشون رو دوست دارن بعد با همون خوشی با هم زندگی میکنن بعد امکان داره از دست بدن همدیگرو (موضوع فقط مرگ نیستا) میرن یه شهرستان دیگه میرن کشور دیگه و یا حتی تو شهر خودشونن اما کمتر وقت میکنن همدیگرو ببینن

بچه ها به واسطه بزرگ شدنشون به پدر مادرشون مدیونن همینطور پدر مادرا خودشون به پدر مادراشون و الی آخر

خوب حالا یکی بگه دلیل اینطور زندگی کردن چیه؟

ترس آدم از دست دادن همدیگه خیلی شدیده انقدر شدیده که ما به خودمون اجازه میدیم که واسه همدیگه تعیین و تکلیف کنیم مادرا پدرا واسه بچه هاشون زنا به شوهراشون مردا به زناشون خلاصه هرکی به هرکی علاقه منده دوست داره که به یه شکلی اون رو حفظ کنه و از دستش نده

این ترس انقدر زیاده که تقریبا در اکثر موارد ما از اون لحظات خوشی که باید با هم باشیم و لذت ببریم به ترس آینده که معلوم نیست کی اتفاق بیفته و حتما هم اتفاق میفته (بر طبق اون نظریه چرخه هممون میایم و میریم) او لحظه ها رو از دست میدیم

خلاصه کنم ادما اشتباه زیاد میکنن تو زندگیشون اما چطوری با اون اشتباه یک فرد باهاش باشیو کنارش باشیو حس خوبی بهش بدی حرفه!!!

یه مثال بزنم؟ مثلا یه مادر میدونه که بچه کوچیکش اگه بدو میخوره زمین اگه به ترسش غلبه نکنه و نگذاره که بچش بدوه هیچ وقت بچش دویدن رو یاد نمیگیره البته این با بی خیال فرق میکنه ها همون مادر باید به بچش میدون بده و اگه زمین خورد بهش کمک کنه اما تو کارش دخالت نکنه و بگذاره که تجربه کنه و احساس خوبی از تجربه کردنش داشته باشه

حالا 2 تا سناریو این وسط هست سناریو مادر نگران

بچه ندو میخوری زمین بشین بهت میگم عزیز دلم قربونت برم ندو زخمی میشی  چند سال بعد ....... مادر جون پاشو یکم ورزش کن یکم تحرک داشته باش اما بچه دیگه این کارو نمیکنه چون از بچهگی ترس زخمی شدن و افتادن داره

سناریو 2  مادر شیردل

افرین نینی بدو بدو کن افرین نترس بدو بچه زمین میخوره اشکال نداره مادر زخمش خوب میشه  چند سال بعد ...... بچه شده یه ادمی که ریسک پذیره و از اشتباهاتش درس میگیره و خودش قدرت تحمل مشکلات داره

من به نظر خودم ادما با مشکلاتشون با اشتباهاتشون دوست داشتنین به نظر شما میشه یه ادم رو با اشتباهاتش هرچقدر بزرگ دوست داشت؟

یه خبر مسرت بخش برای کسایی که دران میرن کبک کانادا

این پستم رو میخواستم به افتخار ابی جون که تو نظرات ما گفتن یه چیزیم بگو به درد ما سن بالا ها بخوره بگذارم اما ییهو یه خبر emergency پيش اومد نشد كه واسه ابي جون پست بگذارم ابي جون از همينجا ما پوزش ميطلبيم و شما رو به ادامه همكارم جلب مي نمايم.

ميريم سراغ خبر

اولا اينكه برنامه مهاجرت سال ۲۰۱۱ کانادا ديروز اول نوامبر اعلام شد. نه تنها كم نشده بلكه در كبك ما شاهد افزايش چشمگير هم هستيم

سال ۲۰۱۰  تعداد پذيرش مهاجر در كمترين حالت 28,400 و بيشترين حالت 29,500

ميتونيد برنامه سال 2010 رو اينجا ببنيد

اما در سال ۲۰۱۱ نه تنها اين رقم كمتر نشده بلكه خيلي بيشترم شده

برنامه سال ۲۰۱۱ تعداد پذيرش مهاجر در كمترين حالت 34,600 و بيشترين حالت 35,900

ميتونيد برنامه سال 2011 رو اينجا ببنيد

خوب حالا اين چه معني ميتونه داشته باشه با توجه به خبر ها كه كانادا از بحران اقتصادي تقريبا داره در مياد و با توجه به صحبت هاي وزير مهاجرت مبني بر نياز كانادا به افزايش تعداد مهاجر و اين برنامه سال ۲۰۱۱ كه اعلام كردن هم ميتونه نويد بخش رسيدگي سريعتر به پرونده ها باشه هم اينكه انشا ا... تو مصاحبه هاشون مته كمتري به خشخاش بگذارن

پس بزن اون دست قشنگرو

من يه سري دوست پايه ثابت وبلاگ داشتم هميشه ميومدن نظر ميدادن ميزديم تو سر و كله هم

 كوشن پس؟

خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟

چند وقته كه دچار كمبود انرژي شدم نميدونم ماله كمبود ويتامينه يا نه ماله كمبود خوابه!!؟

خلاصه كه دچار شدم!!! بعضي اوقات انقدر اين بي حالي بهم فشار مياره كه دلم ميخواد كارمو ول كنم يه كار ديگه بكنم!

كارم خيلي خوبه سرم خلوته ميتونم فرانسمو بخونم دسترسي به اينترنت دارم و و و يكم حقوقش پايينه كه اونم ميرسونه لب به لب

ميدونم روحي نيست خستگيم چون هركي مياد سر كار انقدر باهاش شوخي ميكنم و ميخنديم كه دلدرد ميگيرم اما بدني حال ندارم حتي يه خودكار رو بلند كنم (خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

زندگيم كه يكنواخت شده يادش بخير دانشجو كه بودم انقدر برنامم متنوع بود كه بعضي اوقات از 1 ساعت بعدمم خبر نداشتم

اما الان كار-خونه-خونه-كار بعضي اوقاتم پنجشنبه ها كارخونه-خونه

آدماي ديگرو ميبينم كه چقدر انرژي دارن به خودم شك ميكنم شايد مريض شدم آخه بقيه خيلي انرژي دارن اين ور ميرن اون ور ميرن كاراي سنگين ميكنن

اما من حال ندارم كتابمو ورق بزنم(خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

ياد جوونيها بخير چقدر تو دانشگاه از اين دانشكده به اون دانشكده با بچه ها اين ور اون ور 2 3 ساعت پياده روي در روز

اما الان تا سر خيابون كه ميخوام برم زورم نميرسه پاهامو بلند كنم (خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

انگليسي كه ميخوندم قبلا اصلا خسته نميشدم همش واسم تفريح بود هر چيز تازه اي كه ياد ميگرفتم كلي حال ميكردم فيلم ميديم با لذت نگاه ميكردم انگليسي برام يه درس راحت بود اما اين فرانسه رو هي ميخوام حفظ كنم حفظ نميشم (خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

اصلا احساس ميكنم كه ديگه گوشم نميشنوه هركي حرف ميزنه من سرم تو كامپيوتره اصلا سرم رو بالا نميارم ببينم طرف چي ميگه كه بخوام جواب بدم تكون دادن سر محاله (خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

باطريم دشارژ شده هي بوق ميزنه بعد يهو باطري خالي ميكنه؟ راستي باطري اصل سراغ داريد؟

اين كار تو محوطه طرح و ترافيكم كه شده غوز بالا غوز خوش به حال اونايي كه كارشون تو طرح ترافيك نيست

ساعت 5.5 كه تعطيل ميشم تا برسم خونه جنازم خونست نه من

اونايي كه رفتن كانادا و غر ميزنن كه مثلا اگه اطراف شهر خونه بگيرن به مركز شهر دوره يادشون نمياد كه ما مسير 15 دقيقه اي رو دقيقا 2 3 ساعته ميريم

من صبح ساعت 6 ميام بيرون كه به طرح نخورم ساعت 6:15 دمه شركتم اما بعد ظهر ها ساعت 5.5 ميزنم بيرون 7 يا 7.5 خونم

تازه كليم دود خوردم ترافيكه ديگه !!! (خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

بابا مردم دارن زندگي ميكنن اما خوب سخت!!! مردم واقعا چيزي از زندگي نفهميدن نه مذهبياش به هيئتشون ميرسن نه اون يكيا به عشق و حالشون فقط دارن زندگي ميكنن كه مرده نباشن . گوش مسئولين هم كه بدهكار نيست (خوب سنگينه چرا اينطوري نيگام ميكني؟)

اگه جايي شغلي ديديد كه به درد يه مهندس صنايع يا كامپيوتر ميخوره و تو طرح ترافيك نيست خبرم كنيد حتما!!! شايد حالم بهتر شد!!!

 

ته ديگ 2

جواب آزمایشم رو گرفتم

یوههههههووووووووو ته دیگ به راهه!!!!!

آيا ميدانيد كه؟ و جریان ته دیگ

آيا ميدانيد كه طول ساحلهاي دنيا دقيقا به اندازه طول رگهاي بدن است؟

آيا ميدانيد كه كرگدن ها به علت خوردن گل و لاي كف رودخانه ها چنين پوستشان كلفت شده است؟

آيا ميدانيد كه اولين انسانها نيزبازي شبيه به فوتبال امروزي ما داشتند منتهي توپ خود را از برگ درختان ميساختند؟

آيا ميدانيد كه در عروس دريايي براي ارتباط ايجاد كردن با همنوع خود از نوعي وايرلس استفاده ميكند و همه عروهاي دريايي در دنيا متوجه ارتباط آنها ميشوند؟

آيا ميدانيد كه مرغ و خروسها در ابتدا قدرت پرواز كردن داشتند و شكارچي بودند ولي به علت زندگي كردن كنار انسان ديگر نيازي به پرواز نداشتند و گياه خوار شدند و قدرت پرواز كردن را از دست دادند؟

آيا ميدانيد كه نوعي ميمون در آفريقا زندگي ميكند كه مانند انسان موهاي خود را كوتاه ميكند؟ و خود را آرايش ميكند؟

آيا ميدانيد كه دانشمندان در لايه هاي زيرين زمين فسيلهايي از نوعي موجودات كره هاي ديگر يافته اند كه انسانها همگي آنها را نابود كردن؟

آيا ميدانيد كه كوروش بنيان گذار اولين جلسات سازمان ملل بوده است و آن را پايه گذاري كرده است؟ و جالب اينجاست با توجه به كتيبه ها ايران حق وتو را داشته است؟

آيا ميدانيد كه هواي كره نپتون به قدري سرد كه جو نپتون به صورت جامد بر روي كره قرار گرفته است؟

آيا ميدانيد كه سرخپوستان اولين مخترعين كمربندهاي لاغري هستند كه امروزه به صورت رايج استفاده ميگردد و آن را از پوست نارگيل ميساختند؟

آيا ميدانيد كه اگر ميخ را كج كنيد و در دستتان فرو كنيد دردش از ميخ راست كم تر است؟

آيا ميدانيد كه اگر معلمين شما را در كودكي نميزدند الان دكتر بوديد؟

آيا ميدانيد كه من هرچي ميگم شما داريد باور ميكنيد؟

ايا ميدانيد كه حيفيد؟

آيا ميدانيد كه هركي هر چي گفت اين حقيقت نيست؟

آيا ميدانيد كه من الان ميدانم شما ميخواهيد سر به تن من نباشد؟

آيا ميدانيد كه شما بايد عقل خود را مواقعي هرچند كوتاه به كار بيندازيد

آيا ميدانيد كه اااااااااااه بسه ديگه

تز اين متني كه نوشتم اول پستم رو از يه وبلاگ به اسم آدم دودی-آدم برفی گرفتم اونم مطالب جالبي نوشته بود كه من همشون رو اول باور كردم بعدش فهميدم كه نويسنده من رو اسكل كرده اول كلي خنديدم بعد خيلي فكر كردم ديدم راستي هر چيزي كه هركسي مينويسه تو اينترنت دليل بر اين نيست كه ما باور كنيم خيلي ها ميان از سطح زندگي در كانادا حرف ميزنن 2 طرفشو ميگمها هم خوب هم بد اما اين دليل بر باور كردن ما نيست

الان دكتر شركت اومد نتايج آزمايش هاي پزشكي كارمون رو داد  معاينمون هم كرد بهم گفت كلسترولت بالاست

امروز بعد ظهر حتما برو دكتر (ديوانه خودشو دكتر حساب نميكرد) تو بايد دارو بخوري خيلي بالاست خطريه و هي عرق ميريخت از استرس 360 ماله تو اين نهايتا بايد 240 باشه او از اين حرفا

منم كه همين چند دقيقه قبل خونده بودم هركي هرچي ميگه باور نكنم منم بي خيال به دكتره گفتم شوخي نكن آقاي دكتر!!!

كه يهو دكتره قاطي كرد بابا ميگن خطرناكه امروز بعد ظهر برو دكتر (بازم خودشو دكتر حساب نكرد)

خلاصه من استرس ندارم اما هم مامانم هم مونا كلي نگرانن من كه ديگه اميدي ندارم زنده بمونم  

اما خودمونيم من احساس نميكنم اصلا كلسترلم بالاست چي هست اصلا اين كلسترول؟ تیری گلیسیرینم که اصلا نمیفهمم نوشته سقفش ۲۰۰ ماله من ۱۰۰۰ بود!! اینها همون ته ديگه؟ چون همه بهم ميگن ته ديگ نخور!!!

فرانسمون تو چه سطحيه؟

مطلب آموزشیه خوب بشینید گوش بدین ببینید چی میگم

این جدولی که پایین اومده تعیین سطح شما در زبان فرانسه هست خیلی خوبه واسه کسایی که میخوان بدونن اولا تو چه سطحین ؟ و دوما تو سطح های بالاتر چه چیزایی رو باید بلد بشن؟ و سوما اينكه يه ديد كلي به زبان فرانسه داشته باشن

نام سطح

توضیح

N

هیچ آشنایی با زبان فرانسه ندارم و یا مایلم آموزش زبان فرانسه را از پایه آغاز نمایم

A1

من توانایی دارم خود را به زبان فرانسه به راحتی معرفی نمایم و نام دیگران را از ایشان بپرسم. ملیت خود را بیان کنم و از دیگران اطلاعاتی در مورد شغل و ملیت آنها بپرسم و در این زمینه اطلاعاتی از خود ارائه کنم و اطلاعات شنیده شده در این زمینه را درک کنم و بنویسم. نام کشورهای مهم و سرشناس دنیا را به زبان فرانسه می دانم و می نویسم. می توانم فعل بودن و نامیده شدن را صرف کنم. می توانم الفبای زبان فرانسه را در درون واژه ها به راحتی شناسایی و صدای آنها را در همان واژه بخصوص بیان کنم. می توانم اعداد را به زبان فرانسه بخوانم، درک کنم و بنویسم. ضمایر شخصی را می شناسم و آنها را بطور صحیح در جمله بکار می برم. قیدها و واژه های پرسشی را می شناسم و در جمله بکار می برم. با آرتیکل های معرفه آشنا هستم و به درستی در جمله بکار می برم. فعل داشتن را صرف می کنم و موارد استفاده آن را می دانم.

A2

حروف اضافه را برای برخی فعل های پر استفاده در زبان فرانسه می شناسم و تفاوت بین حروف اضافه مختلف یک فعل را می دانم. پایان دهنده های فعل را برای صرف افعال نوع اول در زمان حاضر می شناسم و وجه امری فعل را بسادگی استفاده می کنم و با نوع نگارش جمله های امری آشنا هستم. ابزار پرسش در مورد اشخاص و اشیا را می شناسم و در جمله استفاده کرده و آنها را به راحتی می نویسم. ابزار پرسش هدف و دلیل از انجام کار را در زبان فرانسه می دانم و بکار می برم. آرتیکل های نکره را می شناسم و موارد استفاده از آن را در جمله می دانم. کامل کننده های نام در زبان فرانسه را می شناسم و نحوه تطابق آن ها را با اسم می دانم. با برخی صفت های فاعلی مهم آشنا هستم، آنها را می نویسم و موارد استفاده آنها را می دانم. نوع و جایگاه صفات را در یک جمله صحیح فرانسه می دانم.

A3

فعل انجام دادن را در زمان حاضر برای تمام اشخاص صرف کرده و با دیکته صحیح می نویسم. از فعل انجام دادن و یا بازی کردن برای ساختن ترکیبات مختلف جهت معرفی علایق و وظایف شخصی استفاده می کنم. فعل رفتن در برای زمان حاضر و برای تمام اشخاص صرف می کنم و می دانم که چگونه باید آن را در برابر نام های خاص محل ها و اشخاص به درستی بکاربرد. با کاربرد برخی لیزون های ساده آشنا هستم. فعل آمدن را در زمان حاضر و برای تمام اشخاص صرف می کنم و آن در برابر نام های خاص محال ها و کشورها به درستی استفاده می کنم. (با حروف اضافه در برابر نام محل ها آشنایی دارم.) کاربرد صفات ملکی را می شناسم، آنها را می نویسم و در جمله استفاده می کنم. فعل تمام کردن را در زمان حال صرف می کنم و در جمله بدرستی می نویسم.

A4

ترکیب فعل داشتن با پرونوم y و اهمیت و کاربرد آن را برای بیان پرسش و ارائه اطلاعات در مورد رویدادها در جملات فرانسوی می شناسم. بر استفاده از واژه si برای بیان جملات شرطی در زمان حال مسلط هستم. برخی افعال مهم و کاربردی نوع دوم از جمله افعال گرفتن و گذاردن را در زمان حال صرف می کنم و با ترکیبات آنها جمله می سازم. می توانم پرسش های غیر مستقیم مطرح کنم و در هنگام نوشتن لیزون های مربوطه را بطور صحیح بنویسم. می توانم افعال زمان حال را در صورت نیاز منفی کنم و آینده نزدیک را با استفاده از فعل کمکی صحیح آن بسازم. جایگاه استفاده از واژه si در پاسخ دهی به پرسش ها را می شناسم و تفاوت آن را با در این زمینه با واژه non می دانم. می توانم پرسش های ساده در زمان حال را با استفاده از ابزارهای چه کسی و چه چیزی مطرح کنم و تفاوت آنها را می شناسم.

B1

می توانم افعال را به زمان گذشته ساده بسازم و با کاربرد فعل کمکی داشتن برای ساختن زمان گذشته در زبان فرانسه آشنا هستم. می توانم بخش سوم افعال روزمره زبان فرانسه را بخوانم و بنویسم و به کمک آنها زمان گذشته را بسازم. می توانم زمان گذشته را با فعل کمکی بودن بسازم و تشخیص دهم که ترکیب این فعل با کدام فعل های روزمره زبان فرانسه زمان گذشته را ارائه می دهد. افعال پرونومینو را می شناسم و آنها را در زمان حال صرف می کنم. پرسش های ساده را در زمان گذشته مطرح می کنم و می نویسم. فعل توانستن و دانستن را در زمان حال صرف می کنم و تفاوت بین کاربردهای آنها را در زمان فرانسه می دانم. زمان آینده ساده را می شناسم و پایان دهنده های فعل برای ساختن زمان آینده ساده می شناسم و بطور صحیح می نویسم. صفت های اشاره ای را می شناسم و تفاوت بین انواع مختلف آن را دانسته و بطور صحیح در جمله استفاده می کنم.

B2

فعل خواستن را در جملات فرانسوی به کار می برم و فرمول استفاده درست از آن را در موقعیت های اجتماعی متفاوت می شناسم. با COD در زبان فرانسه آشنا هستم و می توانم در هنگام سخن گفتن بدون تامل COD افعال را بخاطر بیاورم و در جای مناسب مورد استفاده قرار داده و آنها را با فعل تطابق دهم. می توانم از ابزارهای مناسب برای بیان تاکید و اجبار در زبان فرانسه استفاده نمایم و در هنگام نوشتن آنها را بدون اشتباه بنویسم. فعل های مهمی را که با COI همراه می شوند می شناسم و ضمیر درست مربوط به آنها را بلافاصله در جمله استفاده کرده و در وجه امری نیز به درستی مورد استفاده قرار می دهم.

B3

آرتیکل واژه های غیرقابل شمارش را می شناسم و نحوه منفی سازی جملات حاوی این آرتیکل ها را می دانم و ضمیر جایگزین آنها را می شناسم. بر شمارنده ها و چگونگی بکارگیری آنها در زبان فرانسه تسلط دارم.

B4

با لزوم استفاده از پرونوم های de و y برای پاسخ دهی به پرسش هایی که با پرونوم های مربوطه مطرح شده اند اشنا هستم و فعل هایی را که با این پرونوم های استفاده می شوند و همچنین نحوه استفاده از آنها در وجوه امری را می شناسم. موارد استفاده از پرونوم en را در زبان فرانسه می دانم. بر استفاده از ابزارهای تاکید منفی (امر منفی) تسلط دارم و کاربرد فرهنگی این ابزارها را در فرانسه روزمره می شناسم. می توانم پرسش ها را با جابجایی مکان فعل و فاعل در جمله معکوس کرده و در حالات مختلف مطرح کنم. با کاربرد فعل انجام دادن برای بیان زمان حال مستمر آشنا هستم.

C1

ضمایر اشاره ای را می شناسم و می توانم ضمایر پرسشی را به راحتی و با رعایت تطابق با جنسیت به جای آنها بکار بگیریم. ابزارهای بیان موافقت یا مخالفت را در زبان روزمره می شناسم و استفاده می کنم. با زمان گذشته استمراری آشنا هستم و موارد استفاده و تفاوت آن با گذشته نقلی را می دانم. این زمان را برای تمام اشخاص در ذهن ساخته و بی تامل استفاده می کنم.

C2

با ساختار صفت «برتر» در فرانسه آشنا بوده و از ابزار مقایسه در دستور زبان فرانسه به راحتی برای مقایسه دو ویژگی و یا نشان دادن برتری و یا کمبود یک صفت نسبت به صفت دیگر استفاده می کنم. با ساختار صفت «ترین» در زبان فرانسه آشنا بوده و آنها را با جنسیت نام تطابق می دهم. با کاربرد فعل کمکی مجبور بودن آشنا هستم و آن را در برابر فعل توانستن بدرسی استفاده می کنم. با صفت های مقایسه ای و «ترین» بی قاعده آشنایی دارم و کاربرد آنها را می دانم. منفی سازی برای جملاتی که حاوی دو قید در برابر هم هستند را بسادگی انجام می دهم و شکل پرسشی آنها را هم بدرستی می نویسم.

C3

شکل بی قاعده افعال در آینده ساده را می شناسم و افعال بی قاعده روزمره زبان فرانسه را به راحتی به زمان آینده ساده تبدیل می کنم. کاربرد فعل کمکی آمدن را برای ساختن گذشته نزدیک می دانم و آن را به راحتی می سازم. وجه شرطی فعل در زبان فرانسه را شناخته آن را از زمان آینده فعل تشخیص می دهم و بخصوص در هنگام نوشتن مشکلی برای صرف افعال شرطی ندارم. زمان آینده فعل را در فرضیه ها، احتمالات و پیشگویی ها بکار می گیرم و اتفاقات آینده را با آنها بیان می کنم. بر ضمایر ارتباطی تسلط دارم و یقین دارم که بدرستی برای ارتباط دادن چند جمله از آنها استفاده می کنم.

C4

وجه التزامی فعل را می شناسم و آن را برای زمان حال بسادگی استفاده می نمایم. وجه التزامی برای افعال بی قاعده را نیز می شناسم و در نوشتن آن ها در جمله نیز مشکلی احساس نمی نمایم. تفاوت بین کاربردهای وجه التزامی و مصدر فعل را می دانم و آنها را در جملات تابع جایگاه خود استفاده می کنم.

حسن جان این فکر تعامل در زمینه یادگیری فرانسه از تو بوده ها!!! فکر نکنی یه موقع ما فکر رو ازت دزدیدیم

j'apprends alore je suis

من ياد ميگيرم پس من هستم

فرازي چند از كلام گهربار امير